یافتن پست: #را

محمد حسن کاظمی
محمد حسن کاظمی
راز عشق در تواضع است .
این صفت به هیچ وجه نشانه تظاهر نیست.
بلکه نشان دهنده احساس و تفکری قوی است.
میان دو نفری که یکدیگر را دوست دارند،
تواضع مانند جویبار آرامی است که چشمه محبت
آنها را تازه و با طراوت نگه میدارد.


دیدگاه  •   •   •  1393/06/15 - 14:45
محمد حسن کاظمی
محمد حسن کاظمی
چه قانون ناعادلانه ای . برای شروع یک رابطه هر 2 طرف باید بخواهند
اما برای تمام شدنش همین که 1 نفر بخواهد کافیست
دیدگاه  •   •   •  1393/06/15 - 14:42
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
2 دیدگاه  •   •   •  1393/06/15 - 14:41
+1
محمد حسن کاظمی
محمد حسن کاظمی
دست روزگار هلت میده ...
ولی قرار نیست تو بیفتی ...
اگر بی تاب نباشی و خودت را به آسمان گره زده باشی اوج میگیری ...
به همین سادگی ...
دیدگاه  •   •   •  1393/06/15 - 14:41
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
سوار یه تاكسی شدم که رانندش خل بود .به مقصد كه رسیدم گفتم: آقا ممنون. من كنار اون وانت پیاده میشم. یهو وانتی حركت كرد.

الان از اتوبان قم براتون پست میزارم!!
:))))
دیدگاه  •   •   •  1393/06/15 - 14:19
+2
محمد حسن کاظمی
محمد حسن کاظمی
ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﻩ .. ﻣــﻮﻗـﻌﯽ ﮐــﻪ ﻫــﻨﻮﺯﻡ ﺩﻭﺳـــﺘﺶ
ﺩﺍﺭﯼ ﺍﻣــﺎ ﻧــﺒﺎﯾــﺪ ﺑـــﻪ ﺭﻭﯼ ﺧـﻮﺩﺕ ﺑــﯿﺎﺭﯼ !!
ﻣــﻮﻗﻌﯽ ﮐـــﻪ ﻣـﯽ ﺧـﻮﺍﯼ ﻣــﺜﻞ ﻗــﺒﻞ ﺷــﯽ ﺍﻣـﺎﻧـﻤﯿﺸﻪ ...!!
ﻣــﻮﻗﻌﯽ ﮐــﻪ ﯾــﺎﺩ ﮐــﺎﺭﺍﺵ ﻣـــﯿﻮﻓﺘــﯽ ﻭ ﯾــﮏ ﻟـــﺒﺨﻨﺪﻣـﯿﺎﺩ
ﮔــﻮﺷﻪ ﯼ ﻟـﺒﺖ !!
ﻣــﻮﻗــﻌﯽ ﮐـﻪ ﺩﻝ ﯾــﮏ ﭼﯿــﺰﯼ ﻣـﯿﮕﻪ ﻭ ﻋﻘــﻞ ﯾــﮏﭼﯿــﺰ
ﺩﯾــﮕﻪ !!
ﻣــﻮﻗﻌﯽ ﮐــﻪ ﻧــﻤﯿﺪﻭﻧﯽ ﮐــﺠﺎﯼ ﺯﻧـــﺪﮔﯿﺸﯽ !!
ﻣـﻮﻗـﻌﯽﮐـﻪ ﺍﻭﻥ ﺑـــﺮﺍﺕ ﺟـﺬﺍﺏ ﺗــﺮﯾﻨﻪ !!
ﻣــﻮﻗﻌﯽ ﮐـﻪ ﺑــﺎﯾﺪ ﺍﺯﺵ ﻧﺎﺭﺍﺣـﺖ ﺑـﺎﺷـﯽ ﺍﻣــﺎ ﻧﻤـﯿﺘﻮﻧــﯽ !!
ﻣــﻮﻗﻌﯽ ﮐــﻪ ﺑــﻬﺶ ﻧــﯿﺎﺯ ﺩﺍﺭﯼ
ﻭﻟـــﯽ ﻧــﯿـﺴــﺖ ..


دیدگاه  •   •   •  1393/06/15 - 14:13
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
آخرین ویرایش توسط NEGAR1992 در [1393/06/15 - 12:47]
دیدگاه  •   •   •  1393/06/15 - 12:46
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ،

متوجه میشود که هتل به کامپیوتر مجهز است .

تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند .

نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه

متوجه شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ،

زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این

فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود

تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر

زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر

نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد :

گیرنده : همسر عزیزم

موضوع : من رسیدم !!!

میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی .

راستش آنها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا میاد

میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته ، من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم .

همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا میبینمت .

امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چه قدر اینجا گرمه !!!
دیدگاه  •   •   •  1393/06/15 - 12:40
+3
محمد حسن کاظمی
محمد حسن کاظمی
دوستى ها کمرنگ...
بى کسى ها پيداست...
راست گفتى سهراب ؛
|| آدم اينجا تنهاست... ||
دیدگاه  •   •   •  1393/06/15 - 12:17
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥



به کدامین بهانه مرا به دنیایت پیوند
زدی که اینگونه محتاج بودنت
شده ام !!!



دیدگاه  •   •   •  1393/06/15 - 12:14
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ