یافتن پست: #خانه

پاکدامنی
پاکدامنی
دیدگاه  •   •   •  1392/07/14 - 12:16
+5
roya
roya
ﻣﻌﻠﻢ ﺍﺳﻢ ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﻛﺮﺩ
ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﭘﺎﻱ ﺗﺨﺘﻪ ﺭﻓﺖ ، ﻣﻌﻠﻢ
ﮔﻔﺖ: ﺷﻌﺮ ﺑﻨﻲ ﺁﺩﻡ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ ، ﺩﺍﻧﺶ
ﺁﻣﻮﺯ ﺷﺮﻭﻉ ﻛﺮﺩ:
ﺑﻨﻲ ﺁﺩﻡ ﺍﻋﻀﺎﻱ ﻳﻜﺪﻳﮕﺮﻧﺪ
ﻛﻪ ﺩﺭ ﺁﻓﺮﻳﻨﺶ ﺯ ﻳﻚ ﮔﻮﻫﺮﻧﺪ
ﭼﻮ ﻋﻀﻮﻱ ﺑﻪ ﺩﺭﺩ ﺁﻭﺭﺩ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ
ﺩﮔﺮ ﻋﻀﻮﻫﺎ ﺭﺍ ﻧﻤﺎﻧﺪ ﻗﺮﺍﺭ
ﺑﻪ ﺍﻳﻨﺠﺎ ﻛﻪ ﺭﺳﻴﺪ ﻣﺘﻮﻗﻒ ﺷﺪ ،ﻣﻌﻠﻢ
ﮔﻔﺖ: ﺑﻘﻴﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺨﻮﺍﻥ! ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ
ﮔﻔﺖ: ﻳﺎﺩﻡ ﻧﻤﻲ ﺁﻳﺪ ، ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ : ﻳﻌﻨﻲ
ﭼﻲ ؟ﺍﻳﻦ ﺷﻌﺮ ﺳﺎﺩﻩ ﺭﺍ ﻫﻢ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﻲ
ﺣﻔﻆ ﻛﻨﻲ؟! ﺩﺍﻧﺶ ﺁﻣﻮﺯ ﮔﻔﺖ:ﺁﺧﺮ
ﻣﺸﻜﻞ ﺩﺍﺷﺘﻢ ﻣﺎﺩﺭﻡ ﻣﺮﻳﺾ ﺍﺳﺖ ﻭ
ﮔﻮﺷﻪ ﻱ ﺧﺎﻧﻪ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ،ﭘﺪﺭﻡ ﺳﺨﺖ ﻛﺎﺭ
ﻣﻴﻜﻨﺪ ﺍﻣﺎ ﻣﺨﺎﺭﺝ ﺩﺭﻣﺎﻥ ﺑﺎﻻﺳﺖ، ﻣﻦ
ﺑﺎﻳﺪ ﻛﺎﺭﻫﺎﻱ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﺍﻧﺠﺎﻡ ﺑﺪﻫﻢ ﻭ
ﻫﻮﺍﻱ ﺧﻮﺍﻫﺮ ﺑﺮﺍﺩﺭﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍ ﻫﻢ ﺩﺍﺷﺘﻪ
ﺑﺎﺷﻢ ﺑﺒﺨﺸﻴﺪ، ﻣﻌﻠﻢ ﮔﻔﺖ: ﺑﺒﺨﺸﻴﺪ
ﻫﻤﻴﻦ؟! ﻣﺸﻜﻞ ﺩﺍﺭﻱ ﻛﻪ ﺩﺍﺭﻱ ﺑﺎﻳﺪ
ﺷﻌﺮ ﺭﻭ ﺣﻔﻆ ﻣﻴﻜﺮﺩﻱ ﻣﺸﻜﻼﺕ ﺗﻮ ﺑﻪ
ﻣﻦ ﻣﺮﺑﻮﻁ ﻧﻤﻴﺸﻪ! ﺩﺭ ﺍﻳﻦ ﻟﺤﻈﻪ ﺩﺍﻧﺶ
ﺁﻣﻮﺯ ﮔﻔﺖ:
ﺗﻮ ﻛﺰ ﻣﺤﻨﺖ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﺑﻲ ﻏﻤﻲ
ﻧﺸﺎﻳﺪ ﻛﻪ ﻧﺎﻣﺖ ﻧﻬﻨﺪ ﺁﺩﻣﻲ
دیدگاه  •   •   •  1392/07/14 - 10:54
+2
roya
roya
دیدگاه  •   •   •  1392/07/12 - 13:04
+6
be to che???!!
be to che???!!

آموخته ام … با پول مي شود خانه خريد ولي آشيانه نه، رختخواب خريد ولي خواب نه، ساعت خريد ولي زمان نه، مي توان مقام خريد ولي احترام نه، مي توان كتاب خريد ولي دانش نه، دارو خريد ولي سلامتي نه، خانه خريد ولي زندگي نه و بالاخره ، مي توان قلب خريد، ولي عشق را نه.


 


آموخته ام … كه تنها كسي كه مرا در زندگي شاد مي كند كسي است كه به من مي گويد: تو مرا شاد كردي



آموخته ام … كه مهربان بودن، بسيار مهم تر از درست بودن است


 


آموخته ام … كه هرگز نبايد به هديه اي از طرف كودكي، نه گفت


 


آموخته ام … كه هميشه براي كسي كه به هيچ عنوان قادر به كمك كردنش نيستم دعا كنم


 


آموخته ام … كه مهم نيست كه زندگي تا چه حد از شما جدي بودن را انتظار دارد، همه ما احتياج به دوستي داريم كه لحظه اي با وي به دور از جدي بودن باشيم

دیدگاه  •   •   •  1392/07/12 - 11:28
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/07/9 - 15:52
xroyal54
xroyal54
امشب که برق خانه قطع شده بود !

چشم هام جز تاریکی وسیاهی مهمانی نداشت !

برای لحظه یی خود را نابینایی فرض کردم در این دنیای پر هیاهو

تازه فهميدم چشم های من چه نعمتی بود

تازه فهمیدم یک نابينا نه می تواند گل آفتاب گردان را ببیند و نه سیاهی پر کلاغ را

و نه غذايى كه ميخورد

و نه حتى صورت كسانى را كه دوستشان دارد


بگذار يكبار هم که شده شكر گویم !

شکر بابت داشته هایی که آنقدر برایم عادی شده اند که بودنشان به چشم نمی آید !

خدایا شکرت
دیدگاه  •   •   •  1392/07/8 - 23:16
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در ایران هیچ کادوی زشت و به درد نخوری دور انداخته نمیشود ! بلکه فقط از خانه ای به خانه دیگر و از شخصی به شخص دیگر منتقل میشود !
دیدگاه  •   •   •  1392/07/8 - 19:57
+4
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
استاد کائنات که این کارخانه ساخت
مقصود عشق بود ، جهان را بهانه ساخت
آخرین ویرایش توسط ramin-rtbm در [1392/07/7 - 13:56]
دیدگاه  •   •   •  1392/07/7 - 13:53
+1
be to che???!!
be to che???!!
خخخخخخخخخخخخخخخ{-1-}{-33-}{-20-}
انواع مردها 

مردها مثل مخلوط كن هستند در هر خانه يكي از آنها هست ولي نميدانيد به چه درد ميخورد!

مردها مثل آگهي بازرگاني هستند حتي يك كلمه از چيزهائي را كه ميگويند نمي توان باور كرد.

مردها مثل كامپيوتر هستند. كاربري شان سخت است و هرگز حافظه اي قوي ندارند.

مردها مثل سيمان هستند. وقتي جائي پهنشان ميكني بايد با كلنگ آنها را از جا بكني.

مردها مثل طالع بيني مجلات هستند. هميشه به شما ميگويند كه چه بكنيد و معمولاً اشتباه مي گويند.

مردها مثل پاپ كورن (ذرت بو داده) هستند. بامزه هستند ولي جاي غذا را نمي گيرند.

مردها مثل باران بهاري هستند. هيچوقت نميدانيد كي مي آيد، چقدر ادامه دارد و كي قطع ميشود.

مردها مثل نوزاد هستند، در اولين نگاه شيرين و بامزه هستند اما خيلي زود از تميز كردن و مراقبت از آنها خسته مي شويد.

 
دیدگاه  •   •   •  1392/07/6 - 08:50
+5
nanaz
nanaz
دیدگاه  •   •   •  1392/07/4 - 13:35
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ