یافتن پست: #حال

mohsen
mohsen
اگر همواره مانند گذشته بينديشيد، هميشه همان چيزهايي را به‌دست مي‌آوريد كه تا بحال كسب كرده‌ايد . فاينمن
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 10:40
+4
vahid
vahid
چقدر خوشحال بود شیطان ، گمان میکرد فریب داده است مرا؛ نمی دانست تو پرسیده بودی: مرا بیشتر دوست داری یا ماندن در بهشت را.....!؟
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 01:36
+4
vahid
vahid
بهترین وام دنیا بوسه است چون هم گرفتنش حال میده هم پس دادنش
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 01:29
+4
vahid
vahid
حال کن ای معلم ! ای شمع ، ای لاله ، ای فداکار ای از خود گذشته ای جان فشان ، ای 5شنبه جمعه تعطیل ، ای وسط تعطیلی تعطیل ، ای یه هفته قبل از عید تعطیل ، و بعد از عید 2هفته تعطیل ، ای هنوز تابستون نیومده تعطیل ، ای یه هفته از مهر رفته تعطیل ، ای باد ، برف ،بارون بیاد گردوخاک بشه تعطیل ، ای 5 ماه قبل از زایمان و 6 ماه بعد از زایمان تعطیل ، به پاس این چند صباح خدمت ، پایان فصل تعطیلات مبارک...!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 00:49
vahid
vahid
همین الان یه اس ام اس خالی با ایرانسل بفرست به ۸۱۱۱۲ … می ترکی از خنده ! خودم هم امتحان کردم ، منفجر شدم منم دعا کن به خاطره این کارم (دوستان توجه کنند ، با اینکار مبلغ ۵۰۰ تومان از حساب شما کسر و به حساب حمایت از کودکان سرطانی اضافه خواهد شد باشد که توفیق اجباری ثواب ، شامل حال خیلی ها گردد !)
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 00:49
ebrahim
ebrahim
دختر : من امروز حالم خیلی بده

پسر : آخی ! حیف شد ! تو فکرش بودم امروز بریم بیرون واسه خرید

دختر : هه هه ... من شوخی کردم ! حالم خوبه
... .
.
.
.
.
.

پسر : منم شوخی کردم !!!! : :))
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 23:28
+2
عسل ایرانی
عسل ایرانی
بعضیا سنگ میشن که نشکنن و بشکنن .... حالا ما شیشه می شیم که بشکنیم و نشکنیم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 23:15
+7
عسل ایرانی
عسل ایرانی
دختر: می دونی فردا عمل قلب دارم؟
پسر: آره عزیز دلم
دختر: منتظرم میمونی؟
پسر رویش را به سمت پنجره اطاق دختر بر میگرداند تا دختر اشکی که از گونه اش بر زمین میچکد را نبیند
پسر: منتظرت میمونم عشقم
... ... دختر: خیلی دوستت دارم
پسر: عاشقتم عزیزم
...
*
بعد از عمل سختی که دختر داشت و بعد از چندین ساعت بیهوشی کم کم داشت هوشیاری خود را به دست می آورد
به آرامی چشم باز کرد و نام پسر را زمزمه کرد و جویای او شد
پرستار: آرووم باش عزیزم تو باید استراحت کنی
دختر: ولی اون کجاست؟ گفت که منتظرم میمونه به همین راحتی گذاشت و رفت
پرستار: در حالی که سرنگ آرامش بخش را در سرم دختر خالی میکرد رو به او گفت: میدونی کی قلبش رو به تو هدیه کرده؟
دختر: بی درنگ که یاد پسر افتاد و اشک از دیدگانش جاری شد: آخه چرا؟؟؟؟؟؟
*
چرا به من کسی چیزی نگفته بود
و بی امان گریه میکرد
پرستار: شوخی کردم بابا !
رفته توالت الان میآد!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 20:52
+8
omid
omid
فیله و مورچه هه باهم ازدواج می کنن فیله می میره مورچه هه میگه: بدبخت شدم حالا باید تا آخر عمر براش قبر بکنم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 20:46
+3
omid
omid
بلیط های اصفهان از 20 تومن به 10 تومن کاهش پیدا می کنه، اصفهانیا اعتراض می کن. ازشون می پرسن واسه چی اعتراض کردین می گن چون قبلا که پیاده می رفتیم 20 تومن به نفعمون بود، اما حالا 10 تومن به نفعمونه
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 20:45
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ