یافتن پست: #دوست

محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
دوستم روزنامه دستشه میگم صفحه جدولشو بده من میگه میخوای حلش کنی؟ پـَـ نـَـ پـَـ میخوام از رو چیدمان جدولش محوطه باغ طراحی کنم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/19 - 00:51
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
به بارومیگی افتابه داری؟میگه براخونه می خوای؟ گفتم پـَـ نـَـ پـَـ براقالب کیک جشن تولد بابام می خوام،اخه سنتی دوست داره.
دیدگاه  •   •   •  1390/10/18 - 22:54
تنها
تنها
غضنفر میره پرنده فروشی طوطی بخره یه جغد میندازن بهش. میاد خونه بعد یه مدتی دوستش میاد پیشش میگه: طوطیت حرف هم میزنه؟ میگه: حرف نمیزنه، ولی خیلی خوب دقت میکنه!!!!!!!!!{-7-}{-7-}{-7-}{-7-}{-7-}{-7-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/18 - 22:16
+2
تنها
تنها
دیشب با دوستم رفته بودم رستوان.... روبروی تخت ما یه دختر پسر نشسته بودن که پسره پشتش به تخت ما بود،معلوم بود با هم دوست هستند،ا تفاقی چشمم به چشمه دختره افتاد.... قشنگ معلوم بود پسره عاشقه دخترست، دختره شروع کرد به آمار دادن،سرمو انداختم پایین.... دفعه بعدی تحریک شدم با نگاه بازی کردیم. خلاصه یه کاغذ برداشتمو به دختره علامت دادم، با نگاهش قبول کرد، بلند شدن ،پسره جلو رفت که حساب کنه دختره به تخت ما رسید دستشو دراز کرد کاغذ رو گرفت،براش نوشته بودم ..... ..... "خیـــــــلی پستی"
دیدگاه  •   •   •  1390/10/18 - 21:17
+4
تنها
تنها
اینروزا دختر و پسرها از عشق و دوستی هیچ نفعی نمیبرند اونایی که منفعت میبرند: رستورانها کافی شاپها ایرانسل و همراه اول !!{-18-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/18 - 21:15
+4
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
یکی از این سوسک کوچیکا از جلو پام رد شده یه دستمال از جیبم درآوردم ... دوستم میگه میخوای بکشیش ؟ پـَـ نـَـ پـَـ آبریزش بینی داره میخوام نریزه رو قالی
دیدگاه  •   •   •  1390/10/18 - 19:58
+3
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
دوستم روزنامه دستشه میگم صفحه جدولشو بده من میگه میخوای حلش کنی؟ پـَـ نـَـ پـَـ میخوام از رو چیدمان جدولش محوطه باغ طراحی کنم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/18 - 18:57
+1
ܓ✿جُوجه فِنچِ مُتِفکِرܓ✿
ܓ✿جُوجه فِنچِ مُتِفکِرܓ✿
یکــ دوستـتـــ_دارمــ .. حتــی ازنـوعــِـ شُـل و ولـشـــ .. از جانبــِـ تــو .. قـوامـ مـی بـخشـد .. به وجودتـــ .. در دلـمــ . . . . . . کاشــ بـفهمـی!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/18 - 14:47
+3
رضا
رضا
بود بر شاخه هایم آخرین برگ تو پنداری که شب چشمم به خواب است ندانی این جزیره غرق آبست به حال گریه می خوانم خدا را به حال دوست می جویم شما را ...................
1 دیدگاه  •   •   •  1390/10/18 - 13:02
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ