یافتن پست: #دست

آخرین ویرایش توسط hajivandian در [1391/01/18 - 08:05]
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 18:23
+11
mehrshad kabiri
mehrshad kabiri
به سلامتی کسی که پشت نداره ولی پشت و پناه خیلی هاست...
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 18:10
+4
mitra
mitra
به من افتخار میدین دستتونو ببوسم؟ :))
__________________________
دوست داشتن که سن و سال نداره خب!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 17:56
+7
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
از دست تو دلگیرم ارامش نمیگیرم
با یاد تو من هرشب من با خودم درگیرم
خواستم پا بندت نشم
اما افسوس که خیلی دیر جنبیدم
تو خوب فهمیدی که دل باختم
من از نگاهت اینو فهمیدم
دلبری ازتو دلبستگی از من
عاشقی از تو وابستگی از من
ازتو دلبستگی از من دلبری
عاشقی از تو وابستگی از من
عجیبه که یکی شبیه من
به یک نگاه ساده دل داده
با اون غرور و خودخواهی
حالا به دستو پات افتاده
وقتشه باور کنی حرفامو
من امتحان عشقو پس دادم
هر جوری میخواهی امتحانم کن
تا آخرش پای تو وایسادم
دلبری ازتو دلبستگی از من
عاشقی از تو وابستگی از من
دلبری ازتو دلبستگی از من
عاشقی از تو وابستگی از من
دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 17:56
+5
reza
reza
روبروی بهشت نشسته ام

و جهنمی از دلتنگی با من است

تا پل دستانت

فرسنگها فاصله دارم

بی تابم وخسته

نسیم صبحگاهی همیشگی گونه خیسم را مچاله می کند

بهشت کم کم روشن می شود

سایه ها و سنگها یادت هست؟

آرامش را از یاد برده ام دراین جهنم هیاهو

می آیی آیا؟؟

قایقبان منتظر ماست گویی

تا بهشت آن سوی آب

تنها چند بوسه

و دقیقه ای آغوش گرم تو

راهست

تا تو

اما ... ؟
دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 17:45
+4
انسان ها 10 دسته اند، آنهایی که صفر و یک می فهمند و آنهایی که صفر و یک نمی فهمند!

رویکرد گروه از نظر زبان برنامه نویسی:
سی ++
سی شارپ دات نت
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 17:38
+10
ronak
ronak
خدایا ، یه بُر به این زندگیمون بزن شاید دو تا حکم افتاد دستمون تا هر کس و ناکسی آسشو به رخ ما نکشه..
دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 15:42
+8
ronak
ronak
{روزی که فلک جسم مرا خاک کند

حیف است شکایت از جوانی نکنیم}

بنویســ سنگـ تراش بنویس بروی گورمــ بنویســ
که جوانی خفته
زیر این سنگـ
برفتست جوانیـــ
که نکردست جوانیـــ
بنویســ سنگ تراش بنویســ از دل خاکــ
که جوانی همه رفتــ
بنویســ...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 15:06
+7
انسان باشیم
دانه می چید کبوتر،
به سرافشانی بید
لانه می ساخت پرستو،
به تماشا خورشید.
صبح، از برجِ سپیداران، می آمد باز
روز، با شادی گنجشکان، می شد آغاز.
نغمه سازان سراپردۀ دستان و نوا
روی این سبزۀ گسترده سراپرده رها.
دشت همچون پرِ پروانه پُر از نقش و نگار
پَر زنان هر سو پروانۀ رنگین بهار.
هست و من یافته ام در همه ذرات، بسی
روح شیدای کسی، نور و نسیم نفسی!
می دمد در همه، این روح نوازشگرِ پاک
می وزد بر همه، این نور و نسیم از دلِ خاک!
چشم اگر هست به پیدا و به ناپیدا باز
نیک بیند که چه غوغاست درین چشم انداز

(فریدون [!])
ادامه دارد ...
آخرین ویرایش توسط hajivandian در [1390/12/27 - 10:29]
دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 13:18
+7
amir reza
amir reza
{-21-}{-20-}
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 02:43
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ