یافتن پست: #در

رضا
رضا
وداع مي روم خسته و افسرده و زار سوي منزلگه ويرانه ي خويش به خدا مي برم از شهر شما دل شوريده و ديوانه خويش مي برم ، تا که در آن نقطه دور شستشويش دهم از رنگ نگاه شستشويش دهم از لکه ي عشق زين همه خواهش بيجا و تباه مي برم تا ز تو دورش سازم ز تو اي جلوه ي اميد محال مي برم زنده بگورش سازم تا از اين پس نکند ياد وصال ناله مي لرزد ، مي رقصد اشک آه ، بگذار که بگريزم من از تو ، اي چشمه ي جوشان گناه شايد آن به که بپرهيزم من بخدا غنچه ي شادي بودم دست عشق آمد و از شاخم چيد شعله آه شدم ، صد افسوس که لبم باز بر آن لب نرسيد عاقبت بند سفر پايم بست مي روم ، خنده به لب ، خونين دل مي روم از دل من دست بدار اي اميد عبث بي حاصل .......... فروغ
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 10:59
+4
رضا
رضا
به من نگاه میــــکنی دوباره زنده می شوم از حس با تـــو بودنم لبریز خنـده می شوم به من نــگاه میــکنی شبیه نــور مـی شوم در سرزمینِ قلـب تو زنده به گورمی شوم به مــن نـگاه مـیکنی بوسه جـوانه می زند ساز دلم به شــوق تو شور تـرانه مـی زند
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 10:40
+3
رضا
رضا
سكوتم را بيالائي بدين گرماي بي سازش
نگاهم را بياسائي بدان اميد بي ساحل
نميدانم در اين دنياي بي ارزش
جفاي حاصل هستي كجا خواهم توانم گفت
نگاه سرد اين دنياي بي سامان
براي من
براي تو
چه بي حاصل
همانند همان راهي كه در اخر
نصيبم اخرين فرداست...
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 10:22
+3
رضا
رضا
می خواهم همه این روزها بگذرد ... آرام یا تلخ فرقی نمی کند فقط بگذرد ! و من گویی که از کابوس رهایی یافته باشم نفسی عمیق بکشم به تمام رویاهایم ... و در پس همه بودن ها و نبودن ها ... چقدر دلم تنگ است ... گردن روزگار که نمی توان انداخت ! من می مانم... تو می روی و من ... قصه ما چقدر تکراری ست ...!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 10:10
+2
مهسا
مهسا
یک چینی با همسرش اختلاف داشت گفت که با شما نیز در میون بزارم .... مرد گفت : 玉被某日本游戏 商塑造成风尘 زن جواب داد: 无双》里,干脆从刘备关羽张 مرد جواب داد : 无双》里,干脆从刘备关羽张 و زن مجددا جوابش را داد : 反响。原版格林童 话中的血腥描写- بنظرتون حق با کیه؟{-36-}{-11-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 01:41
+4
مهسا
مهسا
فقط تو ایرانه که وقتی میخوائیم به یه مهمان تعارف بکنیم که تو خونمون راحت باشه میگیم پا شو شلوارتو در بیار…{-20-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 01:36
+3
مهسا
مهسا
يه دختره هر روز دير مي رفت مدرسه. معلم ازش دليلشو پرسيد. دختره گفت : خانم هر روز صبح که من ميام مدرسه يه پسره تو راه هي دنبال من مياد. معلمه گفت: بهش کاري نداشته باش سرتو بنداز پايين و بيا. دختره گفت: خانم من که ميام، اون يواش يواش مياد !{-20-}
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 01:26
+3
مهسا
مهسا
يه مرده به رفيقش ميگه : ببين، من هر وقت با زنم دعوا مي كنم، هميشه حرف آخر رو من مي زنم و اون هيچي نميگه. رفيقش ميگه : بابا دمت گرم ، كارت خيلي درسته، حالا اون حرف آخر چيه؟ ميگم: "غلط كردم{-37-}{-37-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 01:14
+4
مهسا
مهسا
از فری خوشحال پرسيدن با كدوم عبادت حال ميكني؟ گفت: نماز ميت. پرسيدن چرا؟ گفت: وضو كه نميخواد, ركوع وسجده نداره , كفشاتم در نمياري , تازه آخرش هم ناهار ميدن!{-20-}
2 دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 00:51
+6
mina_z
mina_z
تصویر میز و اتاق کار آشفته اینشتین در سال ۱۹۵۵ که توسط رالف مورس گرفته شد، بسیار معروف است و از سوی دیگر برای شماری از ما‌ها دست‌آویزی برای گریز از مرتب کردن اتاق‌هایمان است!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 23:53
+10
-1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ