یافتن پست: #حرف

mina_z
mina_z
وقتی دخترا دور هم خلوت میکنند!!!! ۱- وای این انگشتر رو کی خریده ؟ چقدر قشنگه !!!!! ۲- وای الهام جون نبودی امروز من با اون پسره قرار داشتم . اینقدر با هم حرف زدیم . حتی اسم بچه هامون هم انتخاب کردیم ۳- من خیلی دلم میخواد آی دی این پسره رو بدست بیارم تا باهاش چت کنم . ۴- امروز یه پسره خوشتیپ و با کلاس توی دانشگاهمون اومده بود . هر چی عشوه و ناز کردم براش تحویلم نگرفت . مگه من خوشکل نیستم ۵- سارا دیدی چه پسره مودبی توی فروشگاه بود . حتی توی صورتمون هم نگاه نکرد . خیلی پسره سر به زیری بود من که دلم پیشش گیر کرده
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 19:13
+8
mina_z
mina_z
مایکل جکسون با قیافه ی چندشش!!!
2 دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 13:16
+5
aB'Bas S
aB'Bas S
می خواستن [!] رو اعدام کنن، ازش می پرسن: آخرین حرفت رو بزن. می گه: لعنت بر پدر و مادر اون کسی که بزنه زیر چهار پایه!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 13:05
+5
aB'Bas S
aB'Bas S
یه روز یه روزگاری حرف بین ما نگاه بود عشق نقاشی می کردیم عشق ما خورشید و ماه بود بعد از اون واژه نوشتیم جملمون ستاره چین بود مثله دریا می موندیم معنی زندگی این بود
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 13:01
+6
رضا
رضا
من از دلواپسی های غریب زندگی دلواپسی دارم و کسی باور نمیدارد که من تنهاترین تنهای این تنهاترین شهرم تنم بوی علف های غروب جمعه را دارد دلم میخواهد از تنهاترین شهر خدا یک قصه بنویسم و یا یک تابلوی ساده که قسمت را در آن آبی کنم حرف دلم را سبز و این دنیای تنهایی بماند یادگار خستگی هایم و میدانم که هر چشمی نخواهد دید شهر رنگی من را چرا که شهر من یک شهر نقاشی است...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 12:09
+4
رضا
رضا
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد می شی بر می گرده و
نگات می کنه بدون براش مهمی
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری میرفتی بر می گرده و با عجله می یاد
سمت تو بدون براش عزیزی
اگه یکی رو دیدی وقتی داری می خندی بر می گرده و نگات می کنه
بدون براش قشنگی
اگه یکی رو دیدی وقتی داری گریه می کنی بر می گرده و میاد باهات
اشک می ریزه بدون دوست داره
اگه یکی رو دیدی وقتی داری با یکی دیگه حرف می زنی ترکت می کنه
بدون عاشقته
اگه یکی رو دیدی وقتی داری ترکش می کنی برات فقط سکوت می کنه
بدون دیوونته
اگه یکی رو دیدی که ازنبودنت داغون شده بدون که
براش همه چی بودی
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 10:52
+3
gha3m
gha3m
امان از سیاست دختراااا... :D دختری از کوچه باغی میگذشت یک پسر در راه ناگه سبز گشت در پی اش افتاد و گفتا او سلام بعد از ان دیگر نگفت او یک کلام دختر اما ناگهان و بی درنگ سوی او برگشت مانند پلنگ گفت با او بچه پروی خفن می دهی زحمت به بانویی چو من؟ من که نامم هست آزیتای صدر من که زیبایم مثال ماه بدر من که در نبش خیابان بهار میکنم در شرکت رایانه کار دختری چون من که خیلی خانمه بیشت و شش ساله _مجرد_دیپلمه دختری که خانه اش در شهرک است کوی پنجم_نبش کوچه_نمره شصت در چه مورد با تو گردد هم کلام با تو من حرفی ندارم والسلام!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 00:21
+2
gha3m
gha3m
امان از سیاست دختراااا... :D دختری از کوچه باغی میگذشت یک پسر در راه ناگه سبز گشت در پی اش افتاد و گفتا او سلام بعد از ان دیگر نگفت او یک کلام دختر اما ناگهان و بی درنگ سوی او برگشت مانند پلنگ گفت با او بچه پروی خفن می دهی زحمت به بانویی چو من؟ من که نامم هست آزیتای صدر من که زیبایم مثال ماه بدر من که در نبش خیابان بهار میکنم در شرکت رایانه کار دختری چون من که خیلی خانمه بیشت و شش ساله _مجرد_دیپلمه دختری که خانه اش در شهرک است کوی پنجم_نبش کوچه_نمره شصت در چه مورد با تو گردد هم کلام با تو من حرفی ندارم والسلام!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 00:21
+1
gha3m
gha3m
چهار چيز است که نمي‌توان آن‌ها را بازگرداند... سنگ ... پس از رها کردن! حرف ... پس از گفتن!، موقعيت... پس از پايان يافتن! و زمان ... پس از گذشتن! **
دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 00:06
ashkan
ashkan
اسبه زنگ ميزنه سيرك ميگه: آقا شما برای سيركتون اسب نمي خواين؟ یارو ميگه: هنرت چيه؟ اسبه ميگه: احمق نمی بینی دارم باهات حرف میزنم!؟
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 23:55
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ