یافتن پست: #حس

سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
در حضور خارها هم ميشود يک ياس بود، در هياهوي مترسکها پر از احساس بود
ميشود حتي براي ديدن پروانه ها، شيشه هاي مات يک متروکه را الماس بود
دست در دست پرنده، بال در بال، نسيم ساقه هاي هرز اين بيشه را داس بود
کاش ميشد حرفي از "کاش ميشد" هم نبود، هر چه بود احساس بود و عشق و ياس بود
دیدگاه  •   •   •  1391/01/12 - 00:49
+8
مهسا
مهسا
مردونگی به صدای کلفت و هیکل درشت نیست ، به سبیل و پشم و پیلی هم نیست ، اگه توی همه سختی ها و دلتنگی ها مثل کوه پشتیبانش باشی ، مرد محسوب میشی حتی اگه نیم کیلو باشی ......
3 دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 23:17
+10
محمد
محمد
بنظرتون چرا 13 برای ایرانی ها نحس{-48-} هستش؟{-30-}
5 دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 23:04
+4
شاهین
شاهین
سلام دوستان به سلامتیه20000 تایی شدنم تو فیسبوک بزنید لاک قشنگه رو
هرکسی که تمایل به ساختنه پیج داره رو ادمین شاهین حساب کنه
{-23-}{-45-}{-45-}{-45-}{-37-}{-37-}{-37-}{-37-}{-37-}
دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 21:14
+4
payam65
payam65
کاش می شد باردیگر سرنوشت از سر نوشت کاش می شد هر چه هست بر دفتر خوبی نوشت کاش می شد از قلمهایی که بر عالم رواست با محبت, با وفا, با مهربانیها نوشت کاش می شد اشتباه هرگز نبودش در جهان داستان زندگانی بی غلط حتی نوشت کاش دلها از ازل مهمور حسرتها نبود کاین همه ای کاشها بر دفتر دلها نوشت
دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 20:23
+1
مهسا
مهسا
هنوز هم هستند دختراني كه تنشان بوي محبت خالص مي دهد . . . بكرند . . . نابند . . . احساساتشان دست نخورده است ، لمس نشده اند ، ... ... ... باور نكرده اند ، تحقير نشده اند ، كمياب اند ! پاك اند ! روزي كه قرار مي شود كنار گوش كودكي لالايي بخوانند ، شرمشان از نام " مادر " نمي شود ! و زير آغوش همسرشان ، چشمانشان را نخواهند بست كه با روياي ديگري سر كنند . . .
دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 18:45
+7
-1
مهسا
مهسا
خوشبختي ما در سه جمله است : تجربه از ديروز، استفاده از امروز، اميد به فردا ولي ما با سه جمله ديگر زندگي مان را تباه مي کنيم: حسرت ديروز، اتلاف امروز، ترس از فردا
دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 18:42
+7
payam65
payam65
مرد ها در چار چوب عشق٬ به وسعت غیر قابل انکاری نا مردند! برای اثبات کمال نا مردی آنان٬ تنها همین بس که در مقابل قلب ساده و فریب خورده ی یک زن ٬ احساس می کنند مردند. تا وقتی که قلب زن عاشق نشده ٬ پست تر از یک ولگرد٬ عاجز تر از یک فقیر و گدا تر از همه ی گدایان سامره. پوزه بر خاک و دست تمنا به پیشش گدایی میکنند اما وقتی که خیالشان از بابت قلب زن راحت شد ٬ به یک باره یادشان می افتد که خدا مردشان آفرید!!

و آنگاه کمال مردانگی را در نهایت نا مردی جست و جو میکنند
دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 18:19
+2
*elnaz* *
*elnaz* *
گاهی حس میکنم روی دست خدا مانده ام!


خسته اش کرده ام...


خودش هم نمیداند با من چه کند!!!...
دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 18:17
+3
payam65
payam65
اگه مي‌دونستي قطره بارون وقت دور شدن از ابرا چه حسي داشت، اگه مي‌دونستي يه بندر وقت رفتن كشتيها چه تنها ميشه ، اگه مي‌دونستي درخت كاج وقت پر كشيدن پرنده‌ها چه غمگين ميشه اگه مي‌دونستي رفتنت چه آتيشي به جونم كشيد اون وقت اين قدر راحت نمي‌گفتي : خداحافظ
دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 02:28
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ