یافتن پست: #در

gha3m
gha3m
در سینه دلی به وسعت غم دارم / بر زخم دلم نیاز مرهم دارم هر چیز برای خود فراهم کردم / در زندگی ام تو را فقط کم دارم . . . .
دیدگاه  •   •   •  1390/10/30 - 23:31
+4
gha3m
gha3m
عشق تو وسط قلبمه ، درست همینجا ، همین تو یه بوسه بده واسه مریض میخوام ، آخه بوسه هات داره حکم دارو ! .
دیدگاه  •   •   •  1390/10/30 - 23:30
+4
zahra
zahra
مادر: احمد! اگر من به تو ۱۰ تا بادام بدهم که آنها را به طور مساوی با جواد تقسیم کنی، چند تا به او می دهی؟ احمد: سه تا! مادر: ببینم! مگر تو حساب کردن بلد نیستی؟ احمد: چرا مامان من بلدم، ولی جواد که بلد نیست!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/30 - 23:25
+9
shahin ES
shahin ES
در ايران... تو دستشويي فکر ميکنند، تو حمام اواز ميخوانند، سر کلاس ميخوابند، تو رختخواب تلفن حرف ميزنند، ... ... ... ... ... موقع درس خوندن بازي ميکنند، موقع تي وي ديدن فيسبوک چک ميکنند، موقع فيسبوک چک کردن غذا ميخورند، موقع خواب بيدارند، موقع بيداري خوابند، سر کار روزنامه ميخوانند، و اوقات فراغت کار ميکنند
دیدگاه  •   •   •  1390/10/30 - 22:28
+6
مهسا
مهسا
بی تفاوت مگذر ... بی تو هیچم به خدا ... قدر این سینه ی پرمهر بدان ... در دل خسته بمان ... این نفس ها به خدا ارزان نیست ... بر نمی گردد هیچ ... شاید امروز چو بگذشت نباشم فردا ... آه ... شاید نبینی دگرم !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/30 - 21:49
+7
مهسا
مهسا
تو رفتی ... و قطار رفت ... و تمام ایستگاه ها باتو رفت ... ومن ... و من چقدر ساده ام که سال های سال کنار این ایستگاه رفته به انتظار تو ایستاده ام!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/30 - 21:47
+5
مهسا
مهسا
در غریبی ناله ها کردم ، کسی یادم نکرد ... در قفس جان دادم ، صیاد آزادم نکرد ... ضربه ی مردم چنان از زندگی سیرم نمود ... آرزوی مرگ کردم ، مرگ هم یادم نکرد ...
دیدگاه  •   •   •  1390/10/30 - 21:46
+6
مهسا
مهسا
زندگی وقت کمی بود و نمی دانستیم همه ی عمر دمی بود و نمی دانستیم ... حسرت رد شدن ثانیه های کوچک فرصت مغتنمی بود و نمیدانستیم ... تشنه لب عمر به سر رفت و به قول سهراب آب در یک قدمی بود و نمیدانستیم !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/30 - 21:44
+6
مهسا
مهسا
خدایا ... کودکان گل فروش را می بینی ؟؟؟ مردان خانه به دوش ... دختران تن فروش ... مادران سیاه پوش ... واعظان دین فروش ... محراب های فرش پوش ... انسان های آدم فروش ... همه را می بینی ؟؟؟ میخواهم یک تکه آسمان کلنگی بخرم دیگر زمینت بوی زندگی نمی دهد !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/30 - 21:43
+6
رضا
رضا
کاش میشد به احساس دروغ گفت کاش میشد به این دل تشر زد کاش میشد که دوری نمی بود یا پشت شهر فاصله احساس نمی مرد کاش دنیا کمی مهربون بود کاش که این لطف که این عشق که این حال و هوایم نمیزد پر خود به دریای خیالم نمیرفت سر کوه نمیرفت سر دشت نمیرفت بیابان بیابان نگاهم بیابان صدایم کاش نمیرفت به هرجا هوس کرد کاش که میشد پرد سوی یارم و میبرد معنای فاصله را ز یادم و معنا میکرد برایم وصالش کاش که احساس بمیرد نبیند که سوختم ز عشق نهانش نهانش
دیدگاه  •   •   •  1390/10/30 - 20:57
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ