یافتن پست: #دست

Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
من به خاک و خاکــستــر خود می رسم سحری
این شـب یــلــدا بگذرد رسد به شیرین سحری
در ایــن ره کـه قـدم نهادم من به خیره سری
به امید ایـــنــکـه روزی از یار رسد به خبری
الهی تو عطا کرده ای به بشر همین کم هنری
می فشارم دستی را که منقش کرد چه زیبا اثری
تو سائل و مسکین و درمــانده حالا را سروری
من غلام و تو پـــادشــه ملکی از سیم و زری
دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 18:59
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
دلخوشم با کاشتن هر چند با آن داشتن نیست
گرچه بی برداشت کارم جز به خیره کاشتن نیست
سرخوش از آواز مستان در زمستانم که قصدم
لانه را مانند مور از دانه ها انباشتن نیست
حرص محصولی ندارم مزرع عمر است و اینجا
در نهایت نیز با هر کاشتن برداشتن نیست
سخت می گیرد جهان بر سختکوشان و از آنروز
چاره ی آزاده ماندن غیر سهل انگشاتن نیست
گر به خاک افتم چو شب پایان چه به از آنکه کارم
چون مترسک قامت بی قامتی افرشاتن نیست
از تو دل کندن نمی دانم که چون دامن ز عشق است
چاره دست همتم را جز فرونگذشاتن نیست
سر به سجده می گذارم با جبین منکسر هم
در نماز ما شکستن هست اگر نگذاشتن نیست
دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 18:47
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
از روز دستبرد به باغ و بهار تو
دارم غنیمت از تو گلی یادگار تو
تقویم را معطل پاییز کرده است
در من مرور باغ همیشه بهار تو
از باغ رد شدی که کشد سر مه تا ابد
بر چشم های میشی نرگس غبار تو
فرهاد کو که کوه به شیرین رهات کند
از یک نگاه کردن شوریده وار تو
کم کم به سنگ سرد سیه می شود بدل
خورشید هم نچرخد اگر در مدار تو
چشمی به تخت و پخت ندارم . مرا بس است
یک صندلی برای نشستن کنار تو
دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 18:37
+5
saman
saman
در CARLO
مردی در سالن بدن سازی از مربی خود می‌پرسد:

با کدام دستگاه کار کنم؟

می‌خواهم آن دختر زیبا را تحت تاثیر قرار بدهم

مربی گفت : از دستگاه خودپرد از بیرون سالن استفاده کن !
دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 17:40
+5
saman
saman
در CARLO



اسپانیایی ها میگن :



عشق ساکت است اما اگر حرف بزند از هر صدایی بلندتر است !



ایتالیایی ها میگن:



عشق یعنی ترس از دست دادن تو !



ایرانی ها میگن :



"عشق سوء تفاهمی است بین دو احمق که با یک ببخشید تمام میشود!! 

دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 17:25
+4
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
آخرین ویرایش توسط Edward-Marion در [1392/04/24 - 03:00]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 16:59
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

بی اعتماد زیستن

این سان به آفتاب

بی اعتماد زیستن

این سان به خاک و آب

بی اعتماد زیستن

این سان به هر چه هست

از آن همه شقایق بالند در سحر

تا این همه درخت گل کاغذین

که رنگ

بر گونه شان دویده و

بگرفته جای شرم

بی اعتماد زیستن

این سان به چشم و دست

در کوچه ای که پاکی یاران راه را

تنها

در لحظه ی گلوله ی سربی

در اوج خشم

تصدیق

می توان کرد

آن هم

با قطره های اشکی در گوشه های چشم


دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 16:37
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

ای یار دوردست که دل می‌بری هنوز

چون آتش نهفته به خاکستری هنوز

هر چند خط کشیده بر آیینه‌ات زمان

در چشمم از تمام خوبان، سری هنوز

سودای دلنشین نخستین و آخرین!

عمرم گذشت و توام در سری هنوز

ای نازنین درخت نخستین گناه من!

از میوه‌های وسوسه بارآوری هنوز

آن سیب‌های راه به پرهیز بسته را

در سایه سار زلف، تو می‌پروری هنوز

با جرعه‌ای ز بوی تو از خویش می‌روم

آه ای شراب کهنه که در ساغری هنوز


دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 16:33
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

دل نوشته یک دختر رو 10000تومانی

پشت ده هزار تومانی نوشته بود:

پدر معتادم برای همین پولی که پیش توست یک شب مرا به دست صاحب خانه مان سپرد...

خدایا چقدر میگیری...!!که بگذاری شب اول قبر قبل از اینکه تو ازم سوال کنی من یه چیزایی ازت بپرسم؟


2 دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 16:04
+4
saman
saman
در CARLO
2 دیدگاه  •   •   •  1392/04/23 - 15:50
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ