♥ نگار ♥
دیروز آن مرد آمد ، آن مرد با اسب آمد ، گفت :
ضعیفه غذا حاضر است ؟
امروز آن مرد آمد ، آن مرد با پراید آمد ، گفت :
عشقم غذا حاضره ؟
فردا آن مرد می آید ، آن مرد با پیشبند میاید ، میگوید :
عجقم غذا چی درست کنم ؟ !
♥ نگار ♥
پدرم گفت کارنامه که دادن اگه قبول شدی که هیچ
اگه نشدی نه من تورو میشناسم نه تو منو ok
منم گفتم ok
فردای اون روز کارنامه دادن سر کوچمون پدرم منو دید گفت قبول شدی ؟؟؟
گفتم ببخشید شما ؟؟؟