یافتن پست: #دایی

ali rad
ali rad
فکر نکن جدایی ما مثل نادر و سیمینه که خرسه طلا بگیره ، به ما پشکل هم نمی دن برگرد سر زندگیت* اتمام حجت غضنفر با زنش که قهر کرده
دیدگاه  •   •   •  1391/01/18 - 22:15
+5
ALI SHABAN
ALI SHABAN
حمید عسکری، مازیار فلاحی و گروه «سون» در سالن ۵ هزار نفری کانادا به اجرای برنامه می‌پردازند
_________________________
ستاره های پاپ به کانادا می روند!

عسگری: هیچکس نمی‌تواند با این پکیج رقابت کند!

موسیقی ما - بهمن بابازاده: با شروع نیمه ابتدایی سال‌‌ همان طور که پیش بینی می‌شد خواننده‌ها و چهره‌های پر طرفدار پاپ تور برنامه‌های زنده‌شان را با تدارکات وسیع، برنامه ریزی کرده‌اند که به نظر می‌رسد بازار داغ کنسرت‌ها به خارج از کشور هم سرایت کند و هنرمندان داخلی برنامه‌های فراوانی را در سرتاسر جهان به اجرا در بیاورند.

با توجه به اینکه هنوز برنامه اجراهای داخل کشور اعلام نشده، با قاطعیت نمی‌شود در مورد کنسرت‌های داخل کشور صحبت کرد اما در روزهایی که رسانه‌ها در تعطیلات ابتدای سال به سر می‌بردند خبری کوتاه در شبکه‌های اجتماعی و سایت‌های پیش فروش بلیت‌های کنسرت منتشر شد که باعث خوشحالی زاید الوصف مخاطبان موسیقی خارج از کشور شد و بازتاب‌های فراوانی را هم به خود دید:
.:: ادامــــــــ ـ ـ ـ ـــه در دیــــــدگــ ـ ـ ـ ـ ــــاه ::.
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/18 - 19:35
+9
امید
امید
یه روز یه ترک ه...
اسمش ستار خان بود، شاید هم باقر خان.. ؛
خیلی شجاع بود، خیلی نترس.. ؛
یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد، جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد، فداکاری کرد، برای ایران، برای من و تو، برای اینکه ما یه روزی تو این مملکت آزاد زندگی کنیم.

یه روز یه رشتیه...
اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی؛
برای مهار کردن گاو وحشی قدرت مطلقه تلاش کرد، برای اینکه کسی تو این مملکت ادعای خدایی نکنه؛
اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد.

یه روز یه لره...
اسمش کریم خان زند بود، موسس سلسله زندیه؛
ساده زیست، نیک سیرت و عدالت پرور بود و تا ممکن می شد از شدت عمل احتراز می کرد.

یه روز یه قزوینه...
به نام علامه دهخدا ؛
از لحاظ اخلاقی بسیار منحصر بفرد بوده و دیوان پارسی بسیار خوبی برای ما بر جا نهاد.

یه روز ما همه با هم بودیم...، ترک و رشتی و لر و اصفهانی و...
تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند و قفل دوستی ما رو شکستند... ؛

حالا دیگه ما برای هم جوک می سازیم، به همدیگه می خندیم!!! و اینجوری شادیم !!!!
این از فرهنگ ایرونی به دوره
آخرین ویرایش توسط admin5 در [1391/01/18 - 12:48]
2 دیدگاه  •   •   •  1391/01/18 - 12:47
+2
peyman
peyman
یادمون نره همیشه خدایی هست که دوستمون داره و لحظه لحظه در کنارمونه

یادمون نره دوستای خوبی داریم که تو بدترین و بهترین شرایط در کنارمون هستند

یادمون نره که در هر شرایطی باید خوب بود....

و یادمون نره مرگ خیلی بهمون نزدیکه , پس انسانیت رو تو زندگیمون از یاد نبریم.
دیدگاه  •   •   •  1391/01/18 - 10:55
+8
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
میدانم كه هرگز نقاش خوبی نخواهم شد



دیشب دلی كشیدم



شبیه نیمه ی سیبی



كه بخاطر لرزش دستانم



در زیر آواری از رنگ مدفون شد



امشب صدایت را میكشیم



سركش تر از باد



تازه فهمیدم كه چرا شبها بیخوابم



بالشم پر از صدای تو بود



صداییی شبیه خنده های وحشی طوفان



ولی امشب با قطره های رنگ



صدایت را



عشقت را



زنده به گور میكنم



حالا پرهای بالشم هر شب قو میشوند


از شور گریه هایم
دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 17:37
+5
d.m
d.m
تو به من خندیدی
و نمی دانستی
من به چه دلهره ازباغچه همسایه
سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تودید
غضب آلوده به من کرد نگاه
سیب دندان زده ازدست تو افتاد به خاک
و تو رفتی و هنوز....
سال هاست که در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تکرار کنان
می دهد آزارم
و من اندیشه کنان
غرق این پندارم
که چرا
خانه کوچک ما
سیب نداشت...
آخرین ویرایش توسط asemanabi در [1391/01/17 - 01:40]
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 01:39
+5
من خدایی دارم ...
من خدایی دارم که برایم تا صبح رازقی می چیند
و اگر دل بدهم، او مرا می بیند.
من خدایی دارم که سر سفره اسرار ازل،
بهترین های جهان را که خدایی هستند،
بر سر سفره من می چیند.
او ز حد برده محبت:
من اگر عاشق و مستم یا اگر دیوانه،
من اگر پیر و مریضم یا اگر جانانه،
من اگر زشت و کثیفم یا اگر مستانه،
من اگر لاغر و زردم یا پُر و پیمانه،
باز هم بر سر من منت شاهی دارد!
او مرا می خواند، او مرا می خواهد
و چه خوشبختم من
و چه سبزینه بهاری دارم
من خدایی دارم که مرا می خواهد...

@miladjafari
@sin_sin
آخرین ویرایش توسط hajivandian در [1391/01/17 - 01:04]
3 دیدگاه  •   •   •  1391/01/17 - 01:02
+7
zahra
zahra
زبان مشتركی داریم با این همه یكدیگر را نمی فهمیم ما باید مثل غارنشین ها تنها به علامت دست های مان اكتفا می كردیم آن وقت شاید هیچ سوء تفاهمی میانمان جدایی نمی انداخت
دیدگاه  •   •   •  1391/01/16 - 23:48 توسط Mobile
+6
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
من خدایی دارم، که در این نزدیکی است
نه در آن بالاها !
مهربان، خوب، قشنگ ...
چهره اش نورانیست
گاه گاهی سخنی می گوید،
با دل کوچک من،
ساده تر از سخن ساده من
او مرا می فهمد !
او مرا می خواند،
او مرا می خواهد،
او همه درد مرا می داند ...
یاد او ذکر من است، در غم و در شادی
چون به غم می نگرم،
آن زمان رقص کنان می خندم ...
که خدا یار من است،
که خدا در همه جا یاد من است
او خدایست که همواره مرا می خواهد
او مرا می خواند
او همه درد مرا می داند ..
(عاشقشم{-41-})
دیدگاه  •   •   •  1391/01/16 - 22:48
+14
امیرحسین
امیرحسین
خداییش کسی بجز یه ایرانی میتونه همچین ماشینی رو به این وضعیت دربیاره...!!!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/16 - 19:00
+6
-1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ