fereshte
آمدی چه زیبا... گفتم دوستت دارم ... چه صادقانه پذیرفتی...چه غریبانه... آغوشم برایت باز شد...چه ابلهانه...باتو خوش بودم چه کودکانه... همه چیزم شدی چه زود....به خاطر یک کلمه مراترک کردی... چه نا جوانمردانه...نیازمندت شدم چه حقیرانه... واژه ی قریب خدانگهدار به میان آمد چه بی رحمانه... و من سوختم و من سوختم و من........ و لعنت به من..........................
fereshte
چه وسوسه ای دارد خدا بودن فکرش را بکن ! همیشه کنار تو نزدیکتر از رگ گردنت باشم ....!
fereshte
دور افتاده ام ! دور از کسی که دوستش دارم هیچوقت فاصله ها را نمیبخشم...
fereshte
زمزمه های تو در گوشم نیمه شب رقص ملافه ها بوسه های کوتاه دوستت دارم های یواشکی خنده های کوچک و دستانمان که یکدیگر را آرام پیدا میکنند