بیشمارند آنهایی که نامشان آدم است... ادعایشانآدمیت... کلامشان انسانیت... رفتارشان صمیمیت... حال، من دنبال یکی میگردمکه... نه آدم باشد... نه انسان... نه دوست و رفیق صمیمی... تنها صافباشد و صادق... پشت سایه اش خنجری نباشد برای دریدن...
تو می روی و باز نمیگردی، اما چیزی که میماند.. یک بوسه! یک بغض لعنتی! یک آه! و یک سوال بی جواب: هنوز گاهی دلت برای لبهام تنگ می شود؟؟ چه مهربان بودی وقتی دروغ می گفتی