یافتن پست: #را

Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


تــمــام کـتــاب هایـم را ریــختــم کفِ اتاق ... دانه دانه ورق زدم , کلنجار رفتم ..... در هیـچ لغـت نـامـه ای هیـچ واژه ای نبود, تا حماقت دلـــم را توجــیه کند ... کــه اینطــور صادقــانه باورت کــرده بودم ....!


دیدگاه  •   •   •  1392/05/10 - 16:46
+5
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

ریه هایم بهونه ی هوای با تو بودن را دارن 

تهدید میکنند زندگیم را !


دیدگاه  •   •   •  1392/05/10 - 16:43
+4
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
دیدگاه  •   •   •  1392/05/10 - 16:41
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
می ریزد اشک از دیدگانم
می غلتد بر گونه هایم
چه شور
با نمکی خاص
می گویند:
گریه یا از شوق است
یا از سر درد
و جنس گریه ام ؛ همین است
از سر درد
نه برای خود
که برای دیگری
برای رفتنش
برای تنهاییش
برای درد های سینه اش
برای ناگفته هایش
دوست دارم گریه کنم
اینبار برای خود
نه برای او
برای فرصت های از دست رفته ام
برای ماندم در برزخ
برای اما و اگرهایم
که همیشه با من است
دیدگاه  •   •   •  1392/05/10 - 16:37
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اگر همین حالا
هیجده سال داشتم.
بیشتر دلم می‌خواست
واژه‌ی «نه» را عوض‌کنم.

اگر همین حالا
بیست و دو سالم بود
بیشتر دلم می‌خواست
فقط با «آری» جواب بدهم
ولی در این‌همه سال‌
این‌همه سال‌های دشوار
کلمات کوچک به هیچ‌ دردی نمی‌خورند
«آری» و «نه» هم.

آن‌ها قدرت کافی ندارند
تا با تو از دلم بازگویند
دیگر وقتی ساکت‌ام
چیزی از من نپرس.
دیدگاه  •   •   •  1392/05/10 - 16:36
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
نمی‌خواهم بمیرم
می‌خواهم شریک روز نو باشم و
بامداد نو.
نمی‌خواهم بمیرم
عیش ترانه‌های شکوفای تازه را می‌جویم
ترانه‌های تازه‌ی روستاها را.
نمی‌خواهم بمیرم
میل خواندن کتاب‌های نو دارم و
شور ستایش معرفت تازه را.
نمی‌خواهم بمیرم
پر شدت می‌خواهم زندگانی‌ام را و
و در سر آرزوی ترمیم ریشه‌هایم را می‌پروانم،
نمی‌خواهم در این خاک
زندگی‌ام را رها کنم.
دیدگاه  •   •   •  1392/05/10 - 16:34
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
چشم می‌گشایم.
تو را نمی‌بینم،
میان مه‌ای.
مه:
به نظاره واضح نمی‌شود
به دست‌ها تکان نمی‌خورد
به خواستن نمی‌میرد.
مه.
نگاه، برای چه؟
و اراده‌، بی‌مصرف.
چشم می‌بندم.
نمی‌بینمت، درمی‌یابمت
و دارمت. از آنِ من.
هستی، هستم، کنار تو،
تو در میان مه‌ای.
دیدگاه  •   •   •  1392/05/10 - 16:32
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دلم می‌خواست جای دیگری باشم
در شهرهای دست‌باف.
دیدار کنم با کسانی
هنوز به دنبا نیامده.
لااقل می‌شد تنها باشیم،
سرخوش
بی‌هیچ وقفه‌ای.
نه رسیدنی، نه عزیمتی
و نه جنگی که با ما بجنگد.
نه انسانیتی، نه ارتشی و نه سلاحی
و مرگی سرخوش،
شوخ،
در کتاب‌خانه،
‌یک زمان چند جلدی.
و عشق،
فصلی دیوانه
که بگرداند صفحات دلمان را
به نجوا.
دیدگاه  •   •   •  1392/05/10 - 16:31
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
از تنهایی‌های بزرگ و بی‌ژرفا
از غم‌های عمیق و بی‌اساس.
از اندوه‌هایی که می‌فشرند
گلوگاهش را.
از رویاهای متکثر در بی‌زمانی.
از پرسش‌های ابدی بی‌جواب.
از ریسمان‌هایی که بسته می‌شوند دورِ دست‌ها.
از تلخ و شیرین تکراری نوستالژی.
چنین ساخته شد این زن
در فریاد و سکوت‌.
دیدگاه  •   •   •  1392/05/10 - 16:29
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در CARLO
تن من آفریده شد

برای کلمه ای

روح من هست شد

برای تصویری

و سپس زیر سم ستوران

تقدیر

فریادی بر کشیده ام

چون شعر
دیدگاه  •   •   •  1392/05/10 - 16:28
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ