یافتن پست: #دل

امین
امین
دردم مداوا مي كني مثل هميشه عقده ز دل وا مي كني مثل هميشه آيينه زيبا مي شود با يك نگاهت دل را تو شيدا مي كني مثل هميشه يا صاحب الزمان.
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 11:49
امین
امین
كامپيوتر داشت كار ميكرد كه يِيهو دود سياهي از پشتش زد بيرون ! ميگه : كاميپوترت سوخت ؟ گفتم پـَـــ نــه پـَـــ يه برنامه مونده بود سر دلش ، آروغ زد رفلاكس شد ! .
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 11:37
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
آدما مثل يه كتاب مي مونن كه تا وقتي تموم نشن براي ديگران جذابن پس سعي كن خودتو جلوي ديگران تند تند ورق نزني تا زود تموم بشي براي اينكه وقتي تموم بشي مطمئن باش مي رن سر يه كتاب ديگه مهرباني را در کودکي يافتم که آبنباتش را به درياچه نمک انداخت تا شيرين شود انقدر براي غربت تک دانه موي سفيدم غصه خوردم که تمام موهايم سفيد شد بيچاره آن خروسي که با صداي ساعت شماطه دار از خواب برمي خيزد خوش به حال آن موجود راحتي ،که شيطان برايش درد دل مي کند . سالهاست که کاممان را با حقيقت هاي تلخ شيرين مي کنيم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 02:51
ebrahim
ebrahim
خدا رو شکر زمان شاه اینترنت نبود ، وگرنه بابابزرگامون میگفتن یادش بخیر زمان شاه اینترنت با سرعت خداتا میدادن دوزار اونوختـــ باز دل مارو میسوزونــــد با این زمان شاه زمان شاه گفتناش
دیدگاه  •   •   •  1390/10/16 - 00:56
+1
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
چه روزگار خوبي بود روزاي خوب بچگي اون روزا كه حرفهاي عشق يرنگي بودو سادگي اون روزا كه دلخوشيمون چندتا مداد رنگي بود حيف كه چه زود تموم شدن چه روزاي قشنگي بود چه قصه هاي خوبي بود قصه هاي مادر بزرگ قصه شاه پريون قصه اون بره و گرگ ببين چه ساده گم شديم تو بازيهاي روزگار از اون روزاي بچگي حالا چي مونده يادگار
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 21:51
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
وقتي دلم تنگه ميرم پشته ابرا زار ميزنم.پس يادت باشه هر وقت بارون رو ديدي بدون دلم واسط تنگ شده يادش به خير وقتي به دنيا امدم اونقدر شوکه شدم که تا دوساعت گريه ميکردم و تا دو سال نتونستم حرف بزنم شايد کسي رو که با تو خنديده فراموش کني...اماکسي رو که با تو اشک ريخته هرگز! شبي پرسيدمش با بي قراري ***به غير از من كسي را دوست داري ز چشمش اشك شد از شرم جاری***ميان گريه هايش گفت آری
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 21:51
رضا
رضا
خداحافظ گل نازم،کاشکی مهربون نبودی میدونم سخته جدایی،آخه عادت کرده بودی بعد من خودم میدونم،..................
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 20:41
+1
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
كاش بر ساحل رودی خاموش عطر مرموز گياهی بودم چو بر آنجا گذرت می افتاد بسراپای تو لب می سودم كاش چون نای شبان می خواندم بنوای دل ديوانه تو خفته بر هودج مواج نسيم می گذشتم ز در خانه تو ... كــاش چون ياد دل انگيز زنــی می خزيدم به دلـت پر تشويش نــاگهان چشــم ترا می ديدم خــيره بر جلوه زيبائی خويش كــاش در بســتر تنهائــی تو پيكرم شمع گنه می افروخت ريشــه زهــد تو و حسرت من زين گنه كاری شيرين می سوخت كاش از شاخه سرسبز حيات گــل انــدوه مــرا مــی چيــدی كاش در شعر من ای مايه عمر شعلــه راز مـــرا می ديــــدی
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 20:27
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
در كنج دلم عشق كسي خانه ندارد كسي جاي در اين خانه ي ويرانه ندارد دل را به كف هر كه نهم باز پس آرد در بزم جهان جز دل مهنت كش ما نيست آن شمع كه ميسوزد وپروانه ندارد
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 20:26
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
گاهي عشق در بلنداي اسمان گره ميخورد و چنان اوج ميگيرد که گاه با عشق هاي زميني به رقابت بر ميخيزد به ماجراي جذاب و شنيدني فيليس و ديويد که براي گذراندن تعطيلات مسافرت ميرفتند توجه فرماييد انان پس از اين که در هواپيما نشستند ديويد از جا برخاست و با مهمان دار هواپيما در باره ي دختر مورد علاقه خود به طور پنهاني به گفتگو پرداخت و نقشه خواستگاري خود را از فليس که او در هوا پيما بود در ميان گذاشت طولي نکشيد که خلبان هوا پيما با بلند گو اعلام کرد خانم ها و اقايان به هواپيما خوش امديد ما در ارتفاع 32 هزار پايي هستيم در ضمن لازم است بدانيد اقاي صندلي الف 24 علاقه مند است با خانم ب 24 ازدواج کند تمام مسافران هواپيما دست زدند مهماندار به انان تبريک گفت بدين ترتيب فليس با دريافت حلقه نامزدي از ديويد رسما در فراز اسمان با يکديگر نامزد شدند تا زندگي اسماني خود را اغاز کنند
دیدگاه  •   •   •  1390/10/15 - 20:10

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ