یافتن پست: #دوست

saman
saman

یادت هست مادر؟ اسم قاشق را گذاشتی :هواپیما .قطار.کشتی


تا یک لقمه بیشتر بخورم


یادت هست مادر؟ شدی خلبان ملوان لوکوموتیوران.


میگفتی بخور تا بزرگ بشی!


ومن عادت کردم هرچیزی را بدون آنکه دوست داشته باشم قورت بدهم …!


حتی بغض های نترکیده ام را …!

دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 16:23
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من دوستای مجازیمو اگه تو خیابون ببینم ...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
چون نمی تونم لایکشون کنم مجبورم بوسشون کنم ...
از الان گفته باشم
دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 16:22
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
از کسی که دوستش داری ساده دست نکش.

شاید دیگه هیچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی

و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن .

چون شاید هیچ وقت ،هیچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 16:20
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
امروز تولد عارف عزیز سلطان قلب هاست...

تودلت مبارک عارف عزیز///

دوست داریم///
دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 16:05
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یکی از فانتزیهام اینه کــــه
اولین نوزادی کــه تو فامیل بدنیا اومـد بهش لیمو ترش بدم از قیافش عکس بگیرم …
یه همچین آدم با مـحبت و بچـه دوستی هسـتم من !!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 15:29
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
هیجوقت...هیجوقت کسی را با تمام وجودت دوست نداشته باش.یک تکه از خودت را نکه دار برای روزهایى که هیجکس را به جز خودت
ندارى...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 15:25
+1
saman
saman
آدم های ساده را دوست دارم.
همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند.
همان ها که برای همه لبخند دارند. همان ها که همیشه هستند، برای همه هستند.
آدم های ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعت ها تماشا کرد؛ عمرشان کوتاه است.
بسکه هر کسی از راه می رسد یا ازشان سوء استفاده می کند یا زمینشان می زند یا درس ساده نبودن بهشان می دهد.
آدم های ساده را دوست دارم.
بوی ناب “آدم” می دهند…

(نجیب زاده)
دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 15:04
+3
saman
saman
ﺩﻳﮕﺮ ﺩﻳﺮ ﺍﺳﺖ!
ﺧﻴﻠﯽ ﺩﻳﺮ!
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﻳﺎﺩﺕ ﺑﻴﺎﻓﺘﺪ ﺩﻭﺳﺘﻢ ﺩﺍﺭﯼ …
ﺩﻳﮕﺮ ﺩﻳﺮ ﺍﺳﺖ!
ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻳﻨﻜﻪ ﺑﻔﻬﻤﯽ ﻋﺎﺷﻘﻢ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﯼ
ﺩﻳﮕﺮ ﺩﻳﺮ ﺍﺳﺖ !
ﻭ ﺩﻳﺮ ﻳﻌﻨﯽ ﺣﺎﻻ ﻛﻪ ﺑﺎ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎﻳﺖ ﺑﻴﺸﺘﺮ ﺍﺯ
ﺣﻀﻮﺭﺕ
ﺧﻮ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺍﻡ …
ﺩﻳﺮ ﻳﻌﻨﯽ ﺣﺎﻻ
ﻛﻪ ﺁﺭﺍﻣﻢ ﺑﯽ ﺗﻮ,
ﺩﻳﺮ ﺁﻣﺪﯼ !

(نجیب زاده)
دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 14:55
+3
saman
saman

ساعت ها نمی گذرند
و مکث زمان چقدر دلگیر است…
و چقدر من این روزهایم را دوست ندارم…!!


[احسان]

دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 13:45
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تو خیابون با دوستم نشسته بودیم رو کاپوت یه بنزه ، بعد دختره اومد گفت : آقا ماشینتون خراب میشه ها ، کاپوتش فرو میره ! منم گفتم : نترس خانم یکی دیگه میخریم ؛ جایی میرید برسونیم ؟
بعد یه نگاه بهمون کرد در بنزو باز کرد گازشو گرفت رفت ! مام سینه خیز اومدیم تا خونه
دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 13:42
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ