یافتن پست: #حال

omid
omid
بچه:مامان اون آقاروببین کچله!!!! مامان: هیس…میفهمه بچه: اه…مگه تا حالا نفهمیده
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 20:40
+4
ebrahim
ebrahim
مراحل استرس واقعی! : . . . شما در حال رانندگی در جاده خانمی رو میبنید که حال خوبی نداره ، سوارش میکنید اون به شما میگه باید زود به بیمارستان برسه. **این آغاز استرس ه! شما خانم رو به بیمارستان میرسونید ، دکتر به شما تبریک میگه بخاطر حامله بودن اون خانم و پدر شدنتون! اما شما میگید که پدر بچه نیستید درحالی که اون خانم به دکتر گفته هستید! ** این جا شما استرس میگیرد ! از دکتر تقاضای تست دی ان ای میکنید ، بعد از آزمایش دکتر میگوید که حق با شماست و شما کلا نابارور هستید احتمالا از زمان کودکی! ** استرس واقعی اینجاست : که شما یاد 3 تا بچه ای که تو خونه دارید می افتید !!!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 19:36
+5
mina_z
mina_z
وقتی پسرا دور هم خلوت میکنند!!!! ۱- ای رامین بدبخت دلت بسوزه همون دختری که به تو نخ نمیداد من رفتم شمارشو گرفتم ۲- من بدجوری عاشقش شدم . اگه این خوشکله با من دوست بشه من همه ی دوست دخترهام رو کنار میگذارم ۳- بچه ها این دختره رو دیدین که مانتو صورتی میپوشه و یه عینک آفتابی هم میزنه . وقتی هم که توی دانشگاه راه میره هیچکی رو تحویل نمیگیره . باید حالشو بگیریم ۴- ما اینیم دیگه بالاخره شماره رو دادیم به دختره ۵- بچه ها من میخونم شماها دست بزنید ... امشب خونمون بعله برونه ..امشب خونمون عشق و جنونه ... ۶- بر و بچ جاتون خالی امروز رفتیم کافی نت یه رومی رو به گند کشیدیم
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 19:17
+9
masoud
masoud
زنه به شوهرش میگه:عزیزم اصلا تو تا حالا بامن عشق بازی کردی؟ مرده یه نگاه به 5 تا بچه اش میندازه میگه: پ ن پ این کره خرارو از گوگل دانلود کردم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 18:36
+8
ronak
ronak
جا موبایلی جدید
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 18:32
+7
فرشاد
فرشاد
دمت گرم خیلی با حال بود چاه اردبیل
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 18:27
+2
-2
ronak
ronak
در Romantic
چقدر دلم هوایت را می کند حالا که دگر هوایم را نداری...!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 16:06
+3
ronak
ronak
در Romantic
خیره به چشمان تو ، پلک نمیزنم تا لحظه ای از دست نرود تصویر نگاه زیبای تو دستم درون دستهایت ، یک لحظه رها نمیشود تا نرود حتی یک ذره از گرمای دستان لطیف تو محکم فشرده ام تو را در آغوشم ، آرزو میکنم لحظه مرگم همینجا باشد ، همین آغوش مهربانت چه گرمایی دارد تنت عشق من ، رها نمیکنم تو را تا همیشه باشی در کنار قلب من قلب تو میتپد و قلب من با تپشهای قلبت شاد است ، هر تپشش فریاد عشق و پر از نیاز است آرامم ، می دانم اینک کجا هستم، همانجایی که همیشه آرزویش را داشتم ،همانجایی که انتظارش را می کشیدم و هر زمان خوابش را می دیدم آن خواب برایم یک رویای شیرین بود.... در آغوش عشق ، بی خیال همه چیز ، نه می دانم زمان چگونه می گذرد و نه می دانم در چه حالی ام تنها می دانم حالم از این بهتر نمی شود ، دنیای من از این عاشقانه تر نمی شود گرمای هوس نیست این آتش خاموش نشدنی آغوش پاکت عشق است که اینک من و تو را به این حال و روز انداخته ، عشق است که اینک ما را به عالمی دیگر برده ، عشق است که من و تو را نمیتواند از هم جدا کند هیچگاه خیلی آرامم ، از اینکه در آغوشمی خوشحالم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 15:52
+2
ronak
ronak
در Romantic
شدم اسیــــــر موی تو قربونیه غرورتو حالا که خورشید نمیخوای میخوام بشم غـــــــــروب تـــــو
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 15:04
+2
mina_z
mina_z
با محصولات ..... به وزن دلخواه برسید؟؟؟
4 دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 13:52
+8

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ