یافتن پست: #دست

saman
saman
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 14:19
+2
saman
saman
در CARLO
رکورد فحش خوری رو هم باید بدن به این زنه که میگه :

مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد :|




آخرین ویرایش توسط saman در [1392/04/23 - 12:50]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 12:50
+5
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
یه وقتایی لازم نیست حرفی زده شه بین دو نفر... همین که دستت رو آروم بگیره..... یه فشار کوچیک بده..... این یعنی من هستم تا آخرش..... همین کافیه....!
آخرین ویرایش توسط Edward-Marion در [1392/04/24 - 02:57]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 12:45
+5
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
مراقب باش ! دست روزگار هلت میدهد ؛ ولی قرار نیست تو بیفتی ، اگر بی تاب نباشی و خودت را به آسمان گره زده باشی ، اوج می گیری ... به همین سادگی ...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 12:42
+3
sasan pool
sasan pool

واژه‌سازی از سوی فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی، فرآیندی است که در آن برای یک مفهوم معمولا یک و در مواردی بیش از یک لفظ برگزیده یا ساخته می‌شود.





بخش ادبیات خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، مروری دارد بر برخی واژه‌های ورزشی مصوب فرهنگستان زبان و ادب فارسی.





«واتر اسکینگ» (water skiing): «آب‌سُری» (ورزشی آبی که در آن ورزشکار به سرعت با یک قایق موتوری کشیده می‌شود)



«اسکی» (ski): «برف‌سُری»



«کیک بوکسینگ» (kick boxing):«پامشت» (نوعی ورزش که در آن ورزشکاران مجازند با دست‌های دستکش‌دار و همه با پاهای برهنه ضربه بزنند)



«اسنوبُرد» (snow board): «تخته‌برف» (نوعی برف‌سُره کوتاه و پهن که هر دو پا به شکل اریب بر روی آن قرار می‌گیرد)



«اسکیت» (skating): «چرخ‌سُری» (ورزشی که در آن ورزشکار با استفاده از چرخ‌سُره حرکت می‌کند)



«ژیمناستیک» (gymnastic): «چم‌ورزی» (ورزشی بر پایه‌ی مجموعه‌ای از حرکات جسمانی بر روی زمین یا اسباب مخصوص که انعطاف‌پذیری و قدرت هماهنگی و توازن و چالاکی بدن را افزایش می‌دهد)



«راکت» (racket): «دستاک» (ابزاری ورزشی متشکل از دسته و صفحه‌ای معمولا گرد یا بیضی برای ضربه زدن به توپ یا پرتوپ)



«دمبل» (dumbbell): «دست‌وزنه» (وزنه‌ای متشکل از میله‌ی کوتاه که وزنه‌های همانندی در دو سر آن به طور ثابت یا تعویض‌پذیر قرار دارد و برای تقویت عضلات دست و شانه به کار می‌رود)



«اسکواش» (squash): «کوبان» (ورزشی که در آن دو یا چهار بازیکن در چهار دیواری زمین مخصوص این ورزش بازی می‌کنند و به ترتیب توپ لاستیکی را با دستاک به دیوار می‌کوبند، به نحوی که در بازگشت توپ، حریف نتواند ضربه‌ی مناسب و مؤثری به آن بزند).





این واژه‌ها از دفتر دهم «فرهنگ واژه‌های مصوب» که در سال 1392 از سوی گروه واژه‌گزینی فرهنگستان منتشر شده، استخراج شده است.



انتهای پیام

دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 10:18
+3
alireza
alireza
آخرین ویرایش توسط alireza_rad در [1392/04/23 - 04:04]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 03:08
+2
ملچ مولوچ
ملچ مولوچ
بهاره با ننش در رختخواب
درد دل مي کرد با چشمي پر آب{-31-}

گفت:ننه حالم اصلا خوب نيست
زندگي از بهر من مطلوب نيست

گو چه خاکي را بريزم بر سرم؟
روي دستت باد کردم مادرم!

سن من از بيست وسه افزون شد
دل ميان سينه غرق خون شد

هيچ کس مجنون اين ليلا نشد
شوهري از بهر من پيدا نشد

غم ميان سينه شد انباشته
بوي ترشي خانه را برداشته!

ننش چون حرف دخترش را شنفت
خنده بر لب آمدش آهسته گفت:{-11-}

دخترم بخت تو هم وا مي شود
غنچه ي عشقت شکوفا مي شود

غصه ها را از وجودت دور کن
اين همه شوهر يکي را تور کن!

گفت دختر ننه جون من!
اي رفيق مهربان و خوب من!

گفته ام با دوستانم بارها
من بدم مي آيد از اين کارها

در خيابان يا ميان کوچه ها
سر به زير و با وقارم هر کجا

کي نگاهي مي کنم بر يک پسر
مغز يابو خورده ام يا مغز خر!؟

غير از آن روزي که گشتم همسفر
با رامين و احسان و مهدي وايضا صفر

با چهارتاشان رفته بودم سينما
بگذريم از مابقي ماجرا!

يک سري هم صحبت ممد شدم
او خرم کرد آخرش عاشق شدم{-41-}

يکي دو ماهي يار من بود و پريد
قلب من از عشق او خيري نديد

اقاحامد هم
يک زماني عاشق من شد،بله{-33-} {-18-}

ولي بعد امير يار من عرفان بود
البته وسواسي وحساس بود

بعد ازآن وسواسي پر ادعا
شد رفيقم خان داداش تيام{-26-}

بعد او هم عاشق ميلاد شدم{-14-}
بعد ميلاد عاشق مجي شدم

بعد مجي عاشق شاهين شدم
بعد شاهين عاشق مجيد شدم

ننش آمد ميان حرف او
گفت: ساکت شو دگر اي فتنه جو!{-5-}

گرچه من هم در زمان دختري
روز و شب بودم به فکر شوهري

ليک جز آن که تو را باشد پدربزرگ
دل نمي دادم به هرکس اينقدر

خاک عالم بر سرت ،خيلي بدي
واقعا که پوز ننه را زدي
{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}
آخرین ویرایش توسط malachmoloch در [1392/04/23 - 23:52]
2 دیدگاه  •   •   •  1392/04/22 - 20:20
+9
-1
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
برای فهمیدن ارزش ده سال : از زوج های تازه طلاق گرفته بپرس
برای فهمیدن ارزش چهار سال : از فارغ التحصیل دانشگاه بپرس .
برای فهمیدن ارزش یک سال : از دانش آموزی که در امتحانات آخر سال رد شده بپرس .
برای فهمیدن ارزش نه ماه : از مادری که نوزاد مرده به دنیا آورده بپرس.
برای فهمیدن ارزش یک ماه : از مادری که نوزاد زود رس به دنیا آورده بپرس .
برای فهمیدن ارزش یک هفته : از سر دبیر یک روزنامه هفتگی بپرس.
بری فهمیدن ارزش یک ساعت : از عشاقی که در انتظار یکدیگر به سر می برند بپرس .
برای فهمیدن ارزش یک دقیقه : از شخصی که قطار ، اتوبوس یا هواپیما را از دست داده است بپرس .
برای فهمیدن ارزش یک ثانیه : از باز مانده یک تصادف بپرس .
برای فهمیدن ارزش یک دهم ثانیه : از شخصی که در المپیک مدال نقره آورده بپرس .
برای فهمیدن ارزش یک دوست : از کسی که آن را از دست داده بپرس
دیدگاه  •   •   •  1392/04/22 - 11:03
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
ماهی را هروقت از آب بگیری ساعتی دیگر میمیرد.
تازه نیست گرفتن ماهی از دریا
نطفه ی شروع دوباره است که در کالبد ماهی میمیرد.
کاش پرنده ای از قفس آزاد کنیم.
با گرفتن هرماهی،پرنده ای در قفس میمیرد.
به شوق دریا،ازاتاقم تاساحل راشناکردم
امادریاشوقی برای آبهای آزاد نداشت.
بادستان کوچکم،قایق بزرگی ساخته ام
تاماهی قرمزهای تنگ بلور،دریارا خواب نبینند.
آخرین ویرایش توسط A-Sh-F در [1392/04/22 - 10:42]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/22 - 10:42
+3
saman
saman
در CARLO
گاه یک سنجاقک به تو دل می بندد

و تو هر روز سحر می نشینی لب حوض

تا بیاید از راه

از خم پیچک نیلوفرها

روی موهای سرت بنشیند

یا که از قطره آب کف دستت بخورد

گاه یک سنجاقک ، همه معنی یک زندگی است ...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/22 - 09:38
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ