یافتن پست: #حرف

رضا
رضا
از کجا آمده ای؟ که چنین نمناکی! زیــر بــاران بــودی ای خــیـال ابـدی! بــی تــو مـن تنهایم تـو چــرا غـمـگـیـنی؟ من اگـر می گریم تــرس فــردا دارم تـرس بی تو ماند تـو چرا می گریی؟ ای صدای قدمت نبض دلتنگی من مـن اگـر دلـتـنـگم تـو چـرا تـنـهـایـی؟ روبه رویم بنشین حرف دل با من گو مـن اگر خاموشم تـو چـرا دلـتـنگی؟ سایه ات زد فریاد من برا ی غم تو می گریم مـن مـســافــر هـسـتـم آمدم تا بروم سفرم تاابدیت جاریست
دیدگاه  •   •   •  1390/11/3 - 10:33
gha3m
gha3m
اين تير €———> بخوره به قلب کسي که قدر گلي مثل تو رو ندونه. @ART_MAN
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/2 - 10:38
+1
ebrahim
ebrahim
هر موقع بابام میگه بیا بشینیم دو کلام حرف بزنیم ؛ از نمره ۱۳ ای که اول دبستان دیکته گرفتم تا هفته پیش که با دختر تو خیابون منو دید ، هرکارِ خلافی که کردم میاد جلو چشام !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 23:20
+1
ronak
ronak
باز صدای تو، تو گوشم منو می بره به رویا... میدونم جایی نداره ، حتی دستام توی دستات ... تو برام زندگی هستی، نفسام بی تو خستن.... تو رو فریاد میزم باز، تا بدونی با تو هستم... تو بگو چشمای ،آخه بگو به کی داری زل می زنی؟؟ می دونی دل اون جای دیگس، نمی خواد که حتی واسش حرف بزنی!!! هنوزم اسمتو هر روز رو لبهامه ، حتی عطره نفسات توی خاطرمه... چشای تو داره منو با خودش می بره، نمی خوام نه دیگه عشقه تو بسمه...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 23:07
+5
ronak
ronak
دلم یک غریبه می خواهد بیاید بنشیند فقط سکوت کند و من هـی حرف بزنم و بزنم و بزنم تا کمی کم شود این همه بار ... بعد بلند شود و برود انگار نه انگار ...!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 22:01
+3
ronak
ronak
خاطرت هست می گفتم چقدر دوستت دارم می گفتم دلتنگ تو ام به یاد داری روز هایی را که می گفتم دوری ات عذابم می دهد می گفتم همه هستی منی مگفتم نفسم به نفس هایت بسته است نه !!! می دانم که یادت نیست من بار ها وبار ها تک تک این جملات را تکرار کردم برای تو... اما چه سود که اگر صدها هزار بار هم گفته باشم شان.. تنها در خیالم بوده وبس... در مقابلت حرف زدن که سهل است نفس هایم را هم با تردید ادا می کنم... کاش می دانستی!
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 19:52
+3
gamer
gamer
مرد جوانی نزد پدر خود رفت و به او گفت : - می خواهم ازدواج کنم . پدر خوشحال شد و پرسید : - نام دختر چیست ؟ مرد جوان گفت : - نامش سامانتا است و در محله ما زندگی می کند . پدر ناراحت شد . صورت در هم کشید و گفت : - من متاسفم به جهت این حرف که می زنم . اما تو نمی توانی با این دختر ازدواج کنی چون او خواهر توست . خواهش می کنم از این موضوع چیزی به مادرت نگو . مرد جوان نام سه دختر دیگر را آورد ولی جواب پدر برای هر کدام از آنها همین بود . با ناراحتی نزد مادر خود رفت و گفت : - مادر من می خواهم ازدواج کنم اما نام هر دختری را می آورم پدر می گوید که او خواهر توست ! و نباید به تو بگویم . مادرش لبخند زد و گفت : - نگران نباش پسرم . تو با هریک از این دخترها که خواستی می توانی ازدواج کنی . چون تو پسر او نیستی . . . !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 01:58
+3
gamer
gamer
سفره را جمع کردم ودر یخچال گذاشتم ولی ناگاه !! صدای دلنشینی و آهنگینی را شنیدم. به مادر گفتم : می شنوید؟ گفت : چی ؟ گفتم: صدای آهنگی دلنشین می آید مادر گفت: آنچه می شنوی ، قل قل سماور است و صدای گر گر بخاری ، صدای باد که شیشه های پنجره را می لرزاند ، صدای خش خش کاغذی که خواهرت روی آن می نویسد . صدای شستشوی ظرفهای من و صدای بوق و عبور ماشینها در خیابان است . گفتم صدای دیگر هم هست صدای آهنگین شما که داشتید حرف می زدید ! پدر گفت : و صدای گوش تیز کردن من که داشتم به حرف های شما گوش می دادم ! هر سه خندیدیم .
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 01:57
+3
shahin ES
shahin ES
در ايران... تو دستشويي فکر ميکنند، تو حمام اواز ميخوانند، سر کلاس ميخوابند، تو رختخواب تلفن حرف ميزنند، ... ... ... ... ... موقع درس خوندن بازي ميکنند، موقع تي وي ديدن فيسبوک چک ميکنند، موقع فيسبوک چک کردن غذا ميخورند، موقع خواب بيدارند، موقع بيداري خوابند، سر کار روزنامه ميخوانند، و اوقات فراغت کار ميکنند
دیدگاه  •   •   •  1390/10/30 - 22:28
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ