یافتن پست: #رای

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یه عده ای اعتراض دارن: شبا که میخوابیم چرا [!] چراغو برامون خاموش نمیکنه و اینا ... باید بگم که الان فصل امتحاناته و آقای [!] درگیر پاس کردن واحد و نمره گرفتنه برای ما :|
آدمای بی ملاحظه!
.
.
.
[!] مُچکریم
دیدگاه  •   •   •  1392/04/8 - 20:31
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تو مدرسه ی داداشم تبلیغات ِ انتخابات شورای دانش آموزی بود. داداشم کاندید شده بعد شعار ِ انتخاباتی اش این بوده:
"مدرسه را مختلط میکنم"
من :|
مدیر مدرسه :| :|
رییس ستاد راهیان نور :|
آرمان های امام راحل :|
دیدگاه  •   •   •  1392/04/8 - 20:19
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بر سنگ قبر من بنویسید
خسته بود
اهل زمین نبود
نمازش شکسته بود

بر سنگ قبر من بنویسید
پاک بود
چشمان او که دائما از اشک شسته بود

بر سنگ قبر من بنویسید
این درخت عمر برای هر تبر و تیشه دسته بود

بر سنگ قبر من بنویسید
تمام عمر پشت دری که باز نمی شد
مانده بود ...

بر سنگ قبر من بنویسید
هیچ یاری نداشت
جز آفریدگارش

و بر سنگ قبر من بنویسید
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق
دیدگاه  •   •   •  1392/04/8 - 20:09
+2
mohamad
mohamad
یک روز 4 تا حیوون تصمیم گرفتن از یه درخت نارگیل برن بالا
1شیر
1میمون
1زرافه
و 1 سنجاب
تصمیم گرفتند که مسابقه بدهند که...
کدام یک برای چیدن موز از درخت از همه سریع تر بالا می روند؟؟؟
فکر میکنی کدام 1 برنده می شود؟
پاسخ بازگو کننده شخصیت توست پس با دقت فکر کن پاسخ را در زیر ببینید
.
.
.
اگر پاسخ تو:
شیر است = خسته و کسل هستی
میمون =گیج هستی
زرافه =کاملا تعطیل هستی
سنجاب نا امید هستی
چراا؟؟؟
برای اینکه درخت نارگیل که موز نداره !!!!
مشخصه که تحت فشاری و زیاد کار کردی
باید مدتی استراحت کنی!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/8 - 19:48
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
"می دانی فکر "هزارتو"اول از کجا آمد؟از بین النهرین باستان.
روده های حیوانات را بیرون میکشیدند...گمان میکنم گاهی هم مال آدمها را!
و از شکل آن برای پیش بینی آینده استفاده می کردند. بنابراین الگوی نخستین هزارتو در یک کلمه "شکم"است.که یعنی قوانین هزارتو درون توست و با هزارتوی بیرون ارتباط دارد.آنچه بیرون از توست منعکس کننده ی چیزهای درون توست و آنچه درون توست منعکس کننده ی چیزهای بیرونی ست.بنابراین وقتی به هزارتوی بیرون از خودت قدم میگذاری همزمان به هزارتوی درون هم قدم گذاشته ای"
*هاروکی موراکامی"
دیدگاه  •   •   •  1392/04/8 - 19:43
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
توجه
استاد چینی از راه رسید!ویژگی های این اساتید:
-جوان
-خوشتیب
-خوش اخلاق
-كم مصرف
-صحبت كردن روان(مث بعضی استادا نیست كه نگم بهتره)
-عدم ممانعت با هندزفری و بلوتوث و صحبت در كلاس
-مهربان(اگه كسی خواب باشه بیدارش نمیكنه كه هیچ اروم تر هم درس میده)
جوگیر شدن در امتحان(كمك به بچه ها برای رساندن تقلب به یكدیگر)
-و در اخر قبول كردن تمام اعتراضات نسبت به نمرات
دیدگاه  •   •   •  1392/04/8 - 19:31
+3
saman
saman
برایت خواهم نوشت

از ابهام لحظه ها

از تردید

از حجم مرگ آور نبودنت

از کسانی‌ که رد می‌‌شوند و بوی تو را می‌‌دهند

... برایت خواهم نوشت

از حدیث تلخ بغض‌های تا ابد

از قناعت به یک خاطره ، یک یاد

از صبوری من و جای خالی‌ تو و شب‌های من

برایت خواهم نوشت

حتی تو هم برای من نبودی...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/8 - 17:00
+4
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
دختر ﭼﯿﺴﺖ؟
.
.
.
.
.
.
ﺗﻼﺵ ﺑﯽ ﺣﺎﺻﻞ ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﺑﺮﺍﯼ پسرﺩﺍﺭ ﺷﺪﻥ ! یکی بیاد کمک پرچمو بگیره دستم خسته شد {-26-}
5 دیدگاه  •   •   •  1392/04/8 - 16:43
+8
saman
saman
دختر کوچولو وارد بقالی شد و کاغذی به طرف بقال دراز کرد و گفت:مامانم گفته چیزهایی که در این لیست نوشته بهم بدی، این هم پولش.بقال کاغذ رو گرفت و لیست نوشته شده در کاغذ را فراهم کرد و به دست دختر بچه داد، بعد لبخندی زد و گفت:چون دختر خوبی هستی و به حرف مامانت گوش می دی،می تونی یک مشت شکلات به عنوان جایزه برداری.ولی دختر کوچولو از جای خودش تکون نخورد، مرد بقال که احساس کرد دختر بچه برای برداشتن شکلات ها خجالت می کشه گفت: "دخترم! خجالت نکش، بیا جلو خودت شکلاتهاتو بردار"دخترک پاسخ داد: "عمو! نمی خوام خودم شکلاتها روبردارم، نمی شه شما بهم بدین؟"بقال با تعجب پرسید:چرا دخترم؟ مگه چه فرقی می کنه؟و دخترک با خنده ای کودکانه گفت: آخه مشت شما ازمشت من بزرگتره!

نتیجه گیری....

داشتم فکر میکردم حواسمون به اندازه یه بچه کوچولو هم
جمع نیس که بدونیم ومطمئن باشیم که مشت خدا از مشت ما بزرگتره
دیدگاه  •   •   •  1392/04/8 - 15:26
+4
alireza
alireza
مرد: عزیزم از وقتی میری ورزش هیکلت خیلی قشنگ شده!
زن: از اولشم هیکلم قشنـــــــــــــــگ بووووووود!
مرد: اون که ۱۰۰%… هیکلت همیشه قشنگ بود. اصلاً من هیکلت رو روز اول دیدم خیلی خوشم اومد!
زن: یعنی به خاطر هیکلم، فقط با من ازدواج کردی ؟ خیلی هیــــــــــــزی!
مرد: نه عزیزم، عاشق اخلاقت شدم که باهات دوست شد. هیکلت واسم مهم نبود!
زن: یعنی چی؟! پس این همه ورزش میرم، برای کی میرم برا عمم؟! هیکلم برات مهم نیست؟!!
مرد: عزیزم، موقع دوست شدن مهم نبود، الان که هست!
زن: یعنی الان میرم ورزش، برات بی اهمیت میشم؟!
مرد: فدات شم، قربونت بشم، همه چیزت، تمام وجودت، همه خصوصیاتت، برام مهمه!
زن : یعنی باید همه خصوصیات خوب رو داشته باشم که دوستم داشته باشی؟ خیلی نامردی… چیه پای کسی درمیونه؟؟!!
مرد: بابا، جان مادرت بیخیال شو، چه غلطی کردیم تعریفتو کردیماااا؟؟!!
زن: دیدی… دیدی… پس از اول درست حدس زدم که یه ریگی تو کفشته که داری ازم تعریف می کنی؟! برو از جلو چشام دور شو… یه چند ساعت نمی خوام قیافتو ببینم…
دیدگاه  •   •   •  1392/04/8 - 14:48
+13

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ