یه غمی هست که بچه های آخر بیشتر درکش می کنن
غم به مرور زمان کم شدن آدم های سر سفره !
زمان مدرسه هم اینایی که اتود نوک هفت دهم داشتن
همیشه توی ذهنم تو یه دستهبندی جدا قرار میگرفتن .
اینایی که به ما نمیخورن !
.
دادا واقعا درست و همینجوریه
یک شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه لیلا نشست.
عشق/ آن شب مسته مستش کرده بود
فارغ از جام الستش کرده بود.
گفت یا رب از چه خوارم کرده ای؟
گفت ای دیوانه لیلایت منم
در رگت پیدا و پنهانت منم
سالها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودمو نشناختی
زهره خانوم تبریک
تبریک بانو
مرسی دوستان