یافتن پست: #دست

sasan pool
sasan pool
دسته استیلی کجاست؟همین کار ها رو کردین که شیث و ممد اینجوری شدن دیگه.همه از مربیشون یاد میگیرن.
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/11 - 19:23
+5
ebrahim
ebrahim
ازدرخت پرسيدم:چرابا این عظمت ازتکه آهنی به نام تبرمیرنجی؟
گفت رنج من ازتبرنیست ازدسته ی آن است که از جنس خود من است...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/11 - 19:14
+3
ebrahim
ebrahim
دلایل دخترها برای کات کردن رابطه با پسرها وقتی که از یه پسر دیگه خوششون اومده...

من اوني كه تو فكر مي كني نيستم. من....
... ... (با معرفتاشون)
...
من نمي تونم اينجوري ادامه بدم اذيت مي شم.
(اونايي كه اصن خلاقيت ندارن)

من دارم ميرم خارج. مادرم اونجا منتظرمه.
(دو دره بازاشون)

ببين من از يكي ديگه خوشم مياد ببخشيد واسه همه چيز.
(آخره صداقت) البته از اين ورژن موجود نمي باشد.

انقدر دوست دارم كه نمي تونم باهات باشم.
(آخره خلاقيت) البته اين ورژن توانايي هندل كردن چند نفر با هم را دارد.

گمشو ...ديگه نمي تونم اخلاقه گندتو تحمل كنم ...برو با همون حميده جونت دوست شو...
(اعصاب خراباشون)

ترو خدا باهام به هم بزن!
( دست پا چلفتي) اين ورژن تا آخر عمر هم نمي تواند دو دوست پسر داشته باشد. :))
دیدگاه  •   •   •  1390/12/11 - 19:07
+5
ebrahim
ebrahim
سلامتی خانم هایی که میخوان پارک دوبل کنن ، روسری لیز میخوره ، شال میافته از سرشون ، دکمه مانتو باز میشه ، دستشون میخوره به برف پاک کن ، اشتباهی میزنن تو ۴ به جا دنده عقب ، آخر سر هم خاموش میکنن
دیدگاه  •   •   •  1390/12/11 - 19:04
+3
mah3a
mah3a
متاسف شدم وقتی ، مردی مرد ، هنگامی که زنش را ، در حال زنا دید!

متاسف شدم وقتی ، زنی ، شوهرش را دوست نداشت ، اما بچه دار شد !

متاسف شدم وقتی ، زنی ، شوهرش را دوست نداشت ، ولی به خاطر بچه هایش ماند!

متاسف شدم وقتی ،پسری، معشوقش را به خاطر پول ، از دست داد !

متاسف شدم وقتی،دختر، به خاطر شهوت نامردان باکرگیش را ،از دست داد!

متاسف شدم وقتی ، مردی ، ناموسش را ، به خاطر مواد ،به حراج گذاشت !

متاسف شدم وقتی ، جوانی ، ایمانش را بخاطر پول ، از دست داد!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/11 - 16:27
+7
mah3a
mah3a
کیا این عروسک زشتا رو یادشونه :))))دستا بالا
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/11 - 16:10
+4
mah3a
mah3a
تو ۳ سالگی : " مامان ، بابا عاشقتونم"
تو ۱۰ سالگی : " ولم کنین "
تو ۱۶ سالگی : " مامان و بابا همیشه میرن رو اعصابم"
تو ۱۸ سالگی : " باید از این خونه بزنم بیرون"
تو ۲۵ سالگی : " حق با شما بود"
تو ۳۰ سالگی : "میخوام برم خونه پدر و مادرم "
تو ۵۰ سالگی : " نمیخوام پدر و مادرم رو از دست بدم!!!!"
تو ۷۰ هفتاد سالگی : " من حاضرم همه زندگیم رو بدم تا پدر و مادرم الان اینجا باشن ...!
بیاید ازهمین حالا قدر پدرو مادرامونو بدونیم ..
دیدگاه  •   •   •  1390/12/11 - 13:22
+4
☺SAEED☻
☺SAEED☻
سرم را نه ظلم میتواند خم کند،نه مرگ،نه ترس،...سرم فقط برای بوسیدن دستهای تو خم میشود مادر!..
دیدگاه  •   •   •  1390/12/11 - 12:00
+6
sasan pool
sasan pool
ای کاش نیازمندی های روزنامه دست من بود تا توی آگهی هاش می نوشتم به تو نیاز دارم ......‬



حالم بده . . . .

امروز بدتر از دیروز . . . .

هیچکس همراه نیست . . . . تنهای اول
دیدگاه  •   •   •  1390/12/11 - 11:57
+2
aB'Bas S
aB'Bas S
یه روز یه تركه اسمش ستار خان بود، شاید هم باقر خان.. ؛ خیلی شجاع بود، خیلی نترس.. ؛ یکه و تنها از پس ارتش حکومت مرکزی براومد جونش رو گذاشت کف دستش و سرباز راه مشروطیت و آزادی شد، فداکاری کرد، برای ایران، برای من و تو برای اینکه ما یه روزی تو این مملکت آزاد زندگی کنیم
دیدگاه  •   •   •  1390/12/11 - 10:05
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ