یافتن پست: #حرف

سحر
سحر
بیا نیوشا جون.... بچه ها دیگه قضاوتش با خودتون.. ببینید کی اول شروع کرده
9 دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 22:59
+5
-1
ronak
ronak
در Romantic
قصه از حنجره ایست که گره خورده به بغض / یک طرف خاطره ها ، یک طرف فاصله ها / در همه آوازها حرف آخر زیباست / آخرین حرف تو چیست تا به آن تکیه کنم / حرف من دیدن پرواز تو در فرداهاست .
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 19:22
+6
ronak
ronak
در Romantic
گشتم ... هر جا را که به فکرم می رسید گشتم! گشتم میان خاطرات سوخته... میان حرف ها...میان نگاه ها ... نه نمی خواهم به زبانم حتی بیاورم... که نیست ، آن چه باید باشد و نیست... ولی مجبورم باور کنم... تو رفته ای... و من از پا افتادم... به همین سادگی..
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 19:12
+3
mina_z
mina_z
چندنفر داشتن میرفتن کوه، سرپرستشون (که از قضا لکنت زبون هم داشته) از وسط راه شروع می‌کنه میگه: چ چ چ.... ملت اول یکم نگاش می‌کنن ببینن چی‌میخواد بگه،‌ بعد می‌بینن نمی‌تونه حرفش رو بزنه، بی‌خیال میشن و راه میافتن، این بابا هم همه مسیر همینجور هی ‌میگفته چ..چ..چ.. وقتی میرسن بالا میخواستن چادر بزنن سرپرسته بالاخره میگه: ‌چ..چ..چا..چا..چا..چادر یادم رفت! ملت میگن ای بابا رودتر می‌گفتی، حالا باید برگردیم پایین! تو راه برگشت سر پرسته هی میگفته: ش ش ش.. ولی ملت دیگه شاکی بودن و کسی توجه نمی‌کرده، وقتی می‌رسن پایین یارو بالاخره میگه: ش..ش..ش..شو..شو..شوخی کردم!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 15:50
+7
sasan pool
sasan pool
چجوری بهت بگم عاشقمو/چجوری بگم تو رو دوست دارمو/چجوری بگم حرف دلمو/آخه تو شدی همه دنیای من/آخه تویی همش تو حرفهای من/میدونی میدونی دنیامی/:x:x:x:x:x:x:x:x:x:x
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 15:32
+5
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
تو فرودگاه دارم با رفيقم حرف ميزنم يارو داره رد ميشه ميپرسه: شما ايراني هستين؟ مي گم: پـَـــ نــه پـَـــ ما چيني هستيم فقط روي ما فارسي ساز نصب کردن
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 14:52
+4
aB'Bas S
aB'Bas S
لزومی نداره من همونی باشم که تو فکر میکنی من همونی ام که حتی فکرش رو هم نمیتونی بکنی من کااااااااااملاً دیوونم شک نکن فقط برای خودم هستم...!!!!!!!!!! ... ... ... من..؟! چه دوحرفیه وسوسه انگیزیست..... این من! نه زشته زشتم، نه مهـربانِ مهـربانم....نه عـاشق و نه محتاج نگاهی...! فراری از خانمهای آهن پرست و آقایییونِ مانکن پرست.... ... فقط برای خودم هستم...خوده خودم ! مال خودم ! صبورم و عجول!! سنگین......مغرور...قـانع....با یک پیچیدگی ساده و مقداری بی حوصلگیه زیاد!!! و برای تویی که چهره های رنگ شده را می پرستی نه سیرت آدمی ؛ هیچ ندارم راهت را بگیــر و بـــــــرو حوالی ما توقف ممنــــوع است...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 13:36
+6
zahra
zahra
نصفه شب از خواب پریدم ..... یه " هزار پا " داشت روی سینم به صورت کاملا پریودیک با فرکانس ثابتی حرکت میکرد ، من و میگی .....!!!! بلللللللند شدم رو هوا با یه حرکت فیلیپینی همینجور که داشتم دور خودم می پیچیدمو به لباسام چنگ مینداختم در اتاقو وا کردم پریدم تو هال ، ( یعنی تو اون لحظه اگه لینچان و جت لی و جکی چان با هم میریختن سرم ، ازم کتک میخوردن ، اصن کنترلمو کاملا از دست داده بودم ) . یه هاله ی ضعیفی از نور تو یه قسمتی از هال افتاده بود ، مثه یوز پلنگ خودمو رسوندم اونجا دیدم یه چیزی چسبیده به شلوارم ، مارو میگییییییی؟؟؟ با تمام قدرت با کف دست با پشت دست با مشت با آرنج همینجوری داشتم میکوبیدم به پام ، حالا منه بد بخت هم دستم درد گرفته بود هم پام ، ازون طرفم داشتم زهره ترک میشدم ، فکر میکردم این پاهاش گیر کرده تو شلوارم واسه همین کنده نمیشه ، آقا دورخیز کردم با پا رفتم تو دیوار تا له بشه ، دو سه تا غلتم روی زمین زدم تا کاملا پرس بشه ، یعنی حرکاتی کردم که یه گونگ فو کار حرفه ای از انجامش عاجزه ، بعد از اینکه خودمو آش و لاش کردمو دهن دستو پام سرویس شد پریدم چراغو روشن کردم
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 13:14
+9
ronak
ronak
به مامانم میگم پول بده!!!میگه اونایی که دو روز پیش گرفتی چی شد؟؟نکنه همشو خرج کردی؟؟؟ تا اومدم بگم پـَـ ….زد تو دهنم,نذاشت حرف بزنم من فقط میخواستم بگم پـَـَـس اندازشون کردم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 11:58
+4
ronak
ronak
در Romantic
حرفهای آخرت را زدی و رفتی ؟ میگذاشتی من نیز حرفهایم را برایت بگویم لحظه ای صبر میکردی تا برای آخرین بار چشمهایت را ببینم ، حتی اگر شده در خیالم دستهایت را بگیرم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 01:05
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ