یافتن پست: #خوب

ronak
ronak
گفت :دوستت دارم... هر چی گشتم مثه تو پیدا نشد... گفتم :خوب گشتی؟؟؟ گفت :اره گفتم :اگه دوستم داشتی نمی گشتی
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 19:38
+5
yasaman
yasaman
بی طلب مزد شدی یار من*همدم و شیرین و وفادار من*عشق حقیقی به من آموختی* در طلب خوبی من سوختی
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 11:41
+4
ebrahim
ebrahim
آیا میدانید؟؟؟؟
2 دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 02:18
+3
gamer
gamer
یه مرد ۸۰ ساله میره پیش دکترش برای چک آپ. دکتر ازش در مورد وضعیت فعلیش می پرسه و پیرمرد با غرور جواب میده: هیچوقت به این خوبی نبودم. تازگیا با یه دختر ۲۵ ساله ازدواج کردم و حالا باردار شده و کم کم داره موقع زایمانش میرسه. نظرت چیه دکتر؟ دکتر چند لحظه فکر میکنه و میگه: خب… بذار یه داستان برات تعریف کنم. من یه نفر رو می شناسم که شکارچی ماهریه. اون هیچوقت تابستونا رو برای شکار کردن از دست نمیده. یه روز که می خواسته بره شکار از بس عجله داشته اشتباهی چترش رو به جای تفنگش بر میداره و میره توی جنگل. همینطور که میرفته جلو یهو از پشت درختها یه پلنگ وحشی ظاهر میشه و میاد به طرفش. شکارچی چتر رو به طرف پلنگ نشونه می گیره و ….. بنگ! پلنگ کشته میشه و میفته روی زمین! پیرمرد با حیرت میگه: این امکان نداره! حتماً یه نفر دیگه پلنگ رو با تیر زده! دکتر یه لبخند میزنه و میگه: دقیقاً منظور منم همین بود
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 01:56
+2
ebrahim
ebrahim
( یه توپ دارم قلقلیه ) پَ نه پَ شش ضلعی نامنتظمه... ( میزنم زمین هوا میره ) پَ نه پَ می خواستی زمینو حفر کنه برسه مرکز زمین... ( نمی دونی تا کجا میره )پَ نه پَ می دونم نمیگم که ریا نشه... ( من این توپو نداشتم ) پَ نه پَ داشتی ، رو نمی کردی... ( مشقامو خوب نوشتم ) پَ نه پَ همش برو دنبال یللّی تللّی... ( بابام بهم عیدی داد ) پَ نه پَ می خواستی روز مادر بهت کادو بده... ( یه توپ قلقلی داد ) پَ نه پَ می خواستی یه دونه بی ام ۷۳۰ بهت بده !!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 00:54
+5
ebrahim
ebrahim
inam texe ahange be khatere man az yas,too didgah
2 دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 00:46
+4
mina_z
mina_z
تركه داشته از تو جزيره آدم‌خورا رد ميشده،‌ يهو ميبينه آدم خورا محاصرش كردن. بيچاره جفت مي‌كنه با حال زار ميگه: اي خدا بدبخت شدم!‌ يهو يك صدايي از آسمون مياد: نترس بندة من، بدبخت نشدي! اون سنگ رو از جلوي پات بردار بكوب به سر رئيس قبيله. تركه خوشحال ميشه،‌ سنگ رو ميكوبه تو كلة ‌رئيس قبيله. رئيسِ قبيله جابه‌جا ميميره، باقي افراد قبيله شاكي ميشن، نيزه به دست، شروع مي‌كنن دويدن طرف تركه! يهو يك صدايي از آسمون مياد: خوب بندة من، حالا ديگه بدبخت شدي!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/30 - 23:52
+5
عسل ایرانی
عسل ایرانی
خوب حالا کی بره پنچری ماشینو بگیره ؟!! :)
دیدگاه  •   •   •  1390/10/30 - 20:10
+7
امیرحسین
امیرحسین
روزی جراحی برای تعمیر اتومبیلش آن را به تعمیرگاهی برد! تعمیرکار بعد از تعمیر به جراح گفت: من تمام اجزا ماشین را به خوبی می شناسم و موتور و قلب آن را کامل باز می کنم و تعمیر میکنم! در حقیقت من آن را زنده می کنم! حال چطور درآمد سالانه ی من یک صدم شما هم نیست؟! جراح نگاهی به تعمیرکار انداخت و گفت : اگر می خواهی درآمدت ۱۰۰برابر من شود اینبار سعی کن زمانی که موتور در حال کار است آن را تعمیر کنی!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/30 - 19:40
+8
فاطمه تقوای سلیمی
فاطمه تقوای سلیمی
همیشه از جمله های عاشقانه لذت میبریم! همیشه به دنبال عشق هستیم تا بتونیم زندگی کنیم! ولی باید بدونیم عشقی خوبه که با داشتنش باعث میشه پیشرفت کنیم!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/30 - 01:59
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ