AmiR
«اريك» ده سال در شيفت شب آلكاتراز كار كرد. از نظر او بدترين قسمت كار، رفتن به اتاق اعدام با صندلي الكتريكي بود. يك شب او روي صندلي شوك نشست و عكس يادگاري گرفت تا به دوستانش نشان دهد. وقتي فيلم را ظاهر كرد در عكس تصوير صورتي را ديد كه از پشت صندلي خيره به او نگاه ميكند. او هنوز هم نميداند آن صورت چه بود. اريك ميگويد گاهي اوقات واقعا احساس وحشت ميكردم. نگهبانهاي ديگر داستانهايي درباره اتفاقات آن جا تعريف ميكردند ولي من سعي ميكردم توجهي به حرف آنها نكنم اما گاهي اوقات احساس ترس اجتنابناپذير بود.
«مري مك كلر» دوازده سال است كه در اين جزيره كار ميكند. او از انزواي آن جا لذت ميبرد و ميگويد «اينجا يك محل فانتزي استاندارد براي من است.» با اين حال او هم اتفاقات عجيبي را تجربه كرده است. وي ميگويد«بارها برايم اتفاق افتاده كه احساس ميكردم كسي مرا نيشگون ميگيرد. من توضيحي براي آنها ندارم به همين خاطر هيچوقت در موردشان با كسي حرف نزدم.»
«جان بنر» در دهه پنجاه، چهار سال از عمر خود را در اين زندان گذراند اين سارق بانك كه هم اكنون در آريزونا زندگي ميكند درباره زوزههاي باد ميگويد «شب
♥ نگار ♥
قبلنا پسرا واسه دوست شدن با دخترا خیلی تلاش میکردن
قبلنا پسرا پای یه دختر می نشستن تا به دستش بیارن
قبلنا دخترا یه حجب وحیایی داشتن
قبلنا دختر هر دقه عاشق یه پسر نمیشدن
قبلنا اسم دوست دختر و دوست پسر که می اومد سنگین بود
حالا با اسم جی اف و بی اف وزنش رو هواست
همه چی شده بچه بازی ...
دوست داشتنا بده بستون شده ...
تا پول نداشته باشی
تا رنگ موهات طلایی نباشه و ابروهات نره تا بنا گوشت
تا ماشین زیره پات نباشه و پول واسه خرج کردن
تره برات خورد نمیکنن ....
یادش بخیر...
کاش همه چی مثه قبلنا بود...
AmiR
يک مکالمه تلفنى جالب
چند مرد در رختکن يک باشگاه ورزشى مشغول لباس پوشيدن بودند که تلفن یکیشون که روى نيمکت بود زنگ زد. مرده گوشى را
برداشت، دکمه صداى بلند آن را فعّال کرد و شروع به حرف زدن کرد. توجه بقيه هم به مکالمه تلفنى او جلب شد.
مرد: سلام
زن: عزيزم، منم. تو هنوز توى باشگاهى؟
مرد: آره
زن: من الان توى مرکز خريد هستم. اينجا يک مغازه، پالتو پوست خيلى قشنگى داره که قيمتش سه ميليون تومنه. از نظر تو اشکالى نداره
بخرم؟
مرد: چه اشکالى داره؟ اگه خوشت اومده بخر.
زن: ضمناً از جلوى يک ماشين فروشى رد شدم. يک بنز2007 خيلى خوشگل گذاشته بود پشت ويترين.
مرد: چند بود؟
زن: 45 ميليون تومن
مرد: باشه، بخرش. فقط مطمئن شو که دست اول باشه
.
زن: عالى شد! آخرين چيز هم اين که اون خونهاى که پارسال ديديم يادته؟ صاحبش حالا راضى شده نهصدو پنجاه ميليون تومن بفروشدش.
مرد: بهش بگو نهصد ميليون. فکر کنم قبول کنه. ولى اگه هيچ جورى قبول نکرد.پنجاه ميليون اضافهش را هم بده. خونه خيلى خوبيه.
زن: باشه. خيلى ممنون. دوستت دارم عزيزم. مىبينمت.
مرد: خداحافظ! مواظب خودت باش.
مر
AmiR
یه روز یه استقلالی میره کتابفروشی میگه: ببخشید آقا کتاب قهرمانی استقلال دارید؟
یارو میگه: نه، ما کتابهای تخیلی نمی فروشیم
تو دنیای ِزمین و توپ رنـگی / یه پرسپولیس داریم به چه قشنگی
اسم قشنگش روی تخت جمشید / از اون قدیم ندیـما می درخشید
رنگ آتیش غیرت پیـرهنـش / میاره افتخار واسه میهنش
طرفداراش سر به فلک می کشن / عاشق ِرنـگ ِمث ِآتیشِشَـن
دفاع ِمحکمـش مث ِیــه سّده / هـر کسـی از جونش نـذاره، ردّه
قسم به هر چی مرده استقلالیه نامرده وقتی میاد استادیوم 6تایی برمیگرده !
هرجا سخن از پرسپولیس است دهان استقلال سرویس است ...!
حالا خوب شد؟؟؟؟؟؟؟؟؟
به خاطر شما هم وطنیان عزیز
فقط اینو بدونید ما چه استقلالی باشیم چه پرسپولیس همه ایرانی
هستیم و من همه رو دوست دارم
hip.fa
راستش من دانشجو نیستم و 29 سال سن دارم که توسط یکی از آشنایان معرفی به این سایت شدم و توقعم یکم بیشتر از سطح مطالبی بود که تا حالا دیدم ولی باز میچرخم شاید یه سطح بالا دیدم ........آنتی خاله زنک بازی : دی
khodaya kheili bozorgi




1392/02/29 - 13:35