رضا
شاید آن روز که عاشق بودم، آسمان دلم آبی تر بود
ساده تر بود برایم پرواز...
ساده تر بود برایم آواز...
شاید آن روز به اندازه ی عاشق شدنم
وسعت آبی دنیای پس پنجره ها، آینه ها
اندکی قابل سنجیدن بود..
دست های پر از احساس وتماشایی گل، خواهشی در طلب چیدن و بخشیدن بود.
ولی افسوس از آن عشق و هوا
با من گمشده در خویش خبر نیست دگر!؟
با من گمشده در خویش خبر نیست دگر.........!؟
ebrahim
سال 1391 تو تاکسی .................................................. راننده: آقا لطفاً پول خورد بدین! ربع سکه! نیم سکه! ندارین؟… مسافر: شرمنده، من فقط طرح قدیم دارم! راننده: این تراول مال کی بود؟ آقا گوشه نداره! لطف کن عوضش کن!… این میلیونی رو کی داد؟! من که گفتم خورد ندارم!… مسافر: آقا من هر روز دارم این مسیرو میآم! روزی صدهزارتومن گرون میشه! شما دویست تومن گرونش کردین؟! راننده: خانوم کرایهش همینه! قبل از پل هشتصد تومن، بعد از پل یه میلیون. اینجا تعرفهش تو موبایلم هست، بذار آپدیتش کنم. یه مسافر دیگه: آقا واسه صدتومن ارزش نداره، فشارتو میبری بالا! بده بهش بره. من حساب میکنم! راننده: برو خانوم! برو بقیه شو بنداز صندوق صدقات! مسافر درو محکم میبنده، میگه: برو گم شو! داهاتی! راننده یه آهی میکشه میگه: ببین چجوری جلو این همه مسافر منو سکهی بهار آزادی یه پولم کرد
mina_z
شاید این آخرین باره ، که این احساس زیبا هست ... اینو فقط به تو گفتم... دوستت دارم حتی ...
ronak
در آغوشم بگیر بگذار برای آخرین بار گرمی دستت را حس کنم و مرا ببوس تا با هر بوسه ات به آسمان پرواز کنم نگاهم کن و التماسم را در چشمانم بخوان قلبم به پایت افتاده است نرو لرزش دستانم و سستی قدمهایم را نظاره کن تنها تو را می خواهم بگذار دوباره در نگاهت غرق شوم و بگذار دوباره در آغوشت به خواب روم نرو..... نگذار دوباره تنها شوم.... نرو.....
ronak
باید فراموشت کنم چندیست تمرین می کنم من می توانم ! می شود ! آرام تلقین می کنم حالم ، نه ، اصلا خوب نیست .... تا بعد، بهتر می شود .... فکری برای این دلِ آرام غمگین می کنم من می پذیرم رفته ای و بر نمی گردی همین ! خود را برای درک این ، صد بار تحسین می کنم کم کم ز یادم می روی این روزگار و رسم اوست ! این جمله را با تلخی اش ، صد بار تضمین میکنم
ronak
تاریکی که ترس ندارد از مردمانی بترس که در روز روشن قصد تاراج احســــــــاست را دارند
ronak
چقدر بده آدم دلش به اندازه یه دنيــــــــــــــــــــــــا گرفته باشه ولی حتی حق ناراحت شدنم نداشته باشه چقدر بده آدم حسرت داشتن خیلی چیزا رو داشته باشه و جای خالیشون و حس کنه ولی مجبورش باشه به روي خودش نياره خوش و شاد باشه ولي باشه منم ميشم مترسك خندون
عسل ایرانی
بعضی چیزا رو نمی شه نوشت
بعضی چیزا رو نمی شه گفت
بعضی چیزا رو فقط می شه احساس کرد
بعضی بغضا رو نمی شه شکست
بعضی بغضا رو فقط باید قورت بدی
بعضی دردا رو نمی شه فریاد زد
بعضی دردا رو فقط می شه اشک ریخت......
ronak
وقتی خواستن ها بوی شهوت می دهند، وقتی بودن ها طعم نیاز دارند وقتی تنهایی ها بی هیچ یادی از یار با هر کسی پر می شوند وقتی نگاه ها ، هرزه به هر سو روانه می شوند وقتی غریزه ، احساس را پوشش می دهد، وقتی انسان بودن آرزویی دست نیافتنی می شود نه ، دیگر نمی خواهمت ! نه تو را و نه هیچ کس دیگری را . . . . .
ronak
از تنهایی گریزی نیست... میگذارم آغوشم برای همیشه یخ بزند! نمیخواهم کسی شال گردن اضافی اش را دور گردن آدم برفی احساسم بگذارد...!!!