یافتن پست: #دل

محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
از شنا برگشتم. میگه چطور بود؟ میگم خسته شدم. میگه از شنا؟ میگم پـَـــ نــه پـَـــ خسته شدم بس که دلم دنبال یک بهونه گشت بس که ترانه خوندمو چرخ زمونه بر نگشت
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 23:57
+2
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
داشتم تو پارکینگ نایلون های روی صندلی ماشین رو می کندم. همسایه مون اومده میگه ماشین نو خ[!]ن؟ میگم: پـَـــ نــه پـَـــ لواشکه دارم نایلونشو میکنم دور هم بخوریم!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 23:57
+1
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
میخوام برم خونه چشام قرمزه ... به دوستم میگم چشام قرمزه؟ میگه آره میخوای همینجوری بری؟ تو دلم گفتم پـَـــ نــه پـَـــ وایمیسم تا سبز شه بعد حرکت میکنم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 23:56
+1
ronak
ronak
جدید ترین مدل ماشین عروسها!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 23:48
+3
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
تو اتوبوس از رو صندلی پا شدم جامو بدم یه پیرمرده میگه پا شدی من بشینم جوون؟ پـَـــ نــه پـَـــ پا شدم با میله های اتوبوس استریپ تیز برقصم شما مسافرا تا مقصد حال کنین
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 23:44
+1
رضا
رضا
منم اون مسافر غريب كه از همه خورده فريب توي اين غربت و درد عشقي دارم به صليب صليب خاكستري صليبي از سوت و كور مي سوزونه تنمو بي صدا از دل و جون شاهدم شاهد اين ناباوري اسيرم اسير اين خاطره ها دو تا چشمام عاشقه عاشق گشوده اي عاشق گشوده اي كه به يادته
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 21:09
+2
ronak
ronak
در Romantic
هیچ کس کامل نیست اینگونه نگاه کنید... مرد را به عقلش نه به ثروتش زن را به وفایش نه به جمالش دوست را به محبتش نه به کلامش عاشق را به صبرش نه به ادعایش مال را به برکتش نه به مقدارش خانه را به آرامشش نه به اندازه اش اتومبیل را به کاراییش نه به مدلش غذا را به کیفیتش نه به کمیتش درس را به استادش نه به سختیش دانشمند را به علمش نه به مدرکش مدیر را به عمل کردش نه به جایگاهش نویسنده را به باورهایش نه به تعداد کتابهایش شخص را به انسانیتش نه به ظاهرش دل را به پاکیش نه به صاحبش جسم را به سلامتش نه به لاغریش
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 19:00
+4
ronak
ronak
در Romantic
گفتمش بى تودلم میمیرد: گفت باخاطره هاخلوت كن.. گفتمش خنده به لب میمیرد.. گفت باخون جگرعادت كن.. گفتمش باكه دلم خوش باشد؟ گفت غم رابه دلت دعوت كن.. گفتمش راز دلم راچه كنم؟ گفت باسنگ دلت صحبت كن!!!
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 18:57
+3
ronak
ronak
در Romantic
او ساكن شد ومن حتی نتوانستم قبلش وداع كنم ... او با زیباییش ساكن شد ... و با زیباییش آرمید در اعماق درونم برای بازگشت او بی صبرم دلبر دلربای من ... نور الهام بخش تمام نوشته هایم ... شهوت كشته شده ام ... عشق در خاك خفته ام ... روح سودازده من هنوز مال توست ... قلبی ندارم ...
2 دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 18:56
+3
ronak
ronak
در Romantic
قلب من قبری پر از خون است سكنه اش سكوت سردی است كه آرامش میخوانی اش صدای غرور بیجای من سالهاست كه خفته خاكستر سوخته نیمه جان آتشی هستم كه هنوز عظمت آتشی را دارد كه دل جنگل را سوزاند من خاكستر جنگل سوخته ام ...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 18:55
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ