یافتن پست: #دایی

ॐ SərViiiN ॐ
ॐ SərViiiN ॐ
"الهی به امید تو "

و آنگاه صدایی از آسمان آمد که « تو نه شما!! بندهء بی تربیت »‬{-33-}{-33-}{-33-}{-33-}{-33-}
دیدگاه  •   •   •  1391/01/16 - 14:23
+5
payam65
payam65
لرزش دستام رو پای کدوم زخم روزگار بذارم ...

خوشم به بودنت خدا ... حتی اگه هیچ صدایی از عرش ِ ت در نیاد ...
دیدگاه  •   •   •  1391/01/16 - 13:27
دلاویزترین
دو کبوتر در اوج،
بال در بال گذر می کردند.
دو صنوبر در باغ،
سر فراگوش هم آورده به نجوا غزلی می خواندند.
مرغ دریایی، با جفت خود از ساحل دور،
رو نهادند به دروازه نور ...
چمن خاطر من نیز ز جان مایۀ عشق،
در سراپرده دل، غنچه ای می پرورد،
هدیه ای می آورد
برگ هایش کم کم باز شدند!
برگ ها باز شدند:
"... یافتم! یافتم! آن نکته که می خواستمش!
با شکوفاییِ خورشید و گل افشانی لبخند تو، آراستمش!
تار و پودش را از خوبی و مهر،
خوش تر از تافتۀ یاس و سحر بافته ام:
"دوستت دارم" را
من دلاویزترین شعر جهان یافته ام!"

این گل سرخ من است!
دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلق،
که بری خانه دشمن!
که فشانی بر دوست!
راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست!
در دل مردم عالم، به خدا،
نور خواهد پاشید،
روح خواهد بخشید.
تو هم، ای خوب من! این نکته به تکرار بگو!
این دلاویزترین شعر جهان را، همه وقت،
نه به یک بار و به ده بار، که صد بار بگو!
"دوستم داری؟" را از من بسیار بپرس!
"دوستت دارم" را با من بسیار بگو!

(استاد زبر دست شعر نو، فریدون [!])
آخرین ویرایش توسط hajivandian در [1391/01/15 - 23:12]
4 دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 23:11
+4
امید
امید
شعر اول حمید مصدق گفته :
تو به من خندیدی و نمی دانستی
من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
باغبان از پی من تند دوید
سیب را دست تو دید
غضب آلود به من كرد نگاه
سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاك
و تو رفتی و هنوز،
سالهاست كه در گوش من آرام آرام
خش خش گام تو تكرار كنان می دهد آزارم
و من اندیشه كنان غرق در این پندارم
كه چرا باغچه كوچك ما سیب نداشت
بعدها فروغ فرخزاد اومده و جواب حمید مصدق رو اینجوری داده:
من به تو خندیدم
چون كه می دانستم
تو به چه دلهره از باغچه ی همسایه سیب را دزدیدی
پدرم از پی تو تند دوید
و نمی دانستی باغبان باغچه همسایه
پدر پیر من است
من به تو خندیدم
تا كه با خنده خود پاسخ عشق تو را خالصانه بدهم
بغض چشمان تو لیك لرزه انداخت به دستان من و
سیب دندان زده از دست من افتاد به خاك
دل من گفت: برو
چون نمی خواست به خاطر بسپارد
گریه تلخ تو را و من رفتم و هنوز
سالهاست كه در ذهن من آرام آرام
حیرت و بغض تو تكرار كنان می دهد آزارم
و من اندیشه كنان غرق در این پندارم
كه چه می شد اگر باغچه خانه ما سیب نداشت
ادامه در دیدگاه
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 18:29
+12
fowkes
fowkes
یکی از دوستان یه دیالوگ از خسرو شکیبایی تو فیلم دلشکسته گذاشته بود که یهو کلی خاطره رو از بازیگری که من از همه دوست تر میدارمش زنده کرد
و این دیالوگ خانه سبز که هر بار که میخونمش.....

چه معنی داره تو این دنیا کسی با کسی قهر باشه
چه معنی داره تو این دنیا کسی تنها ...باشه
چه معنی داره تو این دنیا آدم ها یک روز بیان و یک روز برن
چه معنی داره تو این دنیا دل بعضی ها اینقدر تنگ باشه
اصلا چه معنی داره تو این دنیا دل بعضی ها از سنگ باشه
5 دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 17:02
+12
behzad
behzad
یه روز یه [!] و یه رشتیه و یه لر .....
یه روز یه [!]
اسمش ستار خان بود، شاید هم باقر خان.. ؛
خیلی شجاع بود، خیلی نترس.. ؛
یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد
جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد،
فداکاری کرد، برای ایران، برای من و تو
برای اینکه ما یه روزی تو این مملکت آزاد زندگی کنیم.


یه روز یه رشتیه
اسمش میرزا کوچک خان بود، میرزا کوچک خان جنگلی؛
برای مهار کردن گاو وحشی قدرت مطلقه تلاش کرد،
برای اینکه کسی تو این مملکت ادعای خدایی نکنه؛
اونقدر جنگید تا جونش رو فدای سرزمینش کرد.


یه روز یه لره بود
کریم خان زند
ساده زیست ، نیك سیرت و عدالت پرور بود و تا ممكن می شد از شدت عمل احتراز می كرد.

یه روز ما همه با هم بودیم.. ،
ترک و رشتی و لر و اصفهانی و
تا اینکه یه عده رمز دوستی ما رو کشف کردند
و قفل دوستی ما رو شکستند .. ؛
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 11:32
+2
peyman
peyman
آدمک آخر دنیاست بخند ، آدمک مرگ همین جاست بخند ، دست خطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند ، آدمک خر نشوی گریه کنی کل دنیا سراب است بخند ، آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل من تو تنهاست بخند!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/15 - 10:24
+2
علـــــــــــــــــی
علـــــــــــــــــی
تَنهایــــ ـــ ـی


ذره ذره خودی نِشان می دهَــــــد ..


وقتی تو آن قدر کـَم پیدایی کــــه


سَنگینی روزگارَمــــــ ـــ ـ را مورچه ها به کـــول می کِشنــــ ـــ ـد و


من تَماشایشان می کنَمـــــ ــ ـ ..
دیدگاه  •   •   •  1391/01/14 - 16:01
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
همیشه تو زندگیت
جسارت یک جدایی عاشقانه رو داشته باش
تا حقارت به هر قیمتی نگه داشتن رو
به دوش نکشی
دیدگاه  •   •   •  1391/01/12 - 17:18
+2
امید
امید
خدای من !
یک سال گذشت و چهار فصل و دوازده ماه و سیصد و شصت و پنج روز ...
چگونه است که رهایم نمی کنی و چگونه است که هرگز و هرگز از تو نا امید نمیشوم . این چه رسم خدایی است؟!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/12 - 15:58
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ