محمد حسن کاظمی
صبح تو تاکسی یکی زنگ زده بود رادیو آوا قسمت ترانه های درخواستی بعد از اینکه اهنگ مورد نظرش رو گفت آخرش گفت: لطف کنید صداشم زیاد کنید!
محمد حسن کاظمی
آینهها اونجا نبودن تا ببینیم که چه زشتیم
رو درخت با نوکِ خنجر «زنده باد درخت» نوشتیم
♥ نگار ♥
دو تا دختر باهم شطرنج بازی می کردند ، فکر می کنی نتیجه چی شد ؟؟؟؟؟؟؟
.
.
.
.
.
.
.
.
شاه که دق کرد !
وزیر رفت پناهنده شد !
اسب فلج شد !
فیل خرطومش رو از دست داد !
سربازا توسط عوامل خودی شهید شدند !
تازه صفحه شطرنجم بطور عجیب و خودجوش به رنگ نارنجی و سبز
در اومد ......
♥ نگار ♥
امروز زنگ زدم خونه با مامانم کار داشتم، بابام حس شوخ طبعی گل کرده صدای زن در میاره، منم فکر کردم داداشمه!!! بهش میگم :حوصله شوخی ندارم الاغ؛ صدات مثل میمونه، نازکشم میکنی؛ گوشی رو بده به مامان!! داداشم اس داده شب نیا بابا عصبانیه!!! به نظرتون ناراحت شد؟؟!