یافتن پست: #حس

مهسا
مهسا
همیشه فقط آینه بودم هر کسی فقط برای تست حیاتش مرا ها کند دعا کن یا بشکنم یا کسی به زیباییش در من پی ببرد دعا کن یا خورد شوم یا کسی به خودش برسد در من دعا کن یا نباشم یا اگر هستم با تو باشم و هر روز تحسین کنم زیباییت را می خواهم آینه ی تو باشم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 23:55
+5
مهسا
مهسا
آدمی در آغوش خدا غمی نداشت پیش خدا حسرت هیچ بیش و کم نداشت دل از خدا برید و در زمین نشست صدبار عاشق شد و دلش شکست به هر طرف نگاه کرد راهش بسته بود یادش آمد یک روز دل خدا را شکسته بود
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 23:40
+3
مهسا
مهسا
در آینه ها تکرار می کنم حس عزیز با تو بودن را آن گاه که دلم با یاد تو عاشقانه می تپد در کنج این سینه خراب
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 23:37
+2
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
کفشم پامو زده بابام میگه مگه تنگه؟ پ نه پ با هم دعوامون شد حسابی کتک خوردم ازش
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 23:36
gha3m
gha3m
اگر روزي از کنار گنجشکي رد شدي و ديدي نپريد فکر نکن دوستت داره بدون تو رو آدم حساب نکرده
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 23:22
+3
مهسا
مهسا
پرواز هيچ پرنده اي را حسرت نمي برم وقتي قفس چشم هاي تو باشد ..
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 23:03
+2
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
می دانم روزی با تن خسته و خیس ، سوار بر قطرات درشت باران بر ناوادنهای چشمم فرود می آیی در میان انبوه مژگانم میزبان خواهم بود و در آن لحظه چشمانم را برای همیشه می بندم تا دیگر دوریت را حس نکنم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 22:59
رضا
رضا
او خالی از هر نقش، از هر رنگ
من خالی از هر شوق، بس دلتنگ
در کنج زندان فراموشی
رنجیده از یاران بس دلسنگ
جولان تنهایی در روحمان،از چهره ی مأیوسمان پیداست
"بوم سفیدم" مثل من تنهاست
گرچه وجودش ،تاروپودش، پارچه ست اما...
میدانم او هم مثل من لبریز از احساس
بی انتها تنهاست
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 19:49
+2
رضا
رضا
تو با دلتنگیای من تو با این جاده همدستی تظاهر کن ازم دوری تظاهر می کنم هستی ------------- نیمه شب صدای نفست می‌آید برمی‌گردم سمت تو " آب می‌خواهی ؟ " چه خیال‌ها می‌کنم مگر تاریکی آب می‌خورد می‌گویی بله ----------------- به ياد تمام لحظات با تو بودن و در حسرت تمام لحظات دور بودن از تو برايت دعايي خواندم الهي رنگ دو چيز را هرگز نبيني: دلتنگي و حسرت ديدار !! ----------------------- اي عشق مدد كن كه به سامان برسيم چون مزرعه تشنه به باران برسيم يا من برسم به يار يا يار به من يا هر دو بميريم و به پايان برسيم......
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 18:57
+3
sasan pool
sasan pool
طرف زنگ زده میگه میتونم با شما آشنا بشم؟میگم نه .بعد میگه زن داری؟میگم نه از ازدواج و این حرفها بدم آمده.میگه شغلت چیه حساس ؟میگم آره بابا استاندار قزوین هست من هم زیر مجموعه اون هستم.میگه نمیب خوای با من دوست بشی؟میگم نه.میگه من پولدارم بابا آزرا داره.گفتم نمی خوام.بعد میگه من عاشق صدات شدم.انگار صدای آلن دلون شنیده.بعد میگه عزیزم من یک خواهشی داشتم.من از خونه نمیتونم بیرم بیرون برای من یک شارژ 10 هزار تومنی بفرس.خانوم پولدار ما رو نگاه کن.{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 18:24
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ