یافتن پست: #در

ساناز
ساناز
نوشتم آرزوهایم در دل خاک....چه میدانستم؟؟باران آرزوهایم آنها را با خود میبرد!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/09/22 - 14:21
+11
ساناز
ساناز

ﺩﺳﺖﻫﺎ ... ﺷﺎﻧﻪﻫﺎ ... ﭼﺸﻢﻫﺎ ! ﻣﻤﮑﻨﻪ ﺍﻭﻥ ﺑﻬﺖ ﺑﮕﻪ : » ﺑﺬﺍﺭ ﺑﻪ ﺩﺭﺩِ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﻤﯿﺮﻡ « ﺍﻣﺎ ﺗﻮ ﻧﺬﺍﺭ ﺑﻤﯿﺮﻩ ﺷﻌﻮﺭ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺵ

دیدگاه  •   •   •  1392/09/22 - 13:58
+9
zohre
zohre

شــآیَــد میــآمِ این همــه دروغ ; بــآیَــد شیطــآن راتحســـین کنم که جهنّــم را بــه جــآن خریــد ! امّــآ تظــاهر بــه دوست داشتــنِ انســآن نکــرد ...

دیدگاه  •   •   •  1392/09/22 - 13:55
+8
zohre
zohre

ﺩﺭﺩ ﺑﺨﺸﯿﺪﻩ ﺷﺪﻥ ﺑﺎﺑﺖ ﺟﺮﻡ ﻧﮑﺮﺩﻩ ﺍﺯ ﺩﺭﺩ ﻣﺠﺎﺯﺍﺗﺶ ﮐﻤﺘﺮ ﻧﯿﺴﺖ

دیدگاه  •   •   •  1392/09/22 - 13:52
+5
EHSAN
EHSAN
شاید آن روز که سهراب نوشت: “تا شقایق هست زندگی باید کرد” ، خبری از دل پر درد گل یاس نداشت باید اینگونه نوشت: هر گلی هم باشد چه شقایق چه گل پیچک و یاس زندگی بی مهدی زندگی با غم‏هاست اَللّهُمَّ عَجِّل لِوَلیِّکَ الفَرَج
دیدگاه  •   •   •  1392/09/22 - 13:02
+11
alireza
alireza
دوست دارم دکتر زنان زایمان بشم چون
.
.
.
.
.
..
.

.
.

.
.
.
.
وقتی از اتاق عمل بیرون میام سرمو بندازم پایینو بگم متاسفم بچه ناقص به دنیا اومد 
بعد پدر بچه بیاد جلو بگه چه مشکلی داشت بچه ام که ناقص بوده منم درحالی که شکممو  
گرفتمو قهقهقه میخندم بگم بچتون دختره متاسفانه به همین خاطر ناقصه////خخخخخخخخخخخ
پسرا پرچم بالا

دیدگاه  •   •   •  1392/09/22 - 11:51
+7
M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
در CARLO
ﺳﻮﺍﺭ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﺑﻮﺩﻡ ،

ﺩﯾﺪﻡ ﯾﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﺧﻮﺷﮕﻞ ﻭ ﺳﻨﮕﯿﻦ ﺟﻠﻮ ﻧﺸﺴﺘﻪ


ﭘﯿﺎﺩﻩ ﺷﺪ ، ﺩﺳﺖ ﮐﺮﺩ ﺗﻮ ﮐﯿﻔﺶ ،


ﮔﻔﺘﻢ ﻣﻬﻤﻮﻥ ﻣﺎ ﺑﺎﺵ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﺧﻮﺷﮕﻠﻪ


ﺩﯾﺪﻡ ﺍﺯ ﺗﻮ ﮐﯿﻔﺶ ﯾﻪ ﻗﺒﺾ ﺩﺭ ﺁﻭﺭﺩ ﺩﺍﺩ ﺑﻪ ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﮔﻔﺖ :


" ﺍﯾﻦ ﻗﺒﺾ ﻭ ﺑﮕﯿﺮ، ﺑﺎﺑﺎ , ﻭﻗﺖ ﺑﺮﮔﺸﺘﻦ ﺑﺮﻭ ﻋﮑﺴﻬﺎﯼ ﻣﻨﻢ ﺍﺯﺁﺗﻠﯿﻪ ﺑﮕﯿﺮ "


ﺭﯾﺪﻡ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﻡ ،


ﻫﯽ ﺳﺮﺥ ﻭ ﺳﻔﯿﺪ ﻣﯽ ﺷﺪﻡ ، ﺧﻮﺍﺳﺘﻢ ﺟﻤﻌﺶ ﮐﻨﻢ، ﮔﻔﺘﻢ :


" ﺩﺧﺘﺮﺗﻮﻥ ﻫﺴﺘﻦ ، ﻣﺎﺷﺎﻻ ﭼﻘﺪ ﺣﺎﻟﺖ ﭼﺸﻤﺎ ﻭ ﻓﺮﻡ ﺻﻮﺭﺗﺸﻮﻥ ﺷﺒﯿﻪ ﺷﻤﺎ ﺑﻮﺩ "


ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﮔﻔﺖ " ﺑﯿﺨﻮﺩ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺯﺑﻮﻧﯽ ﻧﮑﻦ ،


ﺍﻻﻥ ﻣﻬﻤﻮﻥ ﮐﺮﺩﻧﻮ ﺑﻬﺖ ﻧﺸﻮﻥ ﻣﯿﺪﻡ 

دیدگاه  •   •   •  1392/09/22 - 11:33
+11
محمد
محمد
تــــــــمآم دلخوشی دنیــــآی من این استــــ....
که ندانـــی و دوستت بدارمـــــــ....
وقتـــــی میدانـــِی و میرانیم...
چیزی درونم فرو میـــــریزد....
چیزی شبیه غرور...
خواهش میــــــکنم....
گاهی خود را به نفهمیـــــ بزن...
و بگذار دوستت داشته باشم....
بعد از تو هیچ کس الفبای روح و قلب مرا نخواهد خواند...
نمی گذارم... نمی خواهم...
تو را... همین که هستی دوستت دارم...
حتی سایه ات را...
که می دانم هرگز به آن نخواهم رسید....
دیدگاه  •   •   •  1392/09/21 - 23:44
+7
محمد
محمد
جدیدا ادما اینقدر تو دنیای مجازی ([!]،فیسبوک،نیمباز و …) هستن که تو دنیای واقعی نیستن!
دیدگاه  •   •   •  1392/09/21 - 23:40
+5
محمد
محمد
ساده لباس بپوش،ساده راه برو
اما در برخورد با دیگران
ساده نباش
زیرا سادگیت را نشانه میگرند برای درهم شکستن غرورت
دیدگاه  •   •   •  1392/09/21 - 23:37
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ