یافتن پست: #در

masoud
masoud
سر صبح جمعه از سروصداي زياد از خواب بلند شدم ،رفتم آشپزخونه مي بينم بابام هي داره دره يخچالو باز مي کنه باز مي بنده، بهش مي گم چي شده سر صبح خراب شده ؟ گفت : پــ نه پــ دارم مي بندم باز مي کنم بلکه رفرش بشه يه چيزي پيدا کنيم بخوريم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/28 - 18:30
+1
masoud
masoud
نشستيم همه داريم فيلم مي بينيم، به رفيقم مي گم يکم تلويزيونو بچرخون ؛ ميگه سمت شما؟ پــــَ نــــَ پـــــَ بچرخون سمت قبله، باشد که مقبول درگاه احديت قرار بگيره…
دیدگاه  •   •   •  1390/10/28 - 18:28
+1
elahe
elahe
نه من آنم که ز فيض نگهت چشم بپوشم نه تو آنی که گدا را ننوازی به نگاهی در اگر باز نگردد ، نروم باز به جايی پشت ديوار نشينم ، چو گدا بر سر راهی کس به غير از تو نخواهم چه بخواهی چه نخواهی باز کن در ، که جز اين خانه مرا نيست پناهی
دیدگاه  •   •   •  1390/10/28 - 18:27
+1
رضا
رضا
می سپارم دل به دریا بی خیال می شمارم لحظه ها را بی خیال می کشم بر دفتر نقاشی ام نقش های زشت و زیبا بی خیال گاه در آشفته بازار دلم می شوم تنهای تنها بی خیال
دیدگاه  •   •   •  1390/10/28 - 18:25
+1
elahe
elahe
خط مستقيم نه تنها در هندسه ، بلكه در اخلاقيات هم كوتاه ترين راه است !
دیدگاه  •   •   •  1390/10/28 - 18:24
+1
sasan pool
sasan pool
شیر و ببر با هم در آزمایشگاه جفت گیری کردن ببین چه حیوان جالبی خلق شده.پوستش مثل شیر چهره مثل ببر هیکل بسیار بزرگ.{-16-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/28 - 18:19
+1
elahe
elahe
DAD ANGRILIY SAID: “ONLY AFTER GETTING COLD YOU WILL REALISE”. پدرم با عصبانیت گفت: تنها وقتی سرما خوردی متوجه خواهی شد BUT MY MOM AS SHE WAS DRYING MY HAIR SAID” اما مادرم در حالی که موهای مرا خشک می کرد گفت “STUPID RAIN” باران احمق THAT’S MOM!!! این است معنی مادر
دیدگاه  •   •   •  1390/10/28 - 18:18
+1
elahe
elahe
DAD ANGRILIY SAID: “ONLY AFTER GETTING COLD YOU WILL REALISE”. پدرم با عصبانیت گفت: تنها وقتی سرما خوردی متوجه خواهی شد BUT MY MOM AS SHE WAS DRYING MY HAIR SAID” اما مادرم در حالی که موهای مرا خشک می کرد گفت “STUPID RAIN” باران احمق THAT’S MOM!!! این است معنی مادر
دیدگاه  •   •   •  1390/10/28 - 18:17
+1
مهسا
مهسا
برای دلم، گاهی مادری مهربان میشوم، دست نوازش بر سرش میکشم، میگویم: غصه نخور، میگذرد … برای دلم، گاهی پدر میشوم، خشمگین میگویم: «بس کن دیگر بزرگ شدی … گاهی هم دوستی میشوم مهربان دستش را میگیرم میبرمش به باغ رویا … دلم، از دست من خسته است ..........
دیدگاه  •   •   •  1390/10/28 - 18:17
+1
elahe
elahe
WHEN I CAME DRENCHED IN THE RAIN………………… وقتی خیس از باران به خانه رسیدم BROTHER SAID : “ WHY DON’T YOU TAKE AN UMBRELLA WITH YOU?” برادرم گفت: چرا چتری با خود نبردی؟ SISTER SAID:”WHY DIDN’T YOU WAIT UNTILL IT STOPPED” خواهرم گفت: چرا تا بند آمدن باران صبر نکردی؟
دیدگاه  •   •   •  1390/10/28 - 18:17
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ