لبانت قند مصری
گونه هایت سیب لبنان را
روایت می کند چشمانت آهوی خراسان را
من از هر جای دنیا هرکه هستم عاشقت هستم
به مهرت بسته ام دل را
به دستت داده ام جان را
نه اولش پیداست
و نه آخرش
با این همه
باید تا آخرش بروم
بگذار بنشینم و
نفس تازه کنم
نترس
تصمیم من عوض نمی شود
به سنگی بدل نمی شوم
که کنار راه افتاده باشد
نترس
این بار هم که
تاول پاهایم خشک شود
دوباره عاشقت می شوم
دوباره راه می افتم
دوباره گم می شوم
هر طور شده
این راه را تا آخر می روم …
(نجیب زاده)
دلم گرفته است
دلم گرفته است
به ایوان میرَوم و انگشتانم را
بر پوستِ کشیدهی شب میکِشم
چراغهای رابطه تاریکند
چراغهای رابطه تاریکند
کسی مَرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد
کسی مَرا به میهمانی گنجشکها نخواهد بُرد
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مُردنیست
[فروغ فرخ زاد]