خدایا عاصی و خسته به درگاه تو رو کردم،نماز عشق را آخر به خون دل وضو کردم.دلم دیگر به جان آمد در این شبهای تنهایی،بیا بشنو تو فریادی که پنهان در گلو کردم.
دلم ساز میخواهد ، از همان هایی که یکی بیاید برایم بنوازد بعد من مغرورانه برایش کف بزنم و خیره شوم در چشمان سیاهش و بگویم عزیزم عالی بود اجرایت دلم فرانسه میخواهد مثل همین موسیو که آمده شرکتمان ، یا حتی مثل سباستین که فرانسوی است دلم ... دلم خسته است از این همه بیـ... بی خیال ِ همه ی آن چیز هایی که خسته ام کرد، یکی بیاید بگوید با این بغض ِ کهنه چه کنم این روزها.
آدم باید یک “تو” داشته باشه که هروقت از همه چی خسته و ناامید بود بهش بگه : مهم نیست که قشنگ نیستی ، قشنگ اینه که مهم نیستی بعد اونم قهر کنه پاشه بره پی کارش بابا جمع کنید کاسه کوزتونو اعصاب ندارم != )))