یافتن پست: #خانه

*elnaz* *
*elnaz* *
دیدگاه  •   •   •  1393/02/13 - 22:12
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/01/19 - 17:22
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

من که از اینجا

نمی روم …

تو هم که هیچوقت نمی آیی !

میخواهم بدهم درهای بی دستگیره بسازند

برای این خانه .

دیدگاه  •   •   •  1393/01/19 - 15:35
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/01/13 - 17:47
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
آدم‌های قد بلــــــــــــــــند را برای خودشان دوست داشته باشید
نه برای اینکه دستشان به کابینت‌های بالایی آشپزخانه میرسد. :|
دیدگاه  •   •   •  1393/01/8 - 22:13
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/01/7 - 17:21
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در فولكلور آلمان ، قصه ای هست كه این چنین بیان می شود : مردی صبح از خواب بیدار شد و دید تبرش ناپدید شده . شك كرد كه همسایه اش آن را دزدیده باشد ، برای همین ، تمام روز اور ا زیر نظر گرفت. متوجه شد كه همسایه اش در دزدی مهارت دارد ، مثل یك دزد راه می رود ، مثل دزدی كه می خواهد چیزی را پنهان كند ، پچ پچ می كند ،آن قدر از شكش مطمئن شد كه تصمیم گرفت به خانه برگردد ، لباسش را عوض كند ، نزد قاضی برود و شكایت كند. اما همین كه وارد خانه شد ، تبرش را پیدا كرد . زنش آن را جابه جا كرده بود. مرد از خانه بیرون رفت و دوباره همسایه اش را زیر نظر گرفت و دریافت كه او مثل یك آدم شریف راه می رود ، حرف می زند ، و رفتار می كند! *** پائولو کوئیلو: همیشه این نکته را به یاد داشته باشید که ما انسانها در هر موقعیتی معمولا آن چیزی را می بینیم که دوست داریم ببینیم
دیدگاه  •   •   •  1393/01/6 - 17:38
+5
mary jun
mary jun
تاریک باد خانه ی مردی ک نمیجنگد برای زنی ک دوستش دارد...
دیدگاه  •   •   •  1393/01/4 - 20:12
+3
mary jun
mary jun
کلاغ....
ب خانه ات برس....
قصه ی من تمام شد....!!!
یکی تمام بود و نبودن هایم را....
یکجا برد....!!!
دیدگاه  •   •   •  1393/01/4 - 19:03
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/01/4 - 13:26
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ