یافتن پست: #حال

aB'Bas S
aB'Bas S
دخترا چند نوع داداش دارن؟! 1-داداش اینترنتی تا هر وقت خواستن ازش اکانت مجانی بگیرت!و بدون وجدان درد اد لیستشو نو پر از این داداشیهای رنگ و وارنگ کنن! . . ۲-داداش خر زور تا در موقع لزوم حال بعضیا رو بگیره . . ۳-داداش خوش تیپ و پولدار تا به دوستاش بگه این بی-اف منه . ادامه مطلب رو از دست ندید! . ۴-داداش خر خون تا در موقع امتحان براش تقلب بنویسه . . ۵-داداش ماشین دار تا اونو اینور و اونور برسونه . . ۶-داداشی که چشم دیدنشو نداره(همون داداش واقعی خودش)! . شما هم اگه چیزی به ذهنتون میرسه در قسمت نظرات بنویسید
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 22:15
+8
aB'Bas S
aB'Bas S
تا حالا دقت کردین تو فیلمای ایرانی،همیشه وقتی طرف میفهمه بچه دار نمیشه همه بچه ها از ماشینای بقلی و جلویی و عقبی باهاش بای بای میکنن میخندن؟!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 22:11
+7
امیرحسین
امیرحسین
کنارش یه آسانسور هم میذاشتید بد نبود ها...
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 17:37
+10
gamer
gamer
به سلامت خودم كه هيچكسي رو آدم حساب نميكنم
6 دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 16:23
+8
-4
ronak
ronak
گفت از حادثه ای لبریزم ، من پر از فریادم ، در درونم غوغاست گفتم این حال تو را میفهمم ، دستشویی آنجاست !!!
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 15:20
+12
ronak
ronak
تو توالت بودم و تو حال خودم.. یک هو یکی محکم زد به در …. گفتم بله .. دیدم داداشمه میگه اه تو اونجایی !!! گفتم پـَـ نـَـ پـَـ این صدای منشی توالته .. لطفا بعد از شنیدن بوق بفرمایین داخل.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 15:04
+7
ronak
ronak
فرهاد و هوشنگ هر دو بیمار یک آسایشگاه روانى بودند. یکروز همینطور که در کنار استخر قدم مى زدند فرهاد ناگهان خود را به قسمت عمیق استخر انداخت و به زیر آب فرو رفت. هوشنگ فوراً به داخل استخر پرید و خود را در کف استخر به فرهاد رساند و او را از آب بیرون کشید. وقتى دکتر آسایشگاه از این اقدام قهرمانانه هوشنگ آگاه شد، تصمیم گرفت که او را از آسایشگاه مرخص کند. هوشنگ را صدا زد و به او گفت: من یک خبر خوب و یک خبر بد برایت دارم. خبر خوب این است که مى توانى از آسایشگاه بیرون بروى، زیرا با پریدن در استخر و نجات دادن جان یک بیمار دیگر، قابلیت عقلانى خود را براى واکنش نشان دادن به بحرانها نشان دادى و من به این نتیجه رسیدم که این عمل تو نشانه وجود اراده و تصمیم در توست. و اما خبر بد این که بیمارى که تو از غرق شدن نجاتش دادى بلافاصله بعد از این که از استخر بیرون آمد خود را با کمر بند حولة حمامش دار زده است و متاسفانه وقتى که ما خبر شدیم او مرده بود. هوشنگ که به دقت به صحبتهاى دکتر گوش مى کرد گفت: او خودش را دار نزد. من آویزونش کردم تا خشک بشه... ..................... حالا من کى مى تونم برم خونه‌م
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 14:42
+1
ronak
ronak
لجبازی غضنفر با خدا: حالا که ابر میاری بارون نمیزنی منم وضو میگیرم نماز نمیخونم!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 12:57
+3
ronak
ronak
كودک كه بودم بهم میگفتند همه را دوست بدار حالا كه از میان همه به یه نفر دل بسته ام میگویند : فراموشش كن
دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 11:46
+2
rAmin
rAmin
سلام....هرکی لایک نده اهم اهم اخ توف...!!میری تو این سایت آواتاره خودتو میسازونی ...خیلی باحاله.... اینم آواتاره خودم [لینک]
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/7 - 11:12
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ