یافتن پست: #دست

سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
از تو فقط خاطره ای دوردست مانده است:
خاطره ای مثل ابر
خاطره ای مثل مه
مثل باد
خاطره ای که همه تکه هایش کم کم از هم گسست.
در یادم خوب هست
روزی کز کوچه ها رد شدی
- وقتی طوفان نشست -
بی صدا
در پشت پنجره قلبی شکست.
عشق, چیزی نیست جز بارانی از غم پشت یک لبخند
تا که هرکس, آفتابی حس کند حال و هوایت را
قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال
و عشق, تنها عشق
تو را به گرمی یک سیب می کند مانوس

و عشق, تنها عشق
مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد
مرا رساند به امکان یک پرنده شدن….
[سهراب سپهری]
دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 01:50
+4
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
گفتمش دل میخری؟
پرسید:چند؟!
گفتمش:دل مال تو.تنها بخند!
خنده کرد و ذل ز دستانم ربود
تا به خود باز آمدم او رفته بود
دل ز دستانش روی خاک افتاده بود
جای پایش روی دل جا مانده بود
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 01:18
+5
ramin
ramin
به سلامتیه اون پسری که... 10سالش بود باباش زد تو گوشش هیچی نگفت... 20 سالش شد باباش زد تو گوشش هیچی نگفت.... 30 سالش شد باباش زد تو گوشش زد زیر گریه...!!! باباش گفت چرا گریه میکنی..؟ گفت: آخه اونوقتا دستت نمیلرزید...! :(
دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 01:17
+6
*elnaz* *
*elnaz* *
دختر: می دونی فردا عمل قلب دارم؟

پسر: آره عزیز دلم

دختر: منتظرم میمونی؟

پسر رویش را به سمت پنجره اطاق دختر بر میگرداند تا دختر اشکی که از گونه اش بر زمین میچکد را نبیند

پسر: منتظرت میمونم عشقم

دختر: خیلی دوستت دارم

پسر: عاشقتم عزیزم

بعد از عمل سختی که دختر داشت و بعد از چندین ساعت بیهوشی کم کم داشت هوشیاری خود را به دست می آورد

به آرامی چشم باز کرد و نام پسر را زمزمه کرد و جویای او شد

پرستار: آرووم باش عزیزم تو باید استراحت کنی

دختر: ولی اون کجاست؟ گفت که منتظرم میمونه به همین راحتی گذاشت و رفت

پرستار: در حالی که سرنگ آرامش بخش را در سرم دختر خالی میکرد رو به او گفت: میدونی کی قلبش رو به تو هدیه کرده؟

دختر: بی درند که یاد پسر افتاد و اشک از دیدگانش جاری شد: آخه چرا؟؟؟؟؟؟ چرا به من کسی چیزی نگفته بود

و بی امان گریه میکرد

پرستار: شوخی کردم بابا رفته دستشویی الان میاد
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 00:39
+4
ali rad
ali rad
هیچ وقت نقاش خوبی نخواهم شد
امشب دلی کشیدم
شبیه نیمه ی سیبی
که به خاطر لرزش دستانم
در زیر آواری از رنگ ها
ناپدید ماند
دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 00:03
+2
*elnaz* *
*elnaz* *
به سلامتی اون پدری که

هنگام تراشیدن موی کودک مبتلا به سرطانش

گریه ی فرزندش رو دید

ماشین رو داد به دستش

در حالی که چشمانش پر از گریه بود

گفت : حالا تو موهای منو بتراش ! {-35-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 00:00
+2
mitra
mitra
میخواهم برایت تنهایی را معنی کنم!

در ساحل کنار دریا ایستاده ای , هوای سرد , صدای موج
انتظار انتظار انتظار
به خودت می آیی , یادت می آید دیگر نه کسی است که از پشت بغلت کند , نه دستی که شانه هایت را بگیرد , نه صدای که قشنگ تر از صدای دریا باشد
اسم این تنهایی است
تنهایی یعنی
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 23:07
+7
سحر
سحر
راست گفتن عــمــر دست خداست پراید وسیله س هاااااا :))))))))))
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 22:45
+3
mitra
mitra
آرزوهای کودکی
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 22:43
+3
از خدا صدا نمی رسد!
ای ستاره، ای ستارۀ غریب!
ما اگر ز خاطر خدا نرفته ایم؟
پس چرا به داد ما نمی رسد؟
ما صدای گریه مان به آسمان رسید
از خدا چرا صدا نمی رسد؟
بگذریم ازین ترانه های درد،
بگذریم از این فسانه های تلخ،
بگذر از من ای ستاره شب گذشت،
قصۀ سیاه مردم زمین،
بسته راه خواب ناز تو.
می گریزد از فغان سردِ من
گوشِ از ترانه بی نیاز تو!
ای که دست من به دامنت نمی رسد؛
اشک من به دامن تو می چکد!
با نسیم دلکش سحر،
چشم خستۀ تو بسته می شود
بی تو، در حصار این شب سیاه،
عقده های گریۀ شبانه ام،
در گلو شکسته می شود

(فریدون [!])
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 22:27
+7

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ