یافتن پست: #دل

Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

نیمه شبِ پریشب گشتم دچار کابوسدیدم به خواب حافظ توى صف اتوبوسگفتم : سلام حافظ گفتا علیک جانمگفتم کجا روى تو گفتا خودم ندانمگفتم بگیر فالى گفتا نمانده حالىگفتم : چگونه اى ؟ گفت در بند بى خیالىگفتم که تازه تازه شعروغزل چه داری؟گفتا که مى سرایم شعر سپید بارىگفتم زدولت عشق،گفتا که کودتا شدگفتم رقیب گفتا ، او نیز کله پا شدگفتم کجاست لیلی؟مشغول دلربایی؟گفتا شده ستاره در فیلم سینمایىگفتم،بگو ز خالش ، آن خال آتش افروزگفتا عمل نموده ، دیروز یا پریروزگفتم بگو ز مویش،گفتا که مِش نمودهگفتم بگو ز یارش ، گفتا ولش نمودهگفتم چرا،چگونه؟عاقل شدست مجنونگفتا شدید گشته معتاد گرد و افیونگفتم کجاست جمشید؟جام جهان نمایشگفتا : خرید قسطى تلوزیون به جایشگفتم: بگو ز ساقى حالا شده چه کاره؟گفتا : شدست منشى در دفتر ادارهگفتم بگو ز اهد آن رهنماى منزلگفتا که دست خود را بر دار از سر دلگفتم ز ساربان گو با کاروان غم هاگفتا آژانس دارد با تور دور دنیاگفتم بگو ز محمل یا از کجاوه یا دىگفتا پژو ، دوو ، بنز یا گلف نوک مدادىگفتم که قاصدک کوآن باد صبح شرقىگفتا که جاى خود را داده به [!]س برقىگفتم بیا ز هد هد جوییم راه چارهگفتابه جاى هد هد،دیش است وماهوارهگفتم سلام ما را باد صبا کجا برد ؟گفتا به پست داده آورد یا نیاورد؟گفتم بگو ز مشکِ آهوى دشت زنگىگفتا که ادکلن شد در شیشه هاى رنگىگفتم سراغ دارى میخانه اى حسابىگفت آنچه بود از دم ، گشته چلوکبابىگفتم : بیا دوتایى لب تر کنیم پنهانگفتا نمى هراسى از چوب پاسبانانگفتم بلند بوده موى تو آن زمان هاگفتا به حبس بودم از ته زدند آن هاگفتم شما و زندان حافظ ما رو گرفتی؟گفتا ندیده بودم هالو به این خرفتى

دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 19:40
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

چه اندازه خدا نزدیک است!
و به قول سهراب
: پای آن شب بوهاست
نفس گرم خدارا هر روز
پشت پرچین دعا میشنویم...
چه دقیق آمده ایم
خانه دوست همین جاست
همین نزدیکی است
...
به گمانم پشت دیوار نگاه من و توست

بخدا هیچ دلی تنها نیست
...

دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 19:35
+3
هيچگاه عشق به همدم را پاينده مپندار و از روزي كه دل مي بندي اين نيرو را نيز در خويش بيافرين كه اگر تنهايت گذاشت نشكني و اگر شكستي باز هم نا اميد نشو ، چرا كه آرام جان ديگري در راه است . (ارد بزرگ)
دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 19:32
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ما بدهكاریم به كسانی كه صمیمانه زما پرسیدند:
معذرت می‌خواهم، چندم مرداد است؟
و نگفتیم
چون كه مرداد گور عشق گل خونرگ دل ما بوده است.

۹ سال بی‌پناهِ بی‌پناهی گذشت و كسی نمی‌داند حسین پناهی دقیقا چندم مرداد فوت کرده است، مردی كه حتی روز تولد هم ندارد! حدوداً سالی بدنیا پا نهاد و حدوداً روزی دنیا را بدرود گفت!، در "میان مردمی که حدوداً می‌خرند و حدوداً می‌فروشند"

این "سرگذشت کسی‌«ست» که هیچ کس نبود
و همیشه گریه می‌کرد
بی مجال اندیشه به بغض‌های خود"
دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 18:08
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دلــم یه نفـرو میخواد که ازم بپرسه چطوری ؟؟؟ منم بگم خوبم ... بعد یهو محکــم بغــلم کنه بگه دروغ بسه بگو ببینم چت شده...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 17:57
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
چه " شوری" می زند دلم وقتی در نگاه دیگران " شیرین " می شوی.
3 دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 17:55
+4
saman
saman
در CARLO

دخترک هميشه مي­گفت: من براي نجابت، وفا و زيباييت عاشق تو شدم.


پسرک براي روز تولدش سه حيوان خانگي به او هديه داد: اسب، سگ و يک پرنده زيبا!


تا دخترک خواست دليل اينکار را بپرسد، پسرک براي هميشه رفته بود.

دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 17:26
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
زلف و رخسار تو ره بر دل بیتاب زنند

رهزنان قافله را در شب مهتاب زنند

شکوه ای نیست ز توفان حوادث ما را

دل به دریازدگان خنده به سیلاب زنند

جرعه نوشان تو ای شاهد علوی چون صبح

باده از ساغر خورشید جهانتاب زنند

خاکساران تو را خانه بود بر سر اشک

خس و خاشاک سراپرده به گرداب زنند

گفتم:از بهر چه پویی ره میخانه رهی

گفت:آنجاست که بر آتش غم آب زنند
دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 17:19
+2
saman
saman
در CARLO

همیشه دوست داشتم ابر باشم


چون ابر اونقدر شهامت داره که هر وقت دلشمیگیره


جلوی همه گریه کنه

دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 17:12
+3
saman
saman
در CARLO

روی فرش دل جوهری از عشق تو ریخت، اومدم عشقت رو پاک کنم، بدتر شد. خلاصه گند زدی به فرش من!

دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 17:09
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ