یافتن پست: #دل

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
عــــادت نـــدارم درد دلـــــم را ، به هـمه کــــس بگویـــم

..! ! ! پس خاکـــــش میکنم زیــر چهـــــره ی خنــــدانم.. ،

تا همـــــه فکـــــر کننــــد . . . نه دردی دارم و نه قلبــــــــــــــی
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 22:29
+2
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

ز چشمت اگر چه دورم هنوز....
پر از اوج و عشق و غرورم هنوز
اگر غصه بارید از ماه و سال....
به یاد گذشته صبورم هنوز
شکستند اگر قاب یاد مرا.....
دل شیشه دارم بلورم هنوز
سفر چاره دردهایم نشد.....
پر از فکر راه عبورم هنوز
ستاره شدن کار سختی نیست....
گرشتم ولی غرق نورم هنوز
پر از خاطرات قشنگ توام.....
پر از یاد و شوق و مرورم هنوز
ترا گم نکردم خودت گم شدی......
من شیفته با تو جورم هنوز
اگر جنگ با زندگی ساده نیست.....
در این عرصه مردی جسورم هنوز

دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 22:13
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
گاهی آنقدر دلم از زندگی سیر می شود که می خواهم تا سقف آسمان پرواز کنم رویش دراز بکشم راحت و آسوده مثل ماهی حوض خانمان که چند روزی است روی آب است .....
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 22:08
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
مرا به مهمانی سکوتت دعوت کن. وقتی دلگیر می شوی، وقتی تو هم از خودت خسته می شوی. مرا دعوت کن، به عمیق ترین تنفس، به ژرفترین بغض... به سوزناکترین آه. به طولانی ترین تعطیلی غمزده. به غروب دلتنگی ات. مرا دعوت کن به خودت، به دلت ، به حرفت ، به ناگفته هایت... نامحرم کسی است که نامرد باشد! مرا به مردانه ترین دوستی ها دعوت کن ... می خواهم در دستهای امن تو ایمان بیاموزم. می خواهم ایمان به دوست را بیاموزم. می خواهم بیاموزم که ؛ ناگفتنی ترین کلمات را که در ناگفته ترین الفاظ پنهان مانده اند...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 22:01
+2
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

تو از منی و من از تو چرا که درد یکیست که آنچه با من و تو روزگار کرد یکیست عجیب نیست که من با تو نیز تنهایم که در مقابل آیینه زوج و فرد یکیست چه فرق می کند اکنون،بهار یا پاییز برای ما که کویریم سبز و زرد یکیست من و تو دشمن تقدیر یک دگر هستیم ولی چه سود، که تسلیم با نبرد یکیست دلم به دور تو سیاره ای است سرگردان که شیوه من و این چرخ هرزه گرد یکیست خدا یکی تو یکی پس از آستان غمت نمی روم که بدانندحرف مرد یکیست

دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 22:01
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
معـرفت نیـست در ایــن معرفت آموختگان

ای خوشـــــا دولت دیــدار دل افـــروختگان

دلـــــــم از صحبت ایـن چرب زبانان بگرفت

بعد از این دست من و دامن لب دوختگان

عاقـــبت بر ســـر بازار فـــــریبم بفـــروخت

نـــاجوانــمردی ایـــن عـــاقبت انــدوختگان

شـرمشان باد زهنگــامه رسوایی خویش

این متـــاع شـــرف از وسوسه بفروختگان

یار دیـــرینه چنان خاطرم از کینه بسوخت

که بنــــــــالید به حالـــم دل کین توختگان

خوش بخندیــد رفیقان که درین صبح مراد

کهنـــه شد قصه ما تا به سحر سوختگان
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 21:58
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دلم میگیرد وقتی میبینم

"او" هست

"من" هم هستم

ولی "قسمت" نیست...!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 21:56
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دلگیرم از دنیآ و روزگآرش

از بی کسی هآ و سکوت هآ!

این منم که اینگونه خسته ام

منی که همیشه خوب بودم و خندآن

منی که خنده هایم مثالی بود به مثال ضرب المثل

نمی توآنی بفهمی و البته عجیب هم نیست برایم

چون “تـو”، “من” نیستی!

پس لطفا قضآوتم نکن ...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 21:54
+2
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

تا زنده هستید، دل خود را زنده و شاداب نگهدارید؛ فرصت برای دلتنگی و مرگ بسیار زیاد است : اسکار وایلد .

دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 20:20
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
دلا نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد

به زیر آن درختی رو که او گلهای تر دارد

در این بازار عطاران مرو هرسو چو بیکاران

به دکان کسی بنشین که در دکان شکر دارد

ازو گر نداری پس تو را زو ره زند هر کس

یکی قلبی بیارایدتو پنداری که زر دارد

تو را بر در نشاند او به طراری که می آید

تو منشین منتظر بر در که آن خانه دو در دارد

به هر دیگی که میجوشد میاور کاسه و منشین

که هر دیگی که میجوشد درون چیز دیگری دارد

نه هر کلکی شکر دارد نه هر زیری زبر دارد

نه هر چشمی نظر دارد نه هر بحری گهر دارد

بنال ای بلبل مستان ازیرا ناله مستان

میان صخره و خارا اثر دارد اثر دارد

اگر رشته نمیگنجد از آن باشد که سر دارد

چراغ است این دل بیدار به زیر دامنش می دار

از این باد و هوا بگذر هوایش شور و شر دارد

چو تو از باد بگذشتی مقیم چشمه ای گشتی

حریف همدمی گشتی که آبی بر جگر دارد

چو آبت بر جگر باشد درخت سبز را مانی

که میوه نو دهد دایم درون دل سفر دارد
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 20:19
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ