♥ نگار ♥
تو دستشویی پارک بودم که دیدم یکی داره در میزنه..... بعد از 10 ثانیه گفت : سلام چطوری؟
منم خجالت زده گفتم: خوبم مرسی!
گفت: چیکار میکنی؟
گفتم:آدم اینجا چیکار میکنه؟!؟
دوباره گفت :میتونم الان بیام اونجا؟
... ... ... عصبانی شدم گفتم:نه مگه من ازوناشم
یهو دیدم داره میگه:"من بعدا بهت زنگ میزنم. الان یه دیونه ای تو دسشویی داره جواب سوالای منو میده
من :l
مخاطب یارو
پشمک فروش پارک
دوباره خودم
آفتابه هم که بنده خدا غش کرد
منم خجالت زده گفتم: خوبم مرسی!
گفت: چیکار میکنی؟
گفتم:آدم اینجا چیکار میکنه؟!؟
دوباره گفت :میتونم الان بیام اونجا؟
... ... ... عصبانی شدم گفتم:نه مگه من ازوناشم
یهو دیدم داره میگه:"من بعدا بهت زنگ میزنم. الان یه دیونه ای تو دسشویی داره جواب سوالای منو میده
من :l
مخاطب یارو
پشمک فروش پارک
دوباره خودم
آفتابه هم که بنده خدا غش کرد












1392/04/12 - 16:39
1392/04/12 - 16:46 ( لايک توسط 1 کاربر )