یافتن پست: #راه

Danial
Danial
فقط آسمون ایران میتونه : کمی ! تا قسمتی! نیمه ابری! همراه با بارش پراکنده!در برخی از نقاط باشه. . . ( آخر ادبیاته این جمله)! :
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 08:43
+1
Danial
Danial
): ساز دهني ام را بي حضور تو به دهانم ميگذارم و سرخوش از عشقت نواي خاموش قلبم را مينوازم تا شايد نسيم صدايم را به تو برساند ....و باز تو را به ياد قلب سوخته ام بيندازد ................گرچه خيلي دير است اما هنوز هم چشم به راه جاده اي هستم كه از آن به آسمانها پيوستي و هيچ كبوتري خبر از برگشتنت نياورد .................و باز هم در كنار جاده بي حضور تو مي نوازم
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 08:25
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
در این افکار بودم که خوابم برد...همین افکار تنهایی..!
همین که یاد تو می افتد گاهی دل تنگم..
نقابی از سکوت و وحشت و ترس و هراس...
مرا در در آغوش میگیرد...
همین یادت مرا تا بی نهایت حرف ها میکشاند ولیکن باز هم من
برای با تو بودن پلکهای خیسم را بروی هم میگذارم...
باز خواهم دید..
تو را باز هم میبینیم...
در این یاد خواب قشنگم حتی اگر تا بیداری نباشد راهی
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 00:41
+4
reza
reza
آسمان را مي خواهم براي عبور ، جاده باريکست ........ماه را مي خواهم براي نور ، راه تاريکست .........تورو مي خواهم براي نظافت ، عيد نزديک است!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 00:30
+3
reza
reza
ناپلئون بناپارت : در دنیا فقط از یک چیز باید ترسید و آن خود ترس است .

ناپلئون بناپارت : اولین شرط توفیق شهامت و بی باکی است .

ناپلئون بناپارت : نایاب ترین چیزها در جهان دوست صمیمی است .

ناپلئون بناپارت : دردها و رنج ها فکر انسان را قوی می سازد

ناپلئون بناپارت : کسانی که روح ناامید دارند مقصرترین مردم هستند.

ناپلئون بناپارت : کسی که می ترسد شکست بخورد حتما شکست خواهد خورد.

ناپلئون بناپارت : یک روز زندگی پر غوغا و در شهرت و افتخار بهتر از صد سال گمنامی است.

ناپلئون بناپارت : پیروزی یعنی خواستن .

ناپلئون بناپارت : عشق گوهری است گرانبها ، اگر با عفت توام باشد.

ناپلئون بناپارت : عفت در زن مانند شجاعت است در مرد ، من از مرد ترسو همچنان متنفرم که از زن نانجیب

ناپلئون بناپارت : فداکاری در راه وطن از همه فضایل باارزشتر است
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 00:23
+2
ali rad
ali rad
نامم را پدرم انتخاب کرد!

نام خانوادگی ام را یکی از اجدادم!

دیگر بس است!

راهم را خودم انتخاب خواهم کرد..
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 00:20
+1
reza
reza
تركه میره تماشای رقص باله از اول تا آخرش خواب بوده بعد ازش میپرسن چه طور بود میگه آدمای خیلی خوبی بودن دیدن من خوابم رونوك انگشت راه میرفتن
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 00:10
+4
ramin
ramin
دخترک طبق معمول هر روز جلوی کفش فروشی ایستاد و به کفش های قرمز رنگ با حسرت نگاه کرد بعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد و یاد حرف پدرش افتاد :اگر تا پایان ماه هر روز بتونی تمام چسب زخم هایت رابفروشی آخر ماه کفش های قرمز رو برات می خرم"دخترک به کفش ها نگاه کرد و با خود گفت:یعنی من باید دعا کنم که هر روز دست و پا یا صورت 100 نفر زخم بشه تا...و بعد شانه هایش را بالا انداخت و راه افتاد و گفت: نه... خدا نکنه...اصلآ کفش نمی خوام
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 00:06
+7
reza
reza
تو خیابون با دوستم داشتم راه می رفتم ، یارو موتوریه گوشیمو از دستم قاپید دوستم گفت گوشیتو دزدید ؟
گفتم پـَـــ نــه پـَـــ برد سیستم عاملشو آپدیت کنه فردا میاره !
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 00:04
+5
*elnaz* *
*elnaz* *
خسته و داغونم...داغونه داغون..ههههههههی

----------------

شده ام معا دله ی چند مجهولی

این روزها

هیچ کس

از هیچ راهی

مرا نمیفهمد.

---------------

احساس است... مزرعه كه نيست هی شخمش ميزنی لعنتی...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/18 - 23:03
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ