یافتن پست: #حس

مهسا
مهسا
گاهـی میان وسعــت دستان خالیــم حس می کنــم تمـــام دار و ندارم نگـاه توســت!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 16:46
+2
مهسا
مهسا
آسمان ها دلگيرند وقتی زير همين آسمانی و من حتی سايه ات را حس نمی کنم شايد خورشيد من ديگر نمی تابد!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 16:45
+1
مهسا
مهسا
تـَنـهآیـی یَـعـنی .. کهـ بـبينی غَـريبهـ هآ .. بٍـهتَـر اَز ... .. آن يـٍکــ نَفــر .. اٍحسآسَتــ رآ .. می فَـهـمَنــد
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 14:32
+2
رضا
رضا
به من نگاه میــــکنی دوباره زنده می شوم از حس با تـــو بودنم لبریز خنـده می شوم به من نــگاه میــکنی شبیه نــور مـی شوم در سرزمینِ قلـب تو زنده به گورمی شوم به مــن نـگاه مـیکنی بوسه جـوانه می زند ساز دلم به شــوق تو شور تـرانه مـی زند
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 10:40
+3
مهسا
مهسا
غضنفر داشته راديو پيام گوش ميداده،‌ گزارشگره ميگفته: راه بهارستان به امام حسين بسته‌است، راه انقلاب هم به امام حسين بسته‌است... غضنفر ميگه:‌ باشه بابا بستس كه بستس، ديگه چرا هي به امام حسين قسم ميخوري؟{-11-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 01:20
+3
مهسا
مهسا
شماره ناشناس ناشناس : سلام خوشگله ،دوست پسر داری ؟ -بله ،شما؟ -من داداشتم ،صبر کن بیام خونه به حسابت میرسم .{-39-} شماره ناشناس بعدی : -دوست پسر داری؟ -نه نه اصلا -من دوست پسرتم …… واقعا که …{-60-}:( -عزیزم به خدا فکر کردم که تو داداشمی !!! - خوب داداشتم دیگه ،صبر کن خونه برسم من میدونم و تو…{-20-}{-32-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 00:53
+5
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
دوستم زنگ زده میگم سرده ها میگه هوا؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ احساس تو نسبت به من
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 22:51
+2
امیرحسین
امیرحسین
اون شبی با دوستم رفته بودم رستوان.... روبروی تخت ما یه دختر پسر نشسته بودن که پسره پشتش به تخت ما بود،معلوم بود با هم دوست هستند،اتفاقی چشمم به چشمه دختره افتاد.... قشنگ معلوم بود پسره عاشقه دخترست،دختره شروع کرد به آمار دادن،سرمو انداختم پایین....دفعه بعدی تحریک شدم با نگاه بازی کردیم. خلاصه یه کاغذ برداشتمو به دختره علامت دادم،با نگاهش قبول کرد،بلند شدن ،پسره جلو رفت که حساب کنه دختره به تخته ما رسید دستشو دراز کرد کاغذ رو گرفت براش نوشته بودم . . . . . . . . . .خیـــــــلی پستی همین.....
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 22:27
+3
رضا
رضا
با ياد چشم هاي تو خوب است خواب من از ابـرهـا كنــــــاره بگــــير آفتـــــــاب من رو بر كدام قبله به چشم تو مي رســـم؟ چيــزي بگـو پيــــــــامـبـر بـــي كتاب من چشم تو را كجاي جهان جستجو كنــــم؟ پايان بده به تاب و تب بي حســـــاب من دور از شمايل تو چنـــــانم كه روز و شب خنـــديده اند خلــق به حال خــــراب من از تشنگـي هــــــلاك شـدم، ساقيـا بيا چيزي نمــــــانده از قدح پر شــــراب من
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 20:11
+1
مهسا
مهسا
می بخشم کسانی را که هر چه خواستند با من ، با دلم ، با احساسم کردند و مرا در دور دست خودم تنها گذاردند و من امروز به پایان خودم نزدیکم ، پروردگارا. به من بیاموز در این فرصت حیاتم آهی نکشم برای کسانی که دلم را شکستند
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 19:36
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ