یافتن پست: #دایی

باراد
باراد
دیدگاه  •   •   •  1393/10/22 - 09:40
+5
sasan pool
sasan pool
دیدگاه  •   •   •  1393/09/28 - 20:38
+4
sasan pool
sasan pool
سلام به همه بالاخره آموزشی ما تموم شد رفت چه حالی داد خدایی کلی رفیق ردیف پیدا کردم که نه توی دانشگاه داشتم نه توی نت و نه جای دیگه 2 ماه بهترین روز های زندگی من بود هرچند که حالم بد شد و حالا باید برم بررسی بشه که  وضعیتم سرطانی هست یا نه ولی در کل بی نظیر بود خدا رو شکر محرم و صفرم هم داره تموم میشه و دیگه مراسممون میتونیم بگیریم
آخرین ویرایش توسط sasfh12 در [1393/09/28 - 20:31]
2 دیدگاه  •   •   •  1393/09/28 - 20:17
+3
mary jun
mary jun
یلدایی ک کسیو نداشته باشی بت بگ
عزیزم یلدات مبارک   
یلدا نیس....
فق طولانی ترین شب تنهاییه!
پیشاپیش طولانی ترین روز تنهاییم مبارک """"
دیدگاه  •   •   •  1393/09/28 - 20:12
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/09/21 - 20:26
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
کیا یادشون میاد داخل دوران افتضاحی (ابتدایی) میگفتن برا خودتون کادو بیارین بعد سر صف بهمون میدادن و ما هم خر کیف م شدیم.
هههعععععععععی
دیدگاه  •   •   •  1393/09/21 - 18:56
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
کیا یادشون میاد داخل دوران افتضاحی (ابتدایی) میگفتن برا خودتون کادو بیارین بعد سر صف بهمون میدادن و ما هم خر کیف م شدیم.
هههعععععععععی
آخرین ویرایش توسط NEGAR1992 در [1393/09/21 - 18:59]
دیدگاه  •   •   •  1393/09/21 - 18:54
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
امروز خواهرزاده ی گودزیلام (كلاس اوله)اومد تو اتاقم گفت:دایی مامانم همش میگه ناخونات بلنده فردا میری مدرسه باید كوتاه كنی،بیا توببین اصلا بلنده؟
منم گفتم آره خاله راس میگه بلنده، مثلا اگه من جای ناظمت بودم فردا نمیذاشتم بری سركلاس...
برگشته میگه:خب خدا خر رو دید بهش شاخ نداد!!!
یعنی خدایی هنوز تو كف این حرفشم...
دیدگاه  •   •   •  1393/09/15 - 19:44
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
به خداحافظیِ تلخِ تو سوگند نشد...هر چه کردم که کنم ترک تو،سوگند نشد

خسته از بازی تکراریِ ما...رفتم اما به تو سوگند نشد

...

یه مُردم که گاهی نفس می کِشه...رو قلبش یه عکسِ قفس می کِشه

گرم بی شرف باز گره خورده به...دلی که همش پاهاشو پس می کِشه

نگو غیرممکن شده بودنت...نگو جا نذاشتم واسه موندنت

گناهم فقط بی گناهی شده...یه چیزی این وسط اشتباهی شده

حواست به من نیست،حواست کجاست...چقدر خواسته ی من اَزت نابجاست

تو باید بری آسمونی بشی...جهنم که جای چشای تو نیست

اتاقی که من توش قدم می زنم...یه دم خالی از ماجرای تو نیست

فقط اومدی دل هوایی کنی...و بعدش هوای جدایی کنی

تمومش کن آخه تا به کِی...می خوای تو دل من خدایی کنی

دیگه اصلا اَزت خوبی نمی خوام...دیگه اصلا شبا نوری نمی خوام

بزرگی کردی تا اینجاش،ممنون...تحمل کردی ما رو جاش ممنون

...

نگاه کن یه پُر ادعا رو...چطور تونستی با چشات شکارش کنی

تو باید بری،من یه دیوونم...یه بیمارو می خوای چیکارش کنی

فقط اومدی دل هوایی کنی...و بعدش هوای جدایی کنی

تمومش کن،آخه بگو تا به کِی...می خوای تو دل من خدایی کنی

نباشم شبا با کی حرف می زنی...غمای کیو از دلش می کَنی

قرار شد بری عاشق کی بشی...داری آرزومو به گند می کِشی

تو که رفتی کار هر روز و شبم هق هق شد...و خدا شاهد دق کردن این عاشق شد

حق من این همه بی کسی و آزار نبود..حق من خیره شدن به عکس دیوار نبود

تو که رفتی ریشه های منو با داس زدن...زنده بودم و به قاب عکس من یاس زدن

با روبان مشکی عکس منو تزیین کردن...یعنی می شه خاطرات خوبمون برگردن؟
آخرین ویرایش توسط NEGAR1992 در [1393/09/14 - 21:32]
2 دیدگاه  •   •   •  1393/09/14 - 21:22
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
گاهـے دِلم میخواهـَـد وَقتــے بـُـغض میـڪـُنم

خـُدا از آسـِماטּ بـہ زَمیـטּ بیایـَـد

اشـڪ هایم را پاڪ کـُنـد، دَستم را بگیرد

و بگوید: اینجـا آدمهـا اذیتت میڪـُنند؟

بــیـــا بــِــــرویــــــــم...
حیف که خدایی وجود نداره
دیدگاه  •   •   •  1393/09/7 - 20:37
+3
صفحات: 2 3 4 5 6 پست بیشتر

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ