سحر
قلب من تقدیم به کسی که نمیدانم در خاطرش میمانم یا برایش یک خاطره میشوم
رضا
نمی نویسم چون میدانم هیچگاه نوشته هایم را نمی خوانی!حرف نمی زنم چون می دانم حرفهایم را نمیفهمی!نگاهت نمی کنم چون تو اصلا نگاهم را نمی بینی!فقط می خندم چون تو در هر صورت میگویی من دیوانه ام!!!
رضا
در قید غمم ، خاطر آزاد کجایی ؟
تنگ است دلم ، قوت فریاد کجایی ؟
با آنکه ز ما یاد نکردی
ای آنکه نرفتی دمی از یاد کجایی ؟
سحر
آنقدر پیش این و آن از خوبی های نداشته اش گفتم که...وقتی سراغش را میگیرند،شرم دارم بگویم تنهایم گذاشت..
sasan pool
تنهایی هایم را ورق نزن
صدای پچ پچ من های من از درو نم می آید
ومن هنوز مانده ام
که با سر خوشی
کودک درونم چه کنم ....
sasan pool
ترسم که اشک در غم ما پرده در شود وین راز سر به مهر به عالم سمر شود
گویند سنگ لعل شود در مقام صبر آری شود ولیک به خون جگر شود
خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه کز دست غم خلاص من آن جا مگر شود
از هر کرانه تیر دعا کردهام روان باشد کز آن میانه یکی کارگر شود
ای جان حدیث ما بر دلدار بازگو لیکن چنان مگو که صبا را خبر شود
از کیمیای مهر تو زر گشت روی من آری به یمن لطف شما خاک زر شود
در تنگنای حیرتم از نخوت رقیب یا رب مباد آن که گدا معتبر شود