یافتن پست: #در

M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
شايد آنروز كه سهراب نوشت "تا شقايق هست ، زندگي بايد كرد" خبر از درد گل ياس نداشت : بايد اينظور نوشت هر گلي هم باشد چه شقايق ، چه گل پيچك و ياس جاي يك گل خاليست ...تا نيايد مهدي(عج) ، زندگي دشوارست
2 دیدگاه  •   •   •  1390/11/25 - 12:10
+2
mehdy
mehdy
میترسم از این که
روزی
یک جایی
من و تو
خیلی دور از هم،شب و روز در آغوش یک غریبه،بی قرار هم باشیم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/25 - 12:07
+1
masoomeh
masoomeh
بهانه های دنیا ترا از یادم نخواهد برد،من ترا در قلب دارم نه در رویا.........
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/25 - 12:05
+6
mehdy
mehdy
ما در زندگی مرتبا با درسهای تازه ای روبرو



می شویم و



تا زمانی که درسی را یاد نگیریم مجبور به



گذراندن دوباره آن هستیم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/25 - 10:38
+2
mehdy
mehdy
در زندگي افرادي هستند كه مثل قطار

شهربازي هستند

از بودن با اونا لذت مي بري ولي باهاشون به

جايي نمي رسي
دیدگاه  •   •   •  1390/11/25 - 10:35
+2
kiss
kiss
حتی در بن بست هم راه آسمان باز است ،پس پرواز را بیاموز !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/25 - 00:16
+5
zahra
zahra
[!] و تهرونیه دعواشون میشه، میبرنشون کلانتری. افسرنگهبان از تهرونیه میپرسه: اسمت چیه؟ یارو با بیخیالی میگه: فِری... افسره حسابی چپ و راستش میکنه، میگه: بی پدر فکر کردی اینجا خونه خالست خودمونی شدی؟ گفتم اسمت چیه؟ تهرونیه که حساب دستش اومده بوده میگه: فریدون قربان! افسره برمی‌گرده به [!] میگه اسم توچیه؟! [!] اسمش قلی بوده، یکم فکر میکنه بعد با ترس جواب میده: قولیدون!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/24 - 23:42
+6
-1
kiss
kiss
بچه که بودیم فقط کفشهامون رو اشتباه میپوشیدیم الان که بزرگ شدیم تنها کار درستی که میکنیم پوشیدن کفشامونه !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/24 - 23:37
+3
عسل ایرانی
عسل ایرانی
غضنفر لب دريا همش داد ميزد آفرين، ما شالا ازش می پرسن چه کار ميکنی ؟!
ميگه : پسرم 1 ساعته رفته زير آب هنوز بر نگشته عجبنفسی داره ها …!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/24 - 22:51
+6
zahra
zahra
پاهایم را که درون آب میزنم, ماهی ها جمع میشوند! … شاید این ها هم فهمیده اند, عمری “طعمهء روزگار” بوده ام …!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/24 - 22:47
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ