یافتن پست: #دست

صنم
صنم
هرگــــــــز به دیگران اجازه نده قلم خود خواهی دست گیرند دفتر سرنوشت را ورق زنند خاطراتت را پاک کنند و در پایانــش بنویسند... "قسمت
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 15:40
+5
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
پشه نشسته رو پام داره خونمو می خوره , دستم رو بردم بالا بزنمش یهو داداشم میگه اااامی خوای بکشیش؟! پَـــ نَ پـَـَـ خونش رو خورده می خوام بزنم پشتش آروغ بزنه ببرم بخوابونمش
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:30
+4
mina_z
mina_z
خدایا من همان هستم که وقت و بی وقت مزاحمت میشم همونی که وقتی دلش میگیره و بغضش می[!] میاد سراغت من همونی هستم که همیشه دعاهای عجیب و غریب میکنه و چشماشو و میبنده و میگه : من این حرفا سرم نمیشه باید دعاهامو مستجاب کنی همونی که بعضی وقتا لج میکنه و گاهی خوودشو برات لوس میکنه همونی که گاهی وقتا پشت سر مردم حرف میزنه گاهی بدجنس میشه و البته گاهی هم خودخواه گاهی هم ...... یادت میاد من کی هستم یادت اومد خدایا؟ فقط تویی که میتونی بگیری دستمو ..
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:22
+3
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
حسینیبای دست پسره رو گرفته میگه با یاد چی میری کنکور بدی؟پسره میگه با یاد خدا…پـَـَـ نــه پـَـَــــ بگه به یاد دوست دخترم میرم سر جلسه
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:13
+3
عسل ایرانی
عسل ایرانی
نه واقعا یکی بیاد به من بگه ماهااا چرا اینقدر باحال بودیم :)) مچ دستمون رو گاز می گرفتیم، بعد با خودکار روی جای گازمون ساعت می کشیدیم .. مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت چنده، ذوق مرگ می شدیم سطح تفریحاااااتمون این بوده :)
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:12
+4
امیرحسین
امیرحسین
حتما حتما حتما بخونید: شرافت به پول نیست مردانگیم به اندام نیست: دیروز میدان نبوت پشت چراغ قرمز بودم یه ماشین شاسی بلند حدود 100 میلیونی کنارم بود یه دخترک خیلی محترمی داشت به ماشینا گل میفروخت شیشه ماشینارم دستمال میکشید.به این ماشین گرونه که رسید طرف زود شیشه رو داد بالا دختر اومد شیشه تمیز کنه یارو شیشه رو داد پایین داد زد که الان کارواش بودم کثیفش کردی دست نزن...دختر اومد یه 5هزار تومنی انداخت تو ماشین گفت این پول کارواشت اگه بیشتر شد فردا بیا باقیشو بگیر امروز اینقدر کار کردم.چراغ سبز شد هر ماشینی که از کنار یارو رد میشد یه بوق یه نگاهه معنیدار بهش میکرد.
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:10
+4
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
توآشپزخونه استکان و قندون از دستم افتاد شکست با صدای خفن.مامان اومده میگه چیزیشکوندی؟ پـَـَـ نــه پـَـَــــ شیشه ی نازک تنهایی دلم بود منتها صداش رو گذاشتمرو اکو حال کنین
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 13:58
+3
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
نصفه شب یکی از بالا درمون پرید تو حیاطداداشم گفت علی دزده؟
پـَـَـنــه پـَـَــــ “زوروِ ” داره از دست گروهبان گارسیا در میره
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 13:57
+3
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
با ماشین افتادیم ته دره یارو میگه زنگبزنم آمبولانس بیاد؟ پـَـَـنــه پـَـَــــ یه مشکل درون خانوادست خودمون حلش میکنیم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 13:44
+1
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
رفتم دستشویی عمومی در میزنم میگم یکمسریع تر. میگه شمام دستشویی داری؟ پـَـَـنــه پـَـَــــ اومدم ببینم شما کم و کسری نداری ؟!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 13:41

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ