یافتن پست: #در

payam65
payam65
گاهی آدمهایی وارد زندگیمون میشن با کلی اشتیاق و کلی علاقه...اونقدر گرم و صمیمی میشن که باورشون می‌کنیم...بعد یه روز اونهمه علاقه ناپدید میشه...مثل توده عظیم برف که وقتی آفتاب می‌تابه آب میشه و دیگه اثری ازش نیست...گوئی هرگز نبوده...و تو به خودت می‌گی تمام چیزی که باور کرده بودی توهم بوده...این روزها دوستی‌های برفی رسم جدید آدمها شده
دیدگاه  •   •   •  1391/01/10 - 20:38
+1
مهراوه
مهراوه
خیانت تنها این نیست که شب را با دیگری بگذرانی ... خیانت میتواند دروغ دوست داشتن باشد ! خیانت تنها این نیست که دستت را در خفا در دست دیگری بگذاری ... خیانت میتواند جاری کردن اشک بر دیدگان معصومی باشد !
دیدگاه  •   •   •  1391/01/10 - 20:38
+4
مهراوه
مهراوه
در دنیایی که خندیدن جرم است، نگاه کردن گناه است، بوسیدن ناپاک است، پس چگونه ثابت کنم دوستت دارم؟؟
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/10 - 20:31
+4
مهراوه
مهراوه
اینقدر بدم میاد از استادایی که با صدای بلند درس میدن
آخه صداشون با صدای آهنگی که داری گوش میدی قاطی میشه
3 دیدگاه  •   •   •  1391/01/10 - 20:22
+4
payam65
payam65
آهای مردایی که فقط ادعا دارین (البته بلانسبت بعضی ها)

این همون چیزیه که همسر شما دلش می خواد بهتون بگه خوب گوش کنید:

آیا می خوای راز خوشحال کردن منو بدونی ؟

لحظه های واقعی رو در من تجربه کن!

این همون چیزیه که مشتاق اونم . این اون چیزی که سعی دارم بهت بگم : یک در آغوش کشیدن ناگهانی بعد از شام . یک بوسه بدون مقدمه . تماس از سرکار فقط برای اینکه بگی « دوستت دارم »

وقتی عصبانی یا آشفته به نظر می رسم معنیش این نیست که به تعطیلات احتیاج دارم یا دچار اختلال هورمونی شده ام . بلکه به این علته که نمی تونم تو رو پیدا کنم . من در میان تاریکی دستم را به سوی تو دراز کرده ام ، اما دستم به تو نمی رسه . من در قلبم تو رو صدا می کنم اما پاسخ تو فقط سکوته . کجا رفتی ؟؟؟؟؟ دلم برات تنگ شده ، نه برای جسم یا حرف زدنت بلکه برای روح ارزشمنت دلتنگم .

اینه اون چیزی که از تو می خوام که منو در جایی که طنین عشق رو در قلبت داری ملاقات کنی . فقط برای یک لحظه احساس کن که چقدر منو دوست داری . دوست داشتنم رو احساس کن تا شکوفا بشی و اون وقت چهره منو در عشق خودت غرق کن .
2 دیدگاه  •   •   •  1391/01/10 - 20:16
+1
مهراوه
مهراوه
وقتی عاشق شوی
راز دلتو گفته نتونی

چقدر سخته خدایا

روز نوروز بچینی گل سرخ

بر سر راه نگار خرج کنی

دلبرت بیاد بپرسه کار کیست؟

تو براش گفته نتونی

چقده سخته خدایا

دلبرت خنده کنه با دگران

تو بسوزی وبراش گریه کنی

دلبرت بیاد بپرسه که چرا؟

توبراش گفته نتونی

چقده سخته خدایا

دلبرت سفر کنه تنها شوی

مثل ماهی ها از آب جدا شوی

بتپی ،مجنون شوی ، تباه شوی

تو به کس گفته نتونی

چقده سخته خدایا
دیدگاه  •   •   •  1391/01/10 - 20:14
+4
payam65
payam65
و حال رفته ای...بغض بدی در گلویم داره آتیشم میزنه...عاقبت ما آنچه خواهان بودیم میشد...میدانم باکسی رفتی و من فقط باید تنها باشم...آری میگویی من در قلب توام اما حالا قلب تو جای دو نفر را دارد؟

گلوم را بغض و گریه حسابی خسته کرده.

آری آغوش من را حس نکردی و رفتی و حتی خواهانه آغوش من بودی و گفتی به دلت مونده یکبار یک روز یکجایی در آغوش من باشی...

ستاره ها امدند بر بامه خانه ام زیر بغل هایم را میگیرند و شبه دستی میشوند و همش اشک هایم را پاک میکنند...آخه عزیزه من پیش خودت نگفتی که من بمیرم؟؟؟

بقدری خفه هستم در گلویم که دارم به عکست مینگرم و اشک را بی صدا بر صورتم میکشم...هوای دلم را بد سوزاندی مهربانم.

حالا تیغ برمیدارم و شروع میکنم:

1.اولی، فقط برای اینکه یادم نره یک روزی عاشقت بودم عزیزم..یک لحظه عکستو بغل میکنم و بارون و حس میکنم از پنجره و حال اشکامو پاک میکنم از دفترم

2.دومی، فقط برای اینکه خیلی دلتنگتم و دوست داشتم بودی تا برات ترانه بخونم

3.سومی، فقط برای اینکه بتونم غصه هامو برایت بخوانم و از شانه های ظریفت آن خسته گی ها را بردارم.

4.چهارم،فقط برای اینکه خیلی دوستت دارم و خو
دیدگاه  •   •   •  1391/01/10 - 20:07
+1
محمد
محمد
بچه ها در حال دیدم فیلم ایرانی


بابا جون؟»

«جونم بابا جون؟»

«اين خانمه چرا با مانتو خوابيده؟ تازه روسریشم بر نداشته!؟»

«خب... خب... خب حتما اينجوري راحتتره دخترم.»

«يعني با لباس راحتي سختشه؟»

«آره ديگه، بعضيها با لباس راحتي سختشونه!»

«پس چرا اسمشو گذاشتن لباس راحتي؟»

«.......هيس بابايي، دارم فيلم ميبينم.»

« باباجون، كم آوردي؟!»
دیدگاه  •   •   •  1391/01/10 - 14:38
+19
payam65
payam65
تنها وجود زنان‌ است ‌که ‌به ‌این ‌زندگی‌ سراسر ملال،‌قدر و منزلت‌ می‌دهد. اگر زن‌در جهان ‌وجود نداشت ‌زندگی ‌تحمّل ‌ناپذیر بود. آناتول فرانس
دیدگاه  •   •   •  1391/01/10 - 14:28
+1
نيلوفر
نيلوفر
سراغت را از خورشيد گرفتم
سر آسمان روي دوشم خم شد
بغض كرده
نشانت را از ماه پرسيدم
سرش گيج رفت
زمين راهش را از ياد برد
نامت را در گوش دلم زمزمه كردم
بر سرم آوار شد...
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/10 - 14:04
+8

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ