یافتن پست: #دود

korosh
korosh
دیدگاه  •   •   •  1392/05/5 - 15:37
+5
-1
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

ماهم که هاله ای به رخ از دود آهش است دایم گرفته چون دل من روی ماهش است

دیدگاه  •   •   •  1392/05/4 - 12:12
+2
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

ای یوسف خوش نام ما خوش می​روی بر بام ما ای نور ما ای سور ما ای دولت منصور ما ای دلبر و مقصود ما ای قبله و معبود ما ای یار ما عیار ما دام دل خمار ما در گل بمانده پای دل جان می​دهم چه جای دل  ای درشکسته جام ما ای بردریده دام ما جوشی بنه در شور ما تا می​شود انگور ما آتش زدی در عود ما نظاره کن در دود ما پا وامکش از کار ما بستان گرو دستار ما وز آتش سودای دل ای وای دل ای وای ما

دیدگاه  •   •   •  1392/05/3 - 12:10
+5
saman
saman
در CARLO

یک روز از یک زوج خوشبخت سوال کردم
دلیل موفقیت شما در چیست ؟ چرا هیچ وقت با هم دعوا نمی‌کنید؟


آقاهه پاسخ داد: من و خانمم از روز اول حد و حدود خودمان را مشخص کردیم
قرار شد خانم بنده فقط در مورد مسائل جزئی حق اظهار نظر داشته باشه و من هم به عنوان یک آقا در مورد مسائل کلی نظر بدهم!
گفتم: آفرین! زنده‌باد ! تو آبروی همه‌ی مردها را خریده‌ای ! من بهت افتخار می‌کنم.
حالا این مسائل جزئی که خانمت در مورد اونها حق اظهارنظر داره، چیه ؟
آقاهه گفت: مسائل بی‌اهمیتی مثل این که ما با کی رفت ‌و‌ آمد کنیم، چند تا بچه داشته باشیم، کجا زندگی کنیم، کی خانه بخریم، ماشین‌مان چه باشد، چی بخوریم، چی بپوشیم و ...
گفتم: پس اون مسائل کلی و مهم که تو در موردش نظر می‌دی، چیه ؟
آقاهه گفت: من در مورد مسائل بحران خاور میانه، نوسانات دلار، قیمت نفت و اوضاع جاری مملکت نظر می‌دهم
دیدگاه  •   •   •  1392/05/3 - 11:38
+6
saqar
saqar
در CARLO
خدایا.......هیچ کسو......به کسی که قسمتش نیست........عادت نده.......تو خدایی.................نمیدونی که دل بشکنه چقدر درد داره...............
17 دیدگاه  •   •   •  1392/05/3 - 01:39
+7
sahar
sahar
ﺻﺮﻑ ﻧﻈﺮ ﺍﺯﻭﻥ ﺁﻗﺎﯾﻮﻧﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﮐﻢ
ﻣﻮﻧﺪﻩ ﺑﺸﯿﻨﻦ ﺭﻭ ﭘﺎﺕ ﯾﻪ ﻋﺪﻩ ﺍﻧﺪﮐﯽ ﻫﻢ ﻫﺴﺘﻦ
ﻣﯿﺮﻥ ﻣﯿﭽﺴﺒﻦ ﺑﻪ ﺩﺳﺘﮕﯿﺮﻩ ﺩﺭ |:
ﻋﺎﺩﻡ ﺩﻟﺶ ﻣﯿﺨﺎﺩ ﺑﮕﻪ ﺑﺮﺍﺩﺭ ﺭﺍﺣﺖ ﺑﺎﺵ ﺩﯾﮕﻪ
ﺍﻭﻧﻘﺪﻡ ﻧﻤﯿﺨﺎﺩ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﻓﺸﺎﺭ ﺑﯿﺎﺭﯼ!
... ﻋﺮﺿﻢ ﺑﻪ ﺣﻀﻮﺭ ﺍﯾﻦ ﺩﺳﺘﻪ ﮐﻪ : ﺟﻨﺎﺏ ﯾﻪ ﭼﯿﺰﯼ
ﻫﺴﺖ ﺑﻪ ﺍﺳﻢ ﺗﻌﺎﺩﻝ !!
ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻧﻤﯿﺨﻮﺭﻣﺖ ﻣﺜﻪ ﺑﭽﻪ ﻋﺎﺩﻡ ﺳﺮ ﺟﺎﺕ
ﺑﺸﯿﻦ |:
ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻪ ﺣﺪ ﻭ ﺣﺪﻭﺩ ﺧﻮﺩﺗﻮ ﺭﻋﺎﯾﺖ ﮐﻨﯽ
ﺧﻌﻠﯽ ﻫﻢ ﻣﻤﻨﻮﻥ ! ﻭﺍﻻ
{-33-}{-25-}
دیدگاه  •   •   •  1392/05/3 - 00:25
+7
be to che???!!
be to che???!!
کاش یکی بود یکی نبود اول غصه ها نبود ....
عصر ما عصر فریبه        عصر اسمای غریبه
عصر پژمردن گلدون        چترای سیاه تو بارون
شهر ما شهر شلوغه    همه وعده هاش دروغه
آسموناش پره دوده        قلب عاشقاش کبوده
بزنیم دل رو به دریا         منو تو تنهای تنها
دیدگاه  •   •   •  1392/05/1 - 18:29
+5
saman
saman
در CARLO
روزگار، ما را به جايي رسانده كه به پرايد نامه بنويسيم. (فكر كن!) پرايد عزيزم، شنيده‌ام مرز هجده ميليون تومان را رد كرده‌اي.‌اي قشنگ‌تر از پريا از اين به بعد، انصافا، تنها تو كوچه نريا. چون با اين وضعيت زورگيري، اختلاس و... كلا بچه‌هاي محل دزدن و خداي نكرده زبانم لال يكجا تو رو مي‌دزدند.

پرايد خوبم، انژكتورت را قربان، ‌اي لاستيكت تو حلقم، ‌اي فداي برجستگي صندوق عقب تو، ‌اي دور رينگت بگردم، فكر مي‌كردي يك زمان به مدد تلاش شبانه روزي مسوولان هجده ميليون تومان بشوي؟!

اي پرايد، ‌اي نازنين، ‌اي ماكسيما مخفي، ‌اي طرح ژنريك بنز، ‌اي پرادو مينيمال تو الان در شرايطي هستي كه مي‌توان لنت‌هايت را طوطياي چشم كرد. تو الان در موقعيتي هستي كه دود اگزوزت صد مرتبه از هواي فرحزاد مصفي‌تر است! تو چنان مقام و منزلتي داري كه مردم عاشق جيب چاك تو هستند. يعني قيمتت جيب جر مي‌دهد، باقلوا! من در حسرت آن لحظه خواهم سوخت كه سايپا سر در كارخانه‌اش بيلبورد بزند «اين ور پرايد اوفينا/ اون ور پرايد اوفينا».

اي تراول چك متحرك، ‌اي هر دور لاستيك تو شيش ماه كار كردن من، ‌اي كه ديروز در حد غضنفر بودي و امروز اما يك پا «ارزو» شدي. همينطور كه در خيابان‌ها حركت مي‌كني و از مردم دل مي‌بري به جان مسوولان با بالا گرفتن برف پاك‌كن‌هايت دعا كن. آنها و فقط آنها چنان در حوزه اقتصاد كيمياگري بلد بودند، كه توانستند نه مس، كه لگني مانند تو را طلا كنند؛ طلاي هجده عيار! باز من نمي‌دانم چرا اين مردم ناسپاس از مسوولان انتقاد مي‌كنند. قيمت پرايد امروز، قيمت زانتياي يك سال پيش است. آيا اين امر به راحتي به دست مي‌آيد؟ اين دوستان ناممكن‌ها را براي ما ممكن كرده‌اند. ‌اي الهي آخ و همينطور بچه‌ها متشكريم از بيخ.


باز نشر فراموش نشه


دیدگاه  •   •   •  1392/05/1 - 17:53
+6
saman
saman
در CARLO

با دوس دخـترم داشتیم از خیابون رد میشدیم ، عینک دودی زده بود. گشت اومد گفت خانوم چه نسبتی با شما دارن؟


.


.


.


.


.


.


.


.


.


... .


.


.


منم گفتم : خانوم کور هستن دارم از خیابون رد می کنم.


کصافط باهام کات کرد!!


تازه کلی هم پیش ماموره بهم فش داد!


ماموره مونده بود بخنده یا بگیره

2 دیدگاه  •   •   •  1392/04/31 - 13:37
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
نیمه شب آواره و بی حس و حال – در سرم سودای جامی بی زبان

پرسه ای آغاز کردیم در خیال – دل به یاد آورد ایام وصال

از جدایی یک دو سالی میگذشت – یک دو سال از عمر رفت و برنگشت

دل به یاد آورد اول بار را – خاطرات اولین دیدار را

آن نظر بازی و آن اسرار را – آن دو چشم مست آهو وار را

همچو رازی مبهم و سربسته بود – چون من از تکرار او هم خسته بود

آمد و هم آشیان شد با من او – همنشین و هم زبان شد با من او

خسته جان بودم که جان شد با من او – ناتوان بود و توان شد با من او

دامنش شد جایگاه خستگی – این چنین شد آغاز دلبستگی

وای از آن شب زنده داری تا سحر – وای از آن عمری که با شد به سر

مست او بودم ز دنیا بی خبر – دم به دم این عشق میشد بیشتر

آمد و در خلوتم دم ساز شد – گفتگوها بین ما آغاز شد

گفتمش در عشق پابرجاست دل – گرگشایی چشم و دل زیباست دل

گرتو زورقمان شوی دریاست دل – بی تو شامی بی فرداست دل

دل به عشق روی تو ویران شده – در پی عشق تو سرگردان شده

گفت در عشق وفادارم بدان – من تو را بس دوست میدارم بدان

شوق وصلت را به سر دارم بدان – چون تویی محمول خمانم بدان

با تو شادی میشود غمهای من – با تو زیبا میشود فردای من

گفتمش عشقت ز دل افزون شده – دل به جادوی رخت افسون شده

جز تو هر یادی به دل مدفون شده – عالم از زیبائیت مجنون شده

در سرم جز عشق تو سودا نبود – بهر کس جز او در این دنیا نبود

دیده جز بر روی او بینا نبود – همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود

خوبی او شهره آفاق بود – در نجابت در نکوهی طاق بود

روزگار : روزگار اما وفا با ما نداشت – طاقت خوشبختی ما را نداشت

پیش عشق ما سنگی گذاشت – بی گمان از مرگ ما پروا نداشت

آخر این قصر هجران بود و بس – حسرت و رنج فراوان بود و بس

یار ما را از جدایی غم نبود – در غمش مجنون و عاشق کم نبود

بر سر پیمان خود محکم نبود – سهم من از عشق جز ماتم نبود

با من دیوانه پیمان ساده بست – ساده هم آن عهد و پیمان را شکست

بی خبر پیمان یاری را گسست – این خبر ناگاه پشتم را شکست

آن کبوتر عاقبت از بند رست – رفت و با دلدار دگر عهد بست

با که گویم آنکه هم خون من است – جسم جان و تشنه خون من است

بخت بدبین وصل او قسمت نشد – این گدا مشمول آن رحمت نشد

آن طلا حاصل به این قیمت نشد – عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست

با چنین تقدیر بد تدبیر نیست – از غمش با دود و دم همدم شدم

باده نوش غصه او من شدم – مست مخمور خراب از غم شدم

ذره ذره آب گشتم کم شدم – آخر آتش زد دل دیوانه را

سوخت بی پروا پر پروانه را – عشق من : عشق من از من گذشتی خوش گذر

بعد از تو حتی اسم من را نبر – خاطراتم را تو بیرون کن ز سر

دیشب از کف رفت – فردا را نگر

آخرین یکبار از من بشنو پند – بر من و بر روزگارم دل مبند

عاشقی را دیر فهمیدی چه سود – عشق دیرین گسسته تار و پود

گرچه آب رفته باز آید به رود – ماهی بیچاره اما مرده بود
دیدگاه  •   •   •  1392/04/30 - 02:35
+8

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ