یافتن پست: #دل

ebrahim
ebrahim
تو را آرزو نخواهم کرد هیچوقت تو را لحظه ای خواهم پذیرفت که خودت بیایی با دل خود نه با آرزوی من
دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 13:26
+2
ebrahim
ebrahim
گاهي دلم براي خودم تنگ ميشود...

گاهي دلم براي باورهاي گذشته ام تنگ ميشود....

گاهی دلم براي پاكيهاي كودكانه ي قلبم ميگيرد....
...
گاهي دلم از رهگذراني كه در اين مسير بي انتها آمدند و رفتند، خسته ميشود....

گاهي دلم از راهزناني كه ناغافل دلم را ميشكنند میگیرد....

گاهي آرزو ميكنم اي كاش... دلي نبود تا تنگ شود... تا خسته شود... تا بشكند
2 دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 13:24
ebrahim
ebrahim
این قانون طبیــــــــــعت است زخم که میخوری اعتمادت به ادم ها سست میشود ... و باورت رنگ شک می گیرد ان وقت تنها تر از همیشه مینشینی کنج زنـــــــدگی و میشماری درد هایت را غریبه ای می اید با کوله باری از دوست داشتن با دستانی که بوی نوازش میدهد و می گوید به من اعتماد کن انوقت تمام تنت می لرزد که مبـــــــــــادا با خنجری در دست امده باشد و این می شود قصه ای تکراری که دوباره دل میبندی زندگی بازیـــــــــها دارد رفیق
دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 13:22
+1
رضا
رضا
برای عشق تو باید چه کار می کردم چگونه باز دلت را شکار می کردم چگونه از تب گرم نگاه گیرایت به کنج سرد غرورم فرار می کردم اگر خدا نفس ات را به روح من می داد تمام سال هوا را بهار می کردم چه می شد آه همان شب یواشکی خود را درون پیرهنت استتار می کردم تپش تپش ضربان دلت به من می خورد کنار تو به خودم افتخار می کردم اگر که شعر مجال نفس کشید داشت تو را برای ابد ماندگار میکردم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 13:15
+1
Pedram
Pedram
تونل ها ثابت کردند که حتی در دل سنگ هم ، راهی برای عبور هست ... ما که کمتر از آنها نیستیم ، پس نا امیدی چرا ؟
دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 09:45
+1
Pedram
Pedram
یادت ای دوست بخیر بهترینم ، خوبی ؟ من دلم میخواهد ... که بدانی بی تو ... دلم اندازه ی دنیا تنگ است می سپارم همه ی زندگی ات را به خدا ...
دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 09:43
Pedram
Pedram
آیا می‎‏دانید که دلفین‏ها آنقدر باهوشند که در طی چند هفته می‏توانند انسان‏ها !!! را طوری تربیت کنند تا روی لبه استخر بایستند و برای آن‏ها ماهی پرت کنند؟.
دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 09:40
رضا
رضا
دستم نمی رسد که تو را دست چین کنم، این شاخه هم که خر شده سر خم نمی کند.........................
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 08:41
fatemeh
fatemeh
روی آن شیشه تب دار تو را ها کردم اسم زیبای تو را با نفسم جا کردم شیشه بدجور دلش ابری و بارانی شد شیشه را یک شبه تبدیل به دریا کردم عرقی سرد به پیشانی آن شیشه نشت تا به امید ورود تو دهان وا کردم با سر انگشت کشیدم به دلش عکس زیبای تو را سیر تماشا کردم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 02:27
+7
-2
fatemeh
fatemeh
حال دنیا را بپرسیدم من از فرزانه ای / گفت یا باد است یا خواب است یا افسانه ای / گفتمش احوال عمرم را بگو تا چیست عمر / گفت یا برقی است یا شمعی است یا پروانه ای / گفتمش مردم نمی دانی چرا دل بسته اند ؟ / گفت یا مستند یا کورند یا دیوانه ای
دیدگاه  •   •   •  1390/10/20 - 02:26
+3
-2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ